هیچ داستانی با وضعیت نامشخص شکل نمی‌گیرد




عنوان داستان : ناظر آشناپندار
نویسنده داستان : نیما کویک

بالای سرم را نگاه کردم ، چند تکه ابر سفید بود.آسمان پر رنگ تر از همیشه، کسی از کنار گذشت، زنی بود
دستانم را نگاه کردم،پشت و رو،خطوط مهندسی شده،رگ های باد کرده ،و کسی دیگری هم از کنار گذشت زن دیگری بود
سرم را به عقب برگرداندم،آه این را دوباره دیده بودم
این چیز ها را.
ولی کی؟ کی بود؟ همین الان نبود؟ چند ثانیه پیش نبود!
شاید هم خیلی قبل پیش،کسی چه می داند!
تکانی به خودم دادم ،پاهایم بلند شدن شروع کردن به حرکت، دستانم موازی و برعکس پاهایم کنارم تاب می خوردن، خودم را می دیدم، عجیب بود ناظر بر خود بودن.
بدنم پاهایم سرم دستانم از خود حرکاتی درمی آوردن
و می رقصیدن.
خود را نمی توان متوقف کرد او راه خودش را می رود تو فقط دنبالش می کنی.
تا ببینی بلاخره کجا می رود اما حقیقتا هرگز نمی دانی خیلی چرا های را نمی توانی درک کنی.
این هم یک تکرار بود،یعنی راه رفتن بدنت به کجا؟
نمی دانم. به ناکجا ؟ نظار بودن این هم تکراری بود
انگار بخشی از فیلمنامه ام بود که باید دوباره اجرایش می کردم.
بعد از اجرای چند سکانس مختلف ایستادم. خودم بودم! سینه ام را می دیدم داشت بالا و پایین می شد بالا و پایین با حرکتی منظم و آرامش بخش.
چشمانم که مطمئن نبودم،می خواهند چه چیزی را نشانم دهند،دستان و انگشتانم را نشان گرفته بودند.چیزی یا کلماتی را در داشتند جایی تایپ می کردند.
در جایی در پایین آن صفحه نوشته بود 236 کلمه.
نقد این داستان از : یزدان سلحشور
آقای نیما کویک سلام.
در بخش پیام برای منتقد پرسیده‌اید که «ناظر آشناپندار» اسم مناسبی برای این متن است یا نه؟ و اینکه اگر نام بهتری به ذهنم می‌رسد پیشنهاد کنم. نام مناسبی که نیست چرا که بیشتر مناسب متنی‌ست در حوزه حکمت تا روایت و حکمت، کارش توضیح است و روایت، مشغله‌اش توصیف؛ اما اینکه نام بهتری به ذهنم می‌رسد یا نه، باید عرض کنم خیر، نام دیگری به ذهنم نمی‌رسد چرا که نام‌های مناسب، از دلِ متن‌های درست طراحی‌شده و اجراشده زاده می‌شوند و این متن، محتاج بازنگری چندباره است در حالی که اکنون، حتی برای بار دوم هم پس از تایپ، مورد بازنگری قرار نگرفته تا اشتباه‌های تایپی آن برطرف شود.
واقعیت این است که تکلیف متن با خودش روشن نیست که قرار است صرفاً بازتاب یک رویا باشد یا داستانی باشد درباره نویسنده‌ای، که در داستان خودش به تله افتاده؟ نشانه‌ها هم مغشوش‌اند مثلاً شماره 236 که پایین صفحه آمده ارجاع به چه رویکرد فرامتنی دارد؟ نمی‌دانیم. شخصیت که قرار است توسط «من‌راوی» که ظاهراً نویسنده متن است روایت شود، ساخته نشده. وضعیت، پیچیده نیست، نامشخص است. هیچ داستانی با وضعیت نامشخص شکل نمی‌گیرد. مکان و زمان ساخته نشده‌اند. حتی در داستان‌هایی که براساس رویکردهای متافیزیکی یا کابوس یا رویا شکل می‌گیرند، مکان و زمان، تابعِ شکلِ انتخابی برای داستان، ساخته و نمایش داده می‌شوند.
غیر از اشتباه‌های تایپی، کلمات بدون پیوستگی و دلیل روایی محکم در کنار هم نشسته‌اند: «انگار بخشی از فیلمنامه‌ام بود که باید دوباره اجرایش می‌کردم. بعد از اجرای چند سکانس مختلف ایستادم. خودم بودم!» اگر راوی، نویسنده همین فیلمنامه است و متحیر است که چرا وسط فیلمنامه‌اش ظاهر شده، چرا شک می‌کند تا به یقین برسد که خودش است و کس دیگری نیست! به گمانم مشکل فراتر از این حرف‌هاست. نگارنده وارد حوزه‌ای شده که نسبت به آن مطالعه و آگاهی کافی ندارد.
شیوه‌ای که شما انتخاب کرده‌اید شیوه‌ای‌ست که پس از ارائه رویکردهای فروید در روانشناسی، بدل به مکتبی شد که در شعر پل الوار و لویی آراگون پرچمدار آن شدند و در نقاشی سالوادور دالی و در سینما لوئیس بونوئل و در ادبیات داستانی فرانتس کافکا و صادق هدایت [گرچه به طور مستقیم مدعی سورئالیست بودن نبودند]؛ البته بدل شدن رویا به ادبیات –به طور خاص-احتمالاً بیش از آنکه مدیون رویکردهای فروید باشد تحت تأثیر آموزه‌های یونگ است. به همین دلیل است که پیشنهاد می‌کنم همه‌ی این‌ها خوانده شود مخصوصاً آثار یونگ و این دو کتابش: «تحلیل رؤیا (گفتارهایی در تعبیر و تفسیر رؤیا)» و «انسان و سمبول‌هایش» که به فارسی ترجمه شده‌اند. غیر از این‌ها پیشنهاد می‌کنم در صورت امکان فیلم «طلسم‌شده» هیچکاک [طلسم‌شده (به انگلیسی: Spellbound) فیلمی است به کارگردانی آلفرد هیچکاک و با بازی اینگرید برگمن و گری گوری پک. این فیلم در سال ۱۹۴۵ ساخته شده و بیست و یکمین فیلم آلفرد هیچکاک است، که با سخنی از شکسپیر آغاز می‌شود/ ویکی‌پدیا] دیده شود که صحنه‌های رویایش را دالی نقاشی کرده است. همچنین دو کتاب «عناصر داستان» جمال میرصادقی و «داستان و نقد داستان» احمد گلشیری چندباره‌خوانی شوند [می‌توانید آن‌ها را از نزدیک‌ترین کتابخانه‌ نهاد کتابخانه‌های کشور به امانت بگیرید]. موفق باشید.

منتقد : یزدان سلحشور

یزدان سلحشور متولد 13 آذر 47 در رشت. شاعر، نویسنده، منتقد[ادبی-سینمایی]،مدرس، ویراستار،روزنامه‌نگار داور دو دوره جایزه جلال آل‌احمد و دو دوره جشنواره شعر فجر و جوایز ادبی دیگر از جمله جایزه نیاوران



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت