راه دراز ایده تا اجرا



عنوان داستان : صندوق عقب

چمدانم را با کمال میل در صندوق ماشین گذاشت. چمدان او کوچکتر بود. اسامی بچه هارا به ترتیب در صندوق چیده بودم.

نتوانستم جایی برای عکس عروسی مان پیداکنم. اما هرطور بود؛ برای کروکی خانه جایی باز کردم. خانه را مادرشوهرم از مادرشوهرش و مادر شوهرش از مادرشوهرش داشت.

شوهرم میگفت خودش آنجا را ندیده ولی آن طور که مادر شوهرم در کروکی کشیده بود، در و دیوار خانه پر بود از شیشه های عسل. نمی دانستم چطور برای بچه هایم اتاق بازی درست کنم تا حوا توپش را نکوبد به شیشه ها؟ شوهرم یکی از آنها را همیشه باخودش این طرف و آن طرف می برد وهربار می گفت
:" منو برادرم با همین عسل بدنیا آومدیم... شیشه عمرمه...جووونمه...این نبود الان تو منو نداشتی که عزیزم..."

هربارمی گفتم عسل دوست ندارم؛ جواب می داد:"فکر کن اینم آش کشک خاله است". حتی ان را با خودش آورده بود وسط عکس عروسی . من هم اسم حوا را قبل از آن چسبانده بودم به پاشنه ام و همان لحظه که عکاس می خواست فلش بزند؛ زدم روی پایش. این را مادرم از مادرش و مادرش از مادرش شنیده بود که اگر پای داماد را له کنم، همیشه به حرفم گوش می دهد و اول برای حوا شناسنامه می گیرد، آن وقت بعد از آن تا می شد عسل می خوردم.
...

در راه کروکی خانه مادرشوهرم بودیم. صندوق عقب را محکم بسته بودم و ودرزهایش را گرفته بودم تا اسامی بچه ها در هوا پخش نشوند.همه چیز خوب بود.جاده دست اندازی نداشت و نگران نبودم کروکی خانه کج و کوله شود. اما هرچه پیش تر می رفتیم، بویی آزارم می داد. شوهرم شیشه را پایین نمی آورد و می ترسید زنبورهایی که از درزهای صندلی عقب، عسل آویزان می کردند به کروکی خانه، در بروند.

خودش به بو عادت داشت و می گفت شاید از چمدانش باشد. طاقتم طاق شده بود. غر زدم و غر زدم و غر زدم. انقدر حواسش را پرت کردم که نزدیک بود بزند به خرسی که کنار جاده با یک شیشه عسل خوابیده بود. بچه ها ترسیده بودند و دوست هم نداشتند از صندوق بیرون بیایند و ما را بغل کنند. وحشتم را شنیدند و همان جا با هوا یکی شدند. تنها صدایشان را می شنیدم که می گفتند:" خداجون چرا واسه عکس عروسی مامان و بابا جایی نشد ؟؟؟ "
نقد این داستان از : آناهیتا آروان
سلام
«صندوق عقب» را خواندم. اتمسفر داستانی این متن درست شکل نگرفته و در فضایی معلق میان داستان و انواع متن‌های دیگر دست‌وپا می‌زند. راوی می‌گوید همراه همسرش چمدان‌هایشان را بسته‌اند و راه افتاده‌اند به طرف خانه‌ای که مادرشوهرش نشانی آن را به آنها داده است یا به تعبیر خود متن، مادرشوهر کروکی خانه را برایشان کشیده است. از این‌جا به نظر می‌رسد ماجرا قرار است وارد پیچ تازه‌ای بشود اما چنین اتفاقی نمی‌افتد چون هرچه جلوتر می‌رویم، به جای اینکه داستان فرم کامل‌تر و قابل تشخیص‌تری بیابد، از شکل می‌افتد و دفرمه‌تر می‌شود و رفته‌رفته آن بی‌تکلیفی که به آن اشاره کردم آشکارتر می‌شود. راوی می‌گوید شوهرم خانه را ندیده. خب در جهان داستانی این دلیل می‌خواهد منطق روایی درست می‌خواهد. باورپذیری می‌خواهد. چرا شوهر راوی هرگز آنجا را ندیده است؟ درحالیکه راوی ادعا می‌کند این خانه از مادرشوهر مادرشوهرش به آن‌ها ارث رسیده است. و فرض که منظور از خانه اصلا خانه نیست و کروکی هم کنایۀ دیگری به چیز دیگر است. خوب خود این کروکی در داستان چه کارکرد نمادینی دارد و آن عسل‌ها و باقی المان‌های دیگر قرار است مخاطب را به کجا برسانند؟ البته قطعا همۀ این‌ها در ذهن شما معناها و مفاهیم روشنی دارند اما تا زمانی که داستان را با عناصر و ساختار مستحکم نسازید، همۀ آنچه در ذهن شماست در حد همان ایده‌ در ذهن خود شما باقی می‌ماند و هرگز به ذهن مخاطب راه نمی‌یابد. یک نکته را همیشه به خاطر داشته باشید که ابهام اختلال‌آور فقط اثر را گنگ و نامفهوم می‌کند و قرار نیست نویسنده معما طرح کند یا چیستان بسازد و باز داستان تست هوش نیست و قرار نیست چیزی را به میزان هوشمندی و یا حدس مخاطب واگذار کنید. پس همۀ این نشانه‌ها که در متن گذاشته‌اید به ساختاری برای شکل‌گیری درست و به شفافیتی سخاوتمندانه برای انتقال به ذهن مخاطب نیاز دارند وگرنه همینطور پادرهوا می‌مانند. درست است که دست همۀ داستان‌ها از ابتدا به اصطلاح رو نیست اما پیچیده کردن فرم و محتوا هم روش دارد تکنیک دارد. در هرحال هیچ کنایه و اشارۀ غیرمستقیم نمی‌بایست داستان را از قاب داستانی‌اش دور کند و یا به کلی آن را از قاب داستان بیرون بیندازد. تعدادی از داستان‌ها روایت خطی و ساده‌ای دارند و تعدادی به لایه‌های دیگری به جز لایه‌های ظاهری هم می‌رسند و تعداد کمتری از داستان‌ها از جمله آثاری هستند که لایه‌های مختلف معنایی دارند اما این لایه‌های مختلف معنایی ذیل ساختار مستحکم داستانی قرار می‌گیرند. پیشنهاد می‌کنم داستان‌های خوب فراوان بخوانید و پیرنگ را دست‌کم برای خودتان کاملا روشن و شفاف تعریف کنید و بعد در مرحلۀ گسترش و پرداخت سوژه به جزییات داستانی و عناصر توجه بیشتری داشته باشید. منتظر آثار فراوان شما هستیم. برایتان آرزوی موفقیت می‌کنم.

منتقد : آناهیتا آروان

متولد 1354- تحصیلات: کارشناسی زبان و ادبیات فارسی محض- کارشناسی ارشد پژوهش هنر- آغاز فعالیت : 1379



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت