به سمت باورپذیری حرکت کنید.




عنوان داستان : امانتی
نویسنده داستان : کوثر امیدی

_مسلمانی؟ سر و سامانت به هم مسلک های ما نمیخورد.

لبخندی زد، گره روسری اش را که سفت تر کرد گردنبند صلیبش بیشتر رخ نشان داد
لبخند محجوبی زد و گفت: شاید!

_اینجا چه میکنی؟

+گمشده دارم، نشانی داده اند میروم پی گمشده ام

با تعجب گفتم: توی این شلوغی مگر چیزی هم پیدا میشود؟ دستمریزاد به شانست حالا چه گم کرده بودی؟

اشاره کرد به کتاب کهنه ی توی دستش و گفت: یک آیه ی همیشگی، یک بسم الله که همه جای این کتاب هست جز جایی که بیشتر از هرجا انتظارش را داری!

چشم هایم درشت تر از هر وقت دیگر شد خوب که به جلدش نگاه کردم شناختم: اویی که در آغوش گرفته ای قرآن است؟ پس مسلمانی!
آیه ی خدا هم مگر گم میشود؟

نگاهش افتاد به جلد کتاب و گفت: راست میگویی، آیه ی خدا که گم نمیشود!

گیج پرسیدم: حالت خوب است مومن؟

لبخند تلخی زد و گفت: باران میبارید، باران گلوله... موج انفجار دوم،خیلی نزدیک خانه ی ما بود، آنقدر شدید بود که نقاشی شیشه ای مسیح ترک خورد، مجاهدی آمد، همراه او شدیم میان راه تیر خورد و لحظه اخر کتابش را از جیبش در اورد و گفت: این کتاب حرمت دارد روی زمین نماند....بعد یک چیز گفت و رفت، گفت یا حسین، و چشمهایش را بست
من این کتاب را زیاد خوانده ام هم مسیر ، اول هر کلامی وقتی خدایتان میخواهد حرفی را شروع کند میگوید به نام من که،مهربان ِ مهربانم، اما عدل اول سوره ی توبه که حرف حرف باز گشت است حرفی از مهربانی نمیزند،
من خیلی فکر کردم....من خیلی از حسین شنیده ام، آمده ام اینجا چون یقین کرده دارم بسم الله سوره ی توبه جا مانده دست حسین.... آمده پی امانتی....امانت رحمت خدا که دست حسین جا مانده

ماتش مانده بودم، هیچ نمیتوانستم بگویم
بعضم را فرو دادم... نگاهی به آفتاب کرد و از جایش بلند شد و گفت: من بروم،...دیر شد

حرفم نمی آمد فقط توانستم دست هایش را بفشارم. چند قدم دور تر که شد برگشت و گفت:
پرسیدی مسلمانم؟نمیدانم مسلمانم یا نه، ولی هرکه اینجاست هم کیش حسین است.....
نقد این داستان از : احسان عباسلو
از خط اول شما شروع می‌کنم. " سر و سامانت به هم مسلک های ما نمیخورد ". عبارت "سر و سامانت" خیلی عبارت مرسومی در زبان عام نیست. اگر مربوط به زبان و گویش خاصی است که باید این زبان و گویش خاص در سراسر اثر حس شود نه در یک جا. برخی عبارات خاص در گویش‌های منطقه‌ای مشخصی مشاهده می‌شوند و استفاده از این عبارات در داستان مشکلی ندارد اما باید در سراسر داستان چنین عباراتی وجود داشته باشد و خواننده باید این زبان و گویش خاص را در داستان حس کند. ما چنین حسی در داستان نداریم و فقط همین یک بار با این عبارت روبرو شده‌ایم. پس این هم باید اصلاح شود.
مشکل دیگر در این جمله شماست : " گره روسری اش را که سفت تر کرد گردنبند صلیبش بیشتر رخ نشان داد" .
این نشانه که به علت دلالت بر مسیحی بودن شخصیت استفاده شده با بحث‌های بعدی‌شان بر سر مسلمان بودن خیلی تناسب ندارد. شاید برخی مسلمانان صلیب هم استفاده کنند (البته نه مسلمان معتقد) اما در بافت این داستان مشخص است که فردی که صلیب دارد مسلمان نیست.
داستان بیشتر در ایده شما درگیر است تا در خودش. به عنوان نویسنده خواسته‌اید موقعیتی بسازید و یک مسیحی را بیاورید که دنبال مساله‌ای اعتقادی است و در نهایت جواب را هم در امام پیدا نماید. ایرادی هم نیست . داستان‌های دینی عموماً رویکرد تعلیمی دارند و مضمون و پیام، عنصر اصلی سازنده آن‌هاست. اما هر چه شکل باورپذیرتر و واقعی‌تر به داستان بدهید بهتر است و پیام تاثیرگذارتر می‌شود.
برای این واقعی‌تر‌سازی بهتر بود مشخص می‌شد اصلا این‌ها کجا هستند یا مسیحی از کجا آمده. ما به لحاظ پایان‌بندی باید باور کنیم احتمالا در کربلا هستند. علیرغم وجود نشانه متقن این را باور می‌کنیم اما این که اهل کجاست و از کجا آمده اصلا معلوم نیست. حتی فرد طرف مقابل مسیحی نیز معلوم نیست کیست یا چه کاره است. آیا مامور و مسئول جایی است یا فقط همین طوری با هم روبرو شده‌اند. اگر مسیحی روسری دارد پس از کجا تصور کرده که او مسلمان نیست که سوال کرده "مسلمانی؟"
عدم باورپذیری یکی هم در سخنان پایانی این مسیحی است. خیلی مفسرانه صحبت می‌کند. مشخص است این‌ها حرف‌های او نیست بلکه حرف‌های نویسنده است.
داستان‌های تعلیمی این مشکل را دارند. جریان داستان به خواست نویسنده جلو می‌رود. سئوال آن است که او مطرح می کند و جواب هر موقع و هر طور او خواست داده می‌شود. منطق داستانی و به خصوص واقعیت‌پذیری و باورپذیری آن کم است.
اگر با موازین داستان تعلیمی بخواهیم داستان شما را نقد کنیم باید بگوییم داستان خوب است و احساسی و تاثیرگذار. اما از منظر داستان‌نویسی تخصصی پیشنهاد در باورپذیر نمودن داستان به خصوص شخصیت‌ها در چنین داستان‌هایی است.

منتقد : احسان عباسلو

متولد تهران فوق لیسانس ادبیات انگلیسی داور جایزه کتاب سال داور جایزه جلال داورحایزه پروین داور جایزه نقد داور کتاب فصل ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت