داستان، پاسخ معلول است به علت.




عنوان داستان : حق ویزیت
نویسنده داستان : سعیده آرین

چند جای کارتن را از قبل سوراخ کرده بود. با طنابی کارتن را روی زین دوچرخه محکم کرد و از دو طرف گره زد. یک بار دوچرخه را تکان داد و خم کرد اما کارتن نیفتاد، خیال اش که راحت شد به کوچه زد و رکاب زنان از میدانگاهی محل گذشت. با هر دست انداز ترمز می گرفت، پشت سرش را می پایید و با احتیاط تر از همیشه می راند. دو خیابان و بیست و یک کوچه را رد کرد و در کوچه بن بستی کنار در کوچک خانه ای ایستاد. دوچرخه را صاف نگه داشت و با کف دست روی پوسته های ترک ترک شده در خانه که ردی از رنگ سبز داشت محکم کوبید.
صدای زنی با بداخلاقی پرسید: با کی کارداری؟
- محمد هست؟
- ای بلا بگیره ممد! دٌکی.... دکتر ممد. دکتر ممد به اتاق عمل.
صدای مردانه ای با زن بگو مگو می کرد. کمی منتظر ماند. جرات نداشت دوباره در بزند. مردد میان رفتن و ماندن بود که در باز شد. ممد با زیرپوش چرک و پیژامه ای راه راه جلوی در بود. به قد و قامت پسر نگاهی انداخت و گفت: فرمایش؟
همه توانش را جمع کرد و گفت: سلام
--گیرم که علیک. چی میخوای بچه جون؟
- کبوترهام جفت نمی شن
- بذار باید معاینه کنم
ممد بند کارتن را کنار زد و دستش را با فرزی فرو برد. کبوتر قهوه ای را بیرون کشید و نگاهی سر سری به آن انداخت و در کارتن فرو کرد. بلافاصله کبوتر مشکی را در آورد، نگاهی کرد و ابرو در هم کشید و مختصر گفت: اینه. مردی نداره!
کبوتر را برگرداند. در جعبه را بست و دستش را در جیب پیژامه اش فرو کرد.کارت کوچکی به پسر داد و گفت: بگیر. 50 تومن حق ویزیت بزن به کارتم.
رفت و در خانه محکم بسته شد.
نقد این داستان از : محمد محمودی
با سلام
نویسنده عزیز، اگر خواننده‌ای داستان شما را بخواند و بپرسد که داستان شما درباره چیست، پاسخ شما به عنوان نگارنده چه چیزی می‌تواند باشد؟ موضوع و مساله و پرابلم کار چیست؟ ایده یک خطی داستان چیست؟ سوژه انسانی نوشته چیست؟ تم و محتوای در کجا قرار می‌گیرد؟ هر نوشته‌ای قبل از پرداخت و بسط آن، بر پایه ایده‌ای نگاشته می‌شود. مثلا کسی که داستان «مرگ ایوان ایلیچ» تولستوی را می خواند، می‌فهمد قضیه کار، درباره مرگ و زنده یک شخص بوده است و تم نوشته درباره مرگ. بعضا اتفاقات، در درون خودشان، ایده‌پرور هستند، اما این نوشته فاقد هر ایده‌ای است. اگر بخواهید ایده یک خطی داستان را بنویسید چه می‌گویید؟ یک مثال همیشگی را اساتید داستان‌نویس در کلاس‌هایشان، تدریس می‌کنند که برگرفته از کتاب مورگان فورستر است. مثال درباره تفاوت داستان و پی‌رنگ است. به نظرم کلیت قصه‌نویسی در این مثال‌ها توضیح داده شده است. «فورستر» این‌گونه بیان می‌کند: «داستان را به عنوان نقل رشته‌ای از حوادث که بر حسب توالی زمان ترتیب یافته باشند، تعریف کردیم، پی‌رنگ نیز نقل حوادث است با تکیه بر موجبیت و روابط علت و معلول. «سلطان مرد و سپس ملکه مرد» داستان است اما «سلطان مرد و پس از چندی ملکه از فرط اندوه درگذشت» پی‌رنگ است» با توجه به این مثال‌ها، نگارنده، نوشته‌اش را چطور دسته‌بندی می‌کند؟ در چه حیطه‌ای می‌گنجاند؟ یک اتفاق تبدیل به داستان نمی‌شود. اتفاق در پی اتفاق است که داستان می‌شود. داستان، پاسخ معلول است به علت. چند کنش سلسله‌وار تبدیل به محموعه‌ای واحد می‌شود که یک قصه را بیان می‌کند. هیچ اتفاقی خاصی در داستان شما، صورت نگرفته است که مخاطب منتظر اتفاق بعدی باشد. اتفاق خنثی، به عمل و کنش جدید نمی‌انجامد. اول ایده شکل می‌گیرد، بعد برای ایده، مکان، زمان، فضا و شخصیت ساخته می‌شود و بعد از تازه پرداخت درست که نوشته را از آب و گل در می‌آورد. ساختار هر چیز ساخته یا سامان‌یافته مثل ساختمان یک گنبد، ترکیب یا رابطه متقابل اجزای یک کل، هر چه به طور قرینه کنار هم گذاشته شده باشد، آرایش اجزاء یا عناصر در کنار هم» و نیز به صورت «یک سیستم پیچیده و بغرنج که با دیدی کلی و نه جزئی مد نظر آید، هر چیز مرکب از اجزاء به طریقی در کنار هم سامان‌یافته، یک سازمان، رابطه سازمان اجزای متشکله یک اثر هنری یا ادبی» تعریف شود. به طور خلاصه، ساختار یعنی رابطه بین اجزاء و کل. شما جزء (ایده) را نخواستید و کل نیز، به طبع در می‌ماند.

منتقد : محمد محمودی

متولد ۱۳۶۹. کارشناسی ارشد پژوهش هنر. دبیر تحریریه مجله الفیا. منتقد مجلات سینمایی از جمله «نقد سینما» و مدرس داستان



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت