پیام روشن نشانه متقن می‌خواهد.




عنوان داستان : اسكناس
نویسنده داستان : حسن ايماني

يك اسكناس كهنه و بي ارزش در يك گوشه از پياده روي بانك مركزي شهر افتاده بود. رهگذرهاي زيادي از كنارش مي گذشتند بدون آنكه خم شوند و اسكناس را بردارند. چند لحظه بعد مردي از بانك خارج شد و با ديدن اسكناس، آن را برداشت و توي جيب گذاشت. او يكي از ميلياردرهاي معروف شهر بود!!
نقد این داستان از : احسان عباسلو
ما قرار است در این نوشته یک موقعیت داشته باشیم و یک کنش تا به واسطه این کنش شخصیت یک فرد در نوشته برجسته شود یا به عبارتی شخصیتی در داستان ساخته شود. موقعیت به نظر بد نمی‌آید. افتادن اسکناسی در گوشه‌ای از یک پیاده رو می‌تواند واکنش‌های مختلف داشته باشد و داستانی برای خودش بسازد. کنش‌ها هم به اقتضای موقعیت و شخصیت‌ها می‌توانند روی دهند. اصولاً داستان حاصل سه ضلع شخصیت و موقعیت و کنش است و شما هر سه را در این جا دارید. اما موفقیت داستان بستگی به موفق عمل کردن هر سه این‌ها دارد. به خصوص برای شخصیت‌پردازی باید کنش کاملاً مشخص و متقن باشد.
حالا در این داستان قرار است ما کنشی را ببینیم از شخصیتی که با این کنش تناسب ندارد و قرار است این عدم تناسب بتواند یک پیام داستانی داشته باشد. اما به نظر کنش فرد چندان هم داستانی و خاص نبوده. علت این است که ضرورتاً اگر کسی اسکناسی را برداشته دلالت بر این نمی‌کند که حریص است. چه بسا که عمل او به قدرشناسی از یک سرمایه ملی هم بتواند تعبیر شود. وقتی تکه نانی در خیابان افتاده باشد برخی آن را بر می‌دارند و کنار می‌گذارند تا زیر پا له نشود چرا که آن را حرمت خداوند می‌دانند. برداشتن نان دلیلی بر گرسنگی و فقر این مردمان نیست. از سویی از آن جا که ما نمی‌دانیم مرد با این پول چه می‌کند نمی‌توانیم بر خصیصه‌های اخلاقی او قضاوت کنیم. شاید می‌خواهد آن را در صندوق صدقات بیاندازد و یا کار مثبت دیگری بکند. می‌توانستید با ادامه داستان چیزی را که می‌خواستید بگوئید. تا اینجایی که شما نوشته‌اید صرقاً نمی‌شود به منظور شما رسید.
یا تضادی که تلاش کرده‌اید میان این مرد با دیگران که آدم‌های معمولی هستند ساخته شود می‌باید گویاتر می‌شد. ذهنیت و موضع خواننده نسبت به موقعیت و پول باید به طور کامل شکل می‌گرفت. ما فقط عده‌ای را داریم که پول را بر نمی‌دارند و کسی که بر‌می‌دارد. صرف ذکر پولدارترین آدم شهر نمی‌تواند به مقصود شما کمکی نماید. خواننده و منتقد نمی توانند از ذهن شما داستان را بخوان بلکه آن‌ها از نشانه‌ها متن را تعبیر و تفسیر می‌کنند.
این که دیگران پول را برنمی‌دارند شاید به دلیل ندیدن آن باشد. شما مشخص نکرده‌اید که آن را می‌بینند یا خیر. علاوه بر این همان اعتقاد به ارزش ملی اسکناس هم می‌تواند در مورد ایشان صادق باشد و رفتار آن‌ها را زیر سئوال ببرد که چرا نسبت به سرمایه ملی بی‌تفاوت هستند.
نتیجه این که برای پیام روشن باید نشانه متقن داشت. اگر منظور و مقصود شما از نوشتن یک داستان ارائه و انتقال یک پیام است باید پیام صراحت داشته باشد تا خواننده حتما بتواند آن را دریافت کند. ما فقط از روی عادت و برداشت‌های قبلی شاید منظور شما را هم بگیریم و بپذیریم اما این بدین معنا نیست که تعبیر دیگر از نوشته شما غلط خواهد بود. پس باید موضع و منظور خودتان را شفاف کنید.
نحوه استفاده از این اسکناس می‌تواند در ادامه داستان هدف شما را تامین نماید.

منتقد : احسان عباسلو

متولد تهران فوق لیسانس ادبیات انگلیسی داور جایزه کتاب سال داور جایزه جلال داورحایزه پروین داور جایزه نقد داور کتاب فصل ...



دیدگاه ها - ۱
حسن ايماني » 22 روز پیش
درود بر شما جناب عباسلو... ممنونم از اين كه براي خوانش و نقد داستان بنده وقت گذاشتيد... نظرات شما بسيار سليس و وارد است و قطع به يقين نهايت استفاده را خواهم داشت. نقطه هدف اين داستان صرفا اين بود كه به درك ارزش پول از جانب افراد خاص اشاره شود. به اعتقاد بنده، هر چقدر پول را دوست داشته باشيد، پول هم شما را دوست خواهد داشت. علت واقعي فقر مالي، عدم درك درست پول و دوست داشتن پول است. اين تصور كه پول چرك كف دست است يك تصور واهي و منحطي است كه متاسفانه در ذهن برخي از انسان ها ساري و جاري است و اگر مي بينيم فقير مي مانند بي دليل نيست. اين داستان را از اين رو نوشتم كه بگويم يك وجه از خصوصيات افراد ثروتمند دنيا اين است كه در مواجهه با پول، واكنش هاي مثبتي دارند تا افرادي كه ثروت و پول را مايه تباهي و فساد مي دانند و ثروتمندان را بد!

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت