توصیف و دیالوگ به یک اندازه ارزشمند هستند.




عنوان داستان : اتوبوس
نویسنده داستان : گیتی قاسم زاده

اتوبوس به ایستگاه می رسد. راننده درها را باز می کند تا مسافران به مقصد رسیده پیاده و مسافران عازم سوار شوند. عده ای از ترس تیک آف پیش از موقع راننده به سمت درها هجوم می برند تا هرچه زودتر پیاده شوند و گروهی هم بیرون اتوبوس جلوی درها جمع می شوند تا به سرعت سوار شوند.در کابین جلویی که مخصوص خانم هاست، اما ،چند نفری نزدیک به در هنوز آویزان میله ها هستند و مانع رفت و آمد شده اند. یکی از آنها دختری هجده نوزده ساله و خوش بر و روست که ماسک نزده و به جایش ماتیک خوش رنگی را غلیظ روی لب های خوش فرمش مالیده، دیگری زنی میانسال است که بر و رویش را سخت پیچیده و ماسک N99و عینک آفتابی سیاه قاب درشتی را مطبق روی صورتش کار گذاشته. کنار زن پیچیده رو پسر جوانی دارد توی میکروفون آمپلی فایری که کنار پایش گذاشته آهنگ فرنگیس سیاوش قمیشی را می خواند.یکی از پشت سر داد می زند:"سد معبر نکنین، جلوی در واینستین، خطرش برای کرونا بیشتره ها. برید کنار بذارین پیاده شیم".
زن میانسال خطاب به دختر می گوید:" با توئه ها!برو کنار. دفعه دیگه هم که سوار اتوبوس شدی، ماتیک نزن، ماسک بزن".
"به توچه مادر فولادزهره،ماتیک زدم که زدم. جای تو رو که تنگ نکردم"!
زن اخم هایش را در هم می کشد:" خجالت بکش بی آبرو! چه ماتیک قرمزی هم مالیده"!
دختر بلافاصله جواب می دهد:"قرمز نیست و گوشتیه"!
همین موقع پیرمردی عصا به دست از قسمت مردانه پیاده می شود و خود را به درب زنانه می رساند و بلند داد می زند:"احمد پیاده شو".
راننده با شنیدن حرف پیرمرد جلدی از جا می پرد و چون قوشی شکاری چشمانش را جمع کرده ، روی مسافران می گرداند تا شکارش احمد را پیدا کرده، گوشش را بگیرد و از قسمت زنانه بیرون بیندازدش.اما وقتی جستجویش نتیجه نمی دهد سرجایش می نشیند و در همان حال با لحنی طنزگونه خطاب به پیرمرد با صدای بلند می گوید:" حاجی گمونم احمد رو تو خونه جا گذاشتی"!
دختر و زن در حال بگو مگو هستند و هنوز چند مسافر باقیمانده اند که می خواهند پیاده شوند، اما به علت ازدحام جلوی در نمی توانند .خواننده هنوز دارد می خواند. زن پیچیده رو عصبانی از اتوبوس پیاده می شود..پیرمرد وقتی می بیند از مسافرش خبری نیست مورد خطابش را نغییر می دهد و این بار بلند می گوید:" مادر احمد پیاده شو". یکی از قسمت زنانه بلند داد می زند:"مادر احمد کجاست؟!پیاده شو بابا دیرمون شد"!
صدای خفه ای از قسمت مردانه داد می زند:"زایشگاست"!
چند نفر می خندند.
خواننده می خواند:
می خونم آخ که دیگه فرنگیس عشق تو داغونم کرد
به کی بگم که چشمات تو غصه زندونم کرد
زنی که روی صندلی نزدیک به در نشسته سرجایش نیم خیز بلند می شود و نگاهی به جمعیت می اندازد و چون نشانی از احمد و مادرش نمی بیند، با صدای بلند از پیرمرد می پرسد:"مادر احمد تنهاست یا با احمده"؟ اما صدایش در آن هیاهو گم می شود و به پیرمرد نمی رسد.
زن خشمگین که حالا کنار پیرمرد ایستاده خطاب به دختر می گوید:" یالله پیاده شو"!
دختر انگار دارد دعوت به مهمانی شام را رد می کند، می گوید:
"نه پیاده نمی شم. برای چی پیاده شم"؟
پیرمرد این بار با صدای بلندتری و با عصبانیت فریاد می زند:" خانوم دولت آبادی پیاده شو"!
راننده داد می زند:"زودتر پیاده شین. حرکت می کنم ها". بعد با صدای آرام تری با خود نجوا می کند" توی عجب دیوونه خونه ای گیر افتادیم "!
دختر و زن هنوز در حال مشاجره اند. خواننده دست از خواندن برمی دارد و در میکروفونش با صدای بلند می گوید:" خانوم آقای دولت آبادی،مادر احمد، احمد تو رو سر جدت پیاده شو. این آقاتون مارو کچل کرد اینجا"!
چند نفر می خندند.
صدای زنی بلند می شود:" ایناهاش، حاج آقا خانوم تون داره پیاده می شه. خواب افتاده بود". و اشاره به زنی می کند که در حال باز کردن راه برای پیاده شدن است. خواننده توی میکروفون می گوید:" یار صدیق اصحاب غار"!
چند نفر می خندند.
زن پایین اتوبوس و دختر داخل اتوبوس هنوز در حال مشاجره اند.
خانوم آقای دولت آبادی پیاده می شود. راننده امان نمی دهد، بلافاصله درهای اتوبوس را می بندد و پرواز می کند.
زن عصبانی دنبال اتوبوس می دود.

پایان
نقد این داستان از : احسان عباسلو
طنز زیبایی از کار درآمده. طنزی که در عین حال تصویری واقعی است و قابل ملموس برای خواننده. این طنز، طنزی زورکی و تحمیلی بر متن نیست، طنزی که نویسنده تلاش کرده باشد خودش با کلمات ایجاد کند. طنز موقعیت است. باورپذیری چنین صحنه‌هایی برای لذت مخاطب بسیار شرط است و از قضا چون این صحنه‌ها یا نمونه‌هایی از آن‌ها هر روزه تکرار می‌شوند مخاطب هم به راحتی آن‌ها را می‌پذیرد. داستان آینه‌ای شده از واقعیت امروز زندگی ما که آمیخته‌ای از خنده و اندوه است.
یک تفاوت محسوسی در متن شما به چشم می‌آید و آن تفاوت در بخش توصیفی گشایش با بخش دیالوگ است. اگر به گشایش دقت کنیم چیز خاصی توجه‌مان را جلب نمی‌کند. غیر از فعل "تیک آف" که برای هواپیما استفاده می‌شود و این جا به عنوان یک عنصر اغراقی در خلق طنز به کار رفته چیز خاص دیگری نداریم یا صحنه جستجوی راننده برای پیدا کردن احمد. تمام بار طنز بر دوش بخش دیالوگ‌ها قرار گرفته و از قضا خوب هم درآمده.
این نشان می‌دهد که شما یا حافظه خوبی در حفظ دیالوگ‌های طنز دارید و یا توانایی خوبی در خلق آن و شاید و بلکه هم در هر دو. هر چه هست قابل تقدیر و اعتناست. خلق شخصیت پیرمرد و همسرش بسیار خوب در داستان نشسته‌اند. شما حتی اگر همین یک شخصیت را در داستان حفظ می‌کردید به نظر نوشته‌تان باز جذابیت خود را داشت. گرچه گاه لازم است تا تعدد تصویر و رنگ داشته باشیم تا تصویر مورد نظر ما به چشم بیاید لذا حضور دیگر صحنه‌ها و آن دعوا میان دختر ماتیک‌زده و زن به عنوان تنوع متنی بد نیست.
تعدد شخصیت‌ها در مجموع خوب درآمده. این که شخصیتی به حال خود رها نشده خیلی خوب است. چه دختر و زن و چه پیرمرد و همسرش و حتی خواننده حاضر و راننده نیز هر کدام سهم خود را از این طنز دارند. نام داستان هم این خاصیت را دارد که بر حضور جمعی دلالت می‌کند تا بر یک فرد. اتوبوس شامل راننده و مسافرین می‌شود و داستان هم تمام این آدم‌ها را در خود جای داده.
طنز رویکردی اصلاحی دارد و به تصویر کشیدن چنین صحنه‌هایی نوعی نقد اجتماعی هم محسوب می‌گردد. این که در ایام کرونا به جای بهتر شدن مناسبات و تعاملات، متاسفانه مردم رعایت چیزی را نمی‌کنند طنزی انتقادی به حساب می‌آید.
توجه داشته باشید که برخی اغلاط به قلم شما ضربه می‌زنند. به خصوص اگر تصمیم دارید در جشنواره و مسابقه‌ای شرکت کنید. سعی کنید همیشه متن‌تان را ویرایش کنید و از املای برخی کلمات و عبارات مطمئن شوید. برای نمونه عبارت "مادر فولادزهره" غلط است و منظور "مادر فولادزره" است یعنی زره فولادی که این نام دیوی در داستان‌های فولکلور ما بوده. یا این جمله : " عینک آفتابی سیاه قاب درشتی را مطبق روی صورتش کار گذاشته" که مشخص نیست چه می‌خواستید بگویید. در کل عادت ویرایش را هرگز فراموش نکنید. در مجموع داستان طنز خوبی نوشته‌اید.

منتقد : احسان عباسلو

متولد تهران فوق لیسانس ادبیات انگلیسی داور جایزه کتاب سال داور جایزه جلال داورحایزه پروین داور جایزه نقد داور کتاب فصل ...



دیدگاه ها - ۱
گیتی قاسم زاده » 4 روز پیش
سلام استاد از راهنمایی های ارزشمندتون بی نهایت سپاسگزارم. با احترام گیتی قاسم زاده

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت