برش از زندگی باید برشی قابل روایت باشد




عنوان داستان : نیست در جهان
نویسنده داستان : زهره عواطفی حافظ

سر پنکه گوشه اتاق چرخید و پایین پرده توری جلوی در باز بالکن را تابی داد . آنطرف شیشه موهای بلند و خرمایی سمیرا هم از نسیم رد شده از در روی هوا بلند شد و رقصید و روی شانه های ظریف و بازوی بیرون مانده از تاپ زردش آرام گرفت .
سیب روی گلویش روی آن گردن استخوانی تکانی خورد و بغض و رویا با هم به گوشه ای از قلبش خزیدند. تا اشک را یک طوری در چشمانش خشک کند رو کرد به گوشه اتاق بین مبلهای روکش سفید شده دو طرف پیراهنش را باز کرد انگاری گرمش شده و با باد پنکه اشک ناکام میان چشمانش را خشک کرد.
- داداش ، جان من مسخره بازی در نیاور . سی سالت بود. گفتیم باشد، بگذار عشق و عاشقی کند .حالا که دارد چهل سالت می شود و باز هم همان بهانه بی معنی. خوب کجاست اسم پدر مادرش . شکل و شمایلش ؟
رویش را از پنکه گرفت و رفت سمت در بالکن و با یک حرکت پرده را رد کرد و رسید به سمیرا . رسیده نرسیده شروع کرد به قلقلک دادنش. صدای جیغ و التماس و دایی جان تو رو خدا ، جو سنگین حرفها را شکست.
- اول یه بوس .
- باشه باشه
- نه آبدار آبدار و صدا دار.
- آخه تیغ داره صورتت.
روی هوا بلندش کرد . صدای خنده و جیغشان کوچه خلوت صبح دوشنبه را پر کرد.
- بیایید تو هر دو تایتان. بس است هر چی بازی کردی . سمیرا گفتم فقط بیست دقیقه .
در حال دست و پا زدن زیر بغل امیر و درگیر پرده ، بالاخره وارد اتاق شدندو پشت سرشان در را بستند.
چند قاچ بزرگ هندوانه در بشقاب چینی گل سرخی گذاشت و گرفت جلوی رویش .
- آبجی قربانت بشود، تو که اینطوری برای بچه دلت ضعف میرود خوب چرا این طوری با خودت و ما می کنی ؟
همانطور که دستمال کوچکی را در یقه سمیرا جای پیشبند وصل می کرد ، ادامه داد.
- راست و حسینیش که می دانم همه سر کار هستیم . این " نامزد نیست در جهان " را هم جواب ما کردی که دهانمان را ببندی.
چشمان گود رفته سیاهش زیر آن ابروهای پر پشت که از پایین با ته ریش نامرتبش یکی شده و از کنار با موهای سیاه و حالت دارش ، مانده بود به لب و لوچه قرمز شده ی سمیرا و تکه هندوانه روی هوا نوک چنگالش معطل بود .
- امیر جان آبجی فدای آن مات شدنت چی شده ؟
و با دستمال کاغذی صورت سمیرا را پاک کرد.
- این فندق چقدر شبیه باباش شده پدر سوخته
- خوب آره بدبختی یک مویش به من نبرده.
همانطور که تخمه های هندوانه را از دهانش در مشتش میریخت گفت .
- غریبه که اینجا نیست خدا را شکر به من و تو نبرده آبجی .
کوسن روی هوا پرواز کرد و توی سرش خورد.
- ذلیل نمرده من دارم جِز تو را می زنم . حالا قیافه فک و فامیل شوهرم را به رخم می کشی . آره بچه ام کپی اون عمه ی بی عاطفه اش است . رفته معلوم نیست ینگه دنیا چه می کند . ده سال شد؟
- هشت سال و سه ماه .
یک گاز به خیار باریک و تازه ای زد و همانطور با دهان پر ادامه داد : اصلا هیچ کس فهمید این دختر یکهو چرا گذاشت رفت. درس خواندن بهانه بود. این مامانش هنوز هم میگوید بچه ام نابغه بود. فرار مغزها.
سرش را که بلند کرد امیر نشسته بود روی زمین و سمیرا را گذاشته بود روی پایش و داشت موهایش را می بافت.
- کی مو بافتن یاد گرفتی حالا تو ؟
امیر بی اینکه به صورت یک وری شده خواهرش که یک پایش را داشت جمع می کرد زیرش نگاه کند با لبخند گفت: از وقتی با نیست در جهان نامزد کردم دیگه !
نقد این داستان از : احسان عباسلو
این داستان یک برش از زندگی است. در برش از زندگی چند خصیصه را باید مد نظر داشت. اول این که این برش باید برای مخاطب جذابیت لازم را داشته باشد. ما در طول روز خیلی کارها را انجام می‌دهیم اما همه آن‌ها ضرورتاً نیاز به نقل کردن و نقل شدن ندارند چون فاقد جذابیت و اهمیت هستند. به مغازه رفتن ما و خرید یک سطل ماست جذابیت داستانی ندارد اما اگر در راه رفتن به مغازه تصادف کنیم یا کسی را که سال‌ها پیش دوست داشته‌ایم در این مسیر ببینیم، این مغازه رفتن در این‌جا ارزش روایت پیدا می‌کند. پس یادمان باشد که اشتباه دیگران را در بحث برش از زندگی تکرار نکنیم که هر چیزی را برش قابل روایت می‌دانند. برش باید قابلیت داستان شدن را داشته باشد، باید مهم باشد، باید دارای هیجان و احساس و یا اندیشه باشد، باید به مخاطب لذت شنیدن یا خوانش بدهد.
حال برگردیم به این متن. این برش به لحاظ محتوای عرضه شده به خصوص در پایان بندی جذابیت های خود را دارد چرا که شکلی از سئوال در پایان بندی در ذهن مخاطب شکل می گیرد که امیر بافتن مو را از چه کسی یاد گرفته است؟ آن هم در جایی که در خط های قبلی صحبت از عمه ی سمیرا می شود و ناخواسته چنین ذهنیتی در مخیله مخاطب شکل می گیرد که شاید این دو رابطه ای پنهانی با هم داشته اند یا لااقل احساسی یک سویه که در قالب عشقی یک طرفه وجود داشته است. همجواری مطرح شدن عمه با این بافتن مو تکنیک بسیار خوبی بوده که توانسته اند همدیگر را پوشش معنایی بدهند. ضمن آن که بازی کردن امیر با دخترک که شبیه همان عمه هم بوده این حس امیر نسبت به عمه را بیش از پیش تداعی می کند. از نقاط قوت این داستان یکی همین است که توانسته به طور غیر مستقیم آنچه را که مورد نظر داشته انتقال دهد. لذا در این جا باید به نویسنده محترم آفرین گفت. توانایی یک نویسنده خوب همین است که احساسات و اندیشه‌ها را در کنش‌ها و واکنش‌های ما و به‌خصوص آن دسته که از ناخودآگاه ما برمی‌آیند قرار می‌دهد. در اینجا احساسات امیر به‌طور خواسته یا ناخواسته در قبال دخترک نشان داده شده و در عین حال می‌تواند این همان احساس او نسبت به همان عمه‌ی دختر باشد.
خواننده در خصوص این احساس امیر زمانی به یقین می‌رسد که می بیند مادر سمیرا زمان رفتن عمه به خارج را درست نمی‌داند اما امیر با دقت حتی تعداد ماه آن را ذکر می‌کند.
زیبایی دیگر داستان در شخصیت‌پردازی غیر مستقیم است. هر جا ما توصیفات سمیرا را شاهد هستیم در اصل داریم توصیفات عمه او را می‌خوانیم چرا که شباهت این دو بنا به اعتراف امیر و خواهرش بسیار زیاد است. شیوه پاسخگویی امیر به خواهر نیز جالب است. او مدام تلاش می‌کند تا احساس خود را نسبت به عمه سمیرا پنهان نماید و زمانی که محو لبان قرمز سمیرا شده، در اصل دارد به عمه او فکر می‌کند لیکن در پاسخ به سئوال مادر سمیرا به نوعی از بیان علت خیره شدن خود طفره می‌رود.
به‌هرحال داستان فوق از داستان های موفق در زمینه بیان غیرمستقیم است. داستانی که حتی زبان خوش‌خوانی هم دارد و این از نقاط قوت دیگر آن می‌باشد.
گشایش داستان هم بسیار جالب است و روی سمیرا متمرکز شده که در اصل عمه‌ای است که اینجا نیست. البته محبوب مکنون امیر در اصل زنی "نیست در جهان" نیست بلکه زنی است که فقط در ایران نیست. عمه سمیرا شخصیتی است که هست و نیست. بودنش در وجود سمیرا خلاصه شده ولی در اصل آنجا حاضر نمی‌باشد. این‌ها از زیبایی‌های این داستان هستند.
نویسنده اشراف خوبی به تکنیک داستانی از خود نشان داده‌اند و حتما در آینده از داستان‌نویسان خوب ما خواهند بود اگر البته به نوشتن ادامه دهند. موفق باشند

منتقد : احسان عباسلو

متولد تهران فوق لیسانس ادبیات انگلیسی داور جایزه کتاب سال داور جایزه جلال داورحایزه پروین داور جایزه نقد داور کتاب فصل ...



دیدگاه ها - ۱
زهره عواطفی حافظ » دوشنبه 21 اسفند 1396
جناب آقای عباسلو از اینکه داستانم را قابل دانستید و سنگ محکتان را بر آن گذاشتید یک دنیا سپاسگزارم. نظرانتان متین و جامع بود. سعی خواهم کرد همه نظراتتان را به کار ببندم.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.