به زبان داستان نزدیک شوید




عنوان داستان : نیایش ها
نویسنده داستان : سید علی میرقیداری

کودک خسیس
خدایا امشب میخوابم گناهانم را ببخش و اگر درخواب مردم اسباب بازی هایم را هم بکش تا دیگر کسی نتواند با آنها بازی کند

غریبه بیچاره
از او پرسیدم وقتی از سرما به خود میلرزی چه میکنی پاسخ داد با ترانه های رنگین با نرگس و نسرین برای خود لباس میدوزم آقا پرسیدم وقتی گرسنه شدی چه میکنی گفت با شعله ستارگان از نور مهتاب برای خود سوپ درست میکنم آقا گفتم وقتی رفیقت بار سفر از این دنیا بست و تورا تنها گذاشت چه کردی آهی کشید و گفت تنها آن روز بود که فهمیدم غریبه ای بیچاره هستم

دوستی
یک راه خوب رای پایداری دوستیمان یافتم هرچه میگویم انجام بده

کودکان
هرکدام به با یک کیف به سمت مدرسه میرفتند باهم میگفتند و میخندیدند وقتی سرکلاس حاضر شدند یک به یک خود را معرفی کردند نوبت به من رسید نتوانستم چون هیچوقت لب نگشوده بودم و حرفی نمی توانستم بزنم

جاده
توی جاده تک و تنها یک غریبه در شبها کول بار غم رو دوشش صدهزار قصه تو گوشش نمیدونم که کجا بود نمیدونم که کجا رفت رو کتش گرد مصیبت از یک مرداب حقیقت طعم تلخ یک جدایی طعم تلخ قهرمانی اونو با درد داده عادت دستای سرد و سیاهش چشمای مونده به راهش نشون میده یکی بوده که رفته زندگیش شده تباهش نمیدونم که کجا بود نمیدونم که کجا رفت شاید اینجا رو نمیخواست بیصدای بیصدا رفت

مرگ
خواست کسی را ببرد ولی او نمی آمد از اوپرسید چه داری مرد پاسخ داد هیچی پرسید چه کرده ای مرد پاسخ داد هیچ کاری پرسید نگران خانواده ات هستی مرد پاسخ داد خانواده ای ندارم هیچگاه ازدواج نکردم پرسید دراینجا کار ناتمام داری گفت هیچوقت کاری را شروع نکردم پرسید میترسی گفت بله ولی نه از تو از نا امیدی

کاش تو پاییز بودی
کاش تو پاییز بودی آنگاه اشکهایت باران و چشم هایت خورشید من بود نفست نسیمی بود که با سخنش برگ های زرد دل من را نوازش میداد و گاهی بارانی بودی گاهی آفتابی لجباز بودی دم دمی بودی ولی ای کاش هنوز بودی

چقدر چند
یک در چقد میتواند بسته باقی بماند بستگی دارد تو چند بار آن را بکوبی یک قرص نان چقدر است بستگی دارد تو چقدر آنرا کوچک تقسیم کنی یک ساعت چقدر است بستگی دارد تو چند کار خوب بتوانی انجام دهی
نقد این داستان از : محمد محمودی
با سلام
کودک خسیس: تنها داستان این مجموعه است که توانسته است فصه‌ای را بیان کند و در گیز و دار شاعرانگی غیر داستانی نیفتد. اول اینکه مشخص است کودک است، دوم اینکه مشخص است حرف مال دهان اوست. نکته آخر، رسوخ در جهان این کودکی است که مغفول مانده است. دلیل مهربانی اولی‌اش و در آخر «قساوت» آخرش هم خوب چفت نشده است.

غریبه بیچاره: کمی شبیه به داستان شازده کوچولو شده است. شاعرانگی بیش از حد از زاویه چه کسی است؟ فرقی ندارد؟ در این داستانک مشکل زمان هم وجود دارد. زمان پایان‌بندی و به قولی «مصرع آخر» با کل متن در تناسب نیست. مضارع، تبدیل به ماضی می‌شود.

دوستی: خودخواهی در دوستی درست بیان شده. با جملات کم و انتخاب درست‌شان، شخصیت متناقضش را متوجه می‌شویم.

کودکان: شروع داستان، فعل جمع است و معلوم نیست کودک لب ‌نگشوده در این جمع حضور دارد یا خیر. باید بفهمیم روایت جمع کودکان، از طرف کودک است و این جمع از زوایه دید او روایت می‌شود تا سخن نگفتن آخرش درست معنی پیدا کند. یعنی الا و حصر آخر و جدا کردن کودک از جمع سخن‌گو، از درون قصه‌ی مینیمال باشد تا فکر نکنیم تازه به داستان اضافه شده است.

جاده: از دایره قصه خارج است. بیشتر شبیه ترانه است تا داستان مینیمال. البته بعضی از بیت‌ها و شعرها هم می‌توانند مینیمال باشند، اما داستان مینیمال خیر. ضمن اینکه از اول مشخص است و اینکه می‌گویند در آخر داستان‌های مینیمال ضربه و زخمه می‌زند، اینطور نبود.

مرگ: توضیح زیاد و مطولی است برای داستان مینیمال. ضمن اینکه مضمون گم می‌شود. این هم بخاطر طولانی بودن است. ضربه و حس را می‌گیرد. کش دادن نمی‌گذارد اثرگذار باشد. کوتاهتر شود بهتر است. از زاویه دیگر هم روایت شود.. یک زاویه ناآشنا. این قصه‌ی مشخصی است. آشنایی‌زدایی کن.

کاش تو پاییز بودی: دوباره شاعرانگی، حس یک قصه‌ی ملموس و راوبط انسانی را مخاطب می‌گیرد. این نوع نثر وزبان، به درد قصه نوشتن نمی‌خورد. برای دلنوشته چرا. سعی کنید زبانتان را و قصه‌تان به مخاطب و مردم نزدیک کنید. به زبان داستان نزدیک شوید.

چقدر چند: ایده‌ی خوبی است. پرسش و پاسخ. اما هیچ‌کدام پاسخ غیرمعمولی و عجیب ندارند. معمولی‌اند. نویسنده، باید برای مخاطب و با نگاهی نو، یافت تازه داشته باشد. نگاهی، غیر از نگاه ما.

منتقد : محمد محمودی

متولد ۱۳۶۹. کارشناسی ارشد پژوهش هنر. دبیر تحریریه مجله الفیا. منتقد مجلات سینمایی از جمله «نقد سینما» و مدرس داستان



دیدگاه ها - ۳
سید علی میرقیداری » پنجشنبه 02 بهمن 1399
داستان بلند نوشته ام اتفاقا ولی متاسفانه نتوانستم چاپ برسونم چند تا فیلمنامه دارم ولی تا بحال با تهیه کننده ای نتونستم ارتباط بگیرم معمولا آدرس دفتر رو در اینستا گرام نمیدهند در اینتر نت هم پیدا نمیشود
محمد محمودی » سه شنبه 30 دی 1399
منتقد داستان
عالی. تجربه نوشتن داستان بلندتر را نیز دنبال کنید.
سید علی میرقیداری » دوشنبه 29 دی 1399
خیلی ممنون آقای محمودی بسیار ممنونم بابت نقدتون قطعا این مثائل را برای داستان های بعدی رعایت میکنم

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت