تا داستان نخواندید، داستان ننویسید




عنوان داستان : رستم دستان ما
نویسنده داستان : عایرضا مسرتی

دیشب خواب دیدم که شاهنامه می خوانم، اما داستانها و نقاشیها تغییراتی کرده اند. تورانیان پرچمها و لباسهای یک دست سیاه در دست و بر تن دارند. آنها سرزمینهایی را فتح می کنند، اما قصد اصلی و‌پلشت خود را مرزهای ایران اعلام می کنند. از خون مردان و جوانان سرزمینهای سر راهشان جویها و رودها به راه می اندازند. دخترکان نورس و زنان جوان را به کنیزی می گیرند و در بازارها خرید و فروش می کنند. اعمال پلید خود را دین و مقدس معرفی می کنند و هر کس مخالف این اعمال نفرت انگیز و دهشتناک باشد را کافر و مستوجب مرگ و بردگی اعلام می کنند. چیزی نمانده بود تا به مرزهای ایران برسند. شاه ایران رستم دستان رااز سیستان احضار می کند. انگشتر شاهی به او می دهد تا او را از گزند اهریمن حفظ کند. سپس او را به جنگ با تورانیان می فرستد. رستم دستان سپاه ایران را آماده می کند، اما باخود به جنگ نمی برد. او سپاه را بر سر مرز ایران به حفظ مرز می گمارد و سفارش می کند که جان یک یک شما و ذره ذره این خاک. من و چند نفر از گردان سپاه می رویم تا این سیاه دلان سیاه پوش را بتارانیم. رستم دستان به سرزمین شامات و عراق می رود و به مردم آنجا می گوید: ای مردم، اگر جلو این لشکر پلشتی بایستید تعدادی از شما کشته و مجروح می شوید، اما اگر از مقابل او فرار کنید یا تسلیم شوید، همه شما و خویشاوندانتان قتل عام خواهید شد و همسران و دختران و خواهرانتان را به کنیزی می گیرند، حال کدام را انتخاب می کنید. جنگ و ایستادگی با عزت و خسارت کمتر یا تسلیم و فرار و خسارت بسیار بزرگتر؟ اگر راه ایستادگی و مردانگی را انتخاب کنید من و این گردان سپاهم پیشاپیش شما خواهیم بود. مردم آن سرزمینها اندیشه کردند و از هر سو که محاسبه کردند، راه ایستادگی را بهتر دیدند. آنها با رستم دستان همراه شدند و با هر سلاح‌ و وسیله ای که داشتند، به جنگ با تورانیان برخاستند.
از خواب بیدار شدم. اندیشه کردم که این چه خوابی بود و چرا به سراغ من آمد!؟ بعداز لحظاتی اندیشه به یاد آوردم که شب گذشته استادم می گفت: با عکس و پوستر نمی توانید سردار قاسم سلیمانی را برای آیندگان زنده بدارید. او دیگر یک اسطوره است و فقط در داستانها و قصه ها و شعرهای دور از شعار چون شاهنامه می شود او را زنده و جاودانه ساخت و برای نسلهای آینده دور نیز نگاه داشت.
نقد این داستان از : محمد محمودی
با سلام
سوالات من از نویسنده گرامی این است که: آیا تا کنون داستانی خوانده است؟ چه ایرانی و چه خارجی. آیا نوشتن انس داشته است؟ چه شعر و چه حکایت، چه قصه و چه داستان. ایا فرق بین شعار و غیر شعار را تشخیص می‌دهد؟ چه له و چه علیه ما. آیا تا کنون یک بار - به صورت تصادفی- از روی یک داستان از شاهنامه تورقی کرده است؟ چه داستان کوتاه و چه بلندش. ای فرق بین خواب و بیداری را می‌فهمد؟ چه رویا صادقه باشد و چه بیداری خواب‌گونه. چه شناخت از سردار سلیمانی دارید؟ کم یا زیاد. آیا نویسنده گمان برده است که با خلق تاریخ‌ها و اسم‌ها می‌توان داستان نوشت؟ می‌توان رستم ساخت؟ می‌توان سردار سلیمانی ساخت؟ می‌توان فضای شام دیروز و سوریه امروز را پروراند؟ جاودانگی چگونه صورت می‌گیرد؟ در هنر و غیرش. چگونه می‌توان یک فرد، یک شی یا یک تاریخ را به صورت نمادین و اسطوره در تاریخ ثبت کرد؟ چه نثر برای این نوشته انتخاب کرده‌اید. برای آدم امروزی، نثر شسته رفته و امروزی نیاز است. منظورم شکسته‌نویسی نیست. سالم، اما ساده. کارهای همینگوی از چنین امتیازی برخوردار هستند. بسیار ساده می‌نویسد اما می‌داند چه کلمه‌ای در کجا قرار بگیرد که هم بار معنایی کلمه به مخاطب برسد و هم در جمله، به ذوق نخورد و بیرون از متن جمله نایستد. سر تا پایان این نوشته، متاسفانه بد است. اینگونه نمی‌توان کسی را اسطوره کرد، چه برسد به سردار سلیمانی. نویسنده گرامی باید عرق جبین‌ها بریزد و جامه‌ها پاره کند که اول دچار ادبیات شود و بعد با ادبیات بتواند کلام و منظورش را منعقد کند. اگر واقعا قصد نوشتن دارید، حالا به هر دلیل و مقصودی و منظوری، شروع کنید از اولین کتاب داستانی که دم دستتنان است به خواندن. بعد دوباره برگردید و دوباره شروع کنید به کتاب خوب خواندن. آنوقت است که تازه قلم در دست شما مثل موم می‌چرخد و به راحتی می‌توانید داستان محکم و سرپایی بنویسید. نوشتن داستان، مترصد این است که شما تکنیک نوشتن را یاد بگیرید و در داستانتان آن را به کار ببرید. تکنیک نوشتن هم فقط و فقط از خواندن داستان به دست می‌اید نه از کتاب‌های درباره تکنیک. تا داستان نخواندید، داستان ننویسید. داستان‌نویسی اصلا و ابدا امری ذوقی نیست. صد البته به یادگیری نیاز دارد. دوباره می‌گویم: از قصد دارید به صورت جدی نوشتن را آغاز کنید و دوست دارید اندیشه‌هایتان را در قالب داستان بنویسید، از همین حالا که در حال خواندن داستان هستید، روی این نوشته خط بزنید و آن را کنار بگذارید و شروع کنید به خواندن داستان‌های مختلف. بنده نیز در سوادم به شما در همین‌جا کتاب می‌کنم. هاکلبری فین و توم سایر از مارک تواین را شروع کنید. و بعد دون کیشوت سروانتس.

منتقد : محمد محمودی

متولد ۱۳۶۹. کارشناسی ارشد پژوهش هنر. دبیر تحریریه مجله الفیا. منتقد مجلات سینمایی از جمله «نقد سینما» و مدرس داستان



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت