اضافات داستان خود را بشناسید.




عنوان داستان : انتحاری
نویسنده داستان : فاطمه ایزدپناه استاد

دکمه های جلیقه را بست و برای آخرین بار، آستین های لباسش را به طرف بالا تا زد تا اندازه اش شوند. پیراهنی اندازه او پیدا نکرده بودند.
از دور، صدای قدم‌های محکم ابو طلحه را شنید که به طرفش می‌آمد. راست ایستاد و سعی کرد تا دوباره چسب کمربند را محکم کند.
ابوطلحه، دستی به پشتش زد و گفت: خوبه، زود آماده شدی. فقط یادت بمونه، باید صبر کنی تا اطرافت شلوغ بشه، اینطوری راحت تر میتونی کارو انجام بدی. می‌فهمی که چی میگم؟
پسرک، با چشم های مصمم به روبرو خیره شد و سرش را تکان داد.
ابو طلحه دستی به ریشش کشید و گفت: برادرانمون با دوربین زیر نظرت دارند. اگه بخوای فرار کنی یا بترسی، خودت میدونی که چه اتفاقی می‌افته؟
پسرک با صدای مصمم اش جواب داد: من فرار نمی‌کنم. فقط،
میتونم، میتونم آخرین سوالمو بپرسم؟
ابوطلحه، بی حوصله سرش را به نشانه علامت مثبت تکان داد.
-شما مطمئنید که وقتی کارم تموم بشه، مستقیم میرم بهشت؟
-ببینم، مگه به حرف های شیخ صانع شک داری؟
چندبار دیگه باید قسم جلاله بخوره تا شماها باور کنید؟ اگه شک داری، هنوزم دیر نشده، برادرهای مخلص تر از تو خیلی زیادن، فقط منتظر دستورن تا....
پسر نگذاشت ابوطلحه حرفش را تمام کند.
با صدای آرام ولی محکم گفت: من آماده ام، و به طرف خیابان قدم برداشت. آنطرف خیابان، پسرک کنار وسایل بازی ایستاده بود. تاب های بدون پشتی، بالا و پایین می‌رفتند و صدای قیژ قیژشان در سرش می‌پیچید. حتی وسوسه شد تا برای آخرین بار، مثل گذشته ها رویش بنشیند و خودش را تاب بدهد. اما خیلی دیر شده بود. خورشید داشت پایین می‌رفت و صدای بچه ها کم‌کم از دور نزدیک تر‌می‌شد.
باید کار را تمام می‌کرد. می‌خواست زودتر به بهشت برود، آنجا تنها جایی بود که می‌توانست دوباره مادرش را ببیند.
نقد این داستان از : احسان عباسلو
شاید هدف‌تان از این داستان نقدی بر اعمال تروریستی گروه‌هایی مانند داعش بوده اما به نظر نوشته درست درنیامده. پایان‌بندی اثر به جای منفی نشان دادن این رفتار به نوعی دارد از آن دفاع می‌کند. نکته پایانی باید به گونه‌ای پرداخت می‌شد که این به بهشت رفتن و دیدن مادر، تصور خود فرد از بمب‌گذاری انتحاری باشد نه برداشت داستان. مثلا چیزی شبیه جمله "فکر می‌کرد" باید در ابتدای "آنجا تنها جایی بود..." بیاید تا چنین آموزه‌ای در انتهای داستان تصور خود فرد شود و نه یک نکته اعتقادی داستان.
این داستان البته می تواند به داستان کوتاه‌تری هم تبدیل شود. موضوع و مضمون کلی داستان را می‌شود در خط‌های کمتری هم رساند. برای مثال قسمت مربوط به فرار کردن پسر و تهدید ابوطلحه اضافی به نظر می‌رسند. شاید شما خواسته‌اید اجبار در این کار غیرانسانی را برسانید اما این نکته از پیام اصلی داستان خارج است. شما بر روی بحث تصور و باور غلط پسر متمرکز شده‌اید و بخش پایایان‌بندی هم که از مهمترین بخش‌های یک داستان مینیمال است چنین نتیجه‌ای را گرفته لذا مساله اجبار پسر و فرار او بخشی ناچسب بر بدنه داستان شده و مشخص است که اراده شما برای اشاره به موضوع اجبار فقط باعث رقم خوردن این تکه شده است. این داستان را می‌شود تا این اندازه هم کوتاه‌تر نمود:
" دکمه های جلیقه را بست و برای آخرین بار، آستین های لباسش را به طرف بالا تا زد تا اندازه اش شوند. پیراهنی اندازه او پیدا نکرده بودند.
از دور، صدای قدم‌های محکم ابو طلحه را شنید که به طرفش می‌آمد. راست ایستاد و سعی کرد تا دوباره چسب کمربند را محکم کند ابوطلحه، دستی به پشتش زد و گفت: خوبه، زود آماده شدی. فقط یادت بمونه، باید صبر کنی تا اطرافت شلوغ بشه، اینطوری راحت تر میتونی کارو انجام بدی. می‌فهمی که چی میگم؟
پسرک، با چشم های مصمم به روبرو خیره شد و سرش را تکان داد.
باید کار را تمام می‌کرد. می‌خواست مثلا زودتر به بهشت برود، تصور می کرد این طوری تنها راهی بود که می‌توانست دوباره مادرش را ببیند."
به نظر اصل چیزی که می‌خواستید بگوئید در این جا گفته شده. خیلی مهم است که حد کامل داستان را بشناسید. حد کامل داستان یعنی حدی که با آن پیام و مضمون را بتوان انتقال داد. کارکرد شخصیت هم در داستان مشخص شده باشد و کنش هم کامل شود و در نهایت خواننده به یک داستان رسیده باشد.
اصطلاحی است که می‌گویند داستان کوتاه یک عکس است. تمرکز حرف اول را در این عکس می‌زند. شما هم باید تمرکز کنید. روی صحنه و سوژه و مضمون خود. در متن کوتاه شده این تمرکز بهتر و بیشتر به چشم می‌آید.
باید اطاله متن خود را بشناسید همان گونه که لازم است شاید کمبودهایش را بشناسید. نمونه دیگر از اطاله در این جمله است " صدای بچه ها کم‌کم از دور نزدیک تر‌می‌شد." وقتی می گوئید صدا نزدیک‌تر شد مشخص است که قبلا دور بوده پس نیازی به گفتن "از دور" نیست.
بحث حذف اطالات در هر داستانی از هر قالبی مهم است اما هر چه داستان کوتاه‌تر شود، و به خصوص در داستان مینیمال، این مساله بیشتر باید رعایت شود. البته منظور این نیست که شما تصمیم داشته‌اید داستان مینیمال بنویسید اما چیزی که رقم خورده حکایت از چنین داستانی دارد. در هر حال متوجه اطاله کلام خود باشید.

منتقد : احسان عباسلو

متولد تهران فوق لیسانس ادبیات انگلیسی داور جایزه کتاب سال داور جایزه جلال داورحایزه پروین داور جایزه نقد داور کتاب فصل ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت