از خواندن و نوشتن خسته نشوید!



عنوان داستان : کبوتران بی فکر

+من نه نمیتونم با شما بیام
-مگه چیه ؟ فردا یه سر دسته جدید انتخاب میکنیم و میریم کجاش بده ؟
+خب چطوری میخواین انتخابش کنید؟
-مگه سردسته قبلی بد بود ندیدی چطوری انتخابش کردیم ! یادته شانسی انتخابش کردیم اینیکی رو هم شانسی انتخابش میکنیم
+من با روش انتخاب اون هم مخالف بودم
-من دیگه نمیدونم میخوای بیا نمیخوای میتونی برید روی یه دسته دیگه شب هم همینجا میمانیم
+فردای اون روز انتخابم رو و از سر ناچاری باهاشون رفتم سر دسته جدید هم خوب نبود من هم تصمیم گرفتم خیلی به حرفش گوش ندم مدتی از پروازم گذشت و اتفاقی نیفتاد فقط تا الان باید هوا گرم تر میشد ولی من حتی احساس سرما هم داشتم نکنه داشتیم اشتباه میرفتیم توی همین فکرا بودم که سر دسته جدیدمان گفت : روی زمین دانه گندم میبینم تا اینو گفت همه خوشحال شدن با خودم گفتم دانه گندم ؟! وسط جنگل !! پایین رو نگاهه کردم یه عالمه دونه گندم بود به بقیه گفتم یک کم عجیبه! با هم مشورت کردیمو به سر دستهمون گفتیم باید اول خودت بری تا مطمین بشیم خطری نیست
سر دسته هم گفت که باشه انگار دونه های گندم ترس دارن ! بعد رفت پایین
چند دیقه گذشت و خبری نشد کمی رفتم پایین دیدم کمی از دونه ها خورده شده و سر دسته نیست اینو به بقیه پرنده ها گفتم اوناهم گفتن حتما یه آدم اونو شکار کرده اونروز همونجا موندیم اونا اول از اینکه بهشون گفتم اونجا نرن تشکر کردم بعد من بهشون گفتم که شاید داریم اشتباه میاییم اونا هم گفتن من میتونم یا سر دستشون بشم یا یک پرنده خوب رو به عنوان سر دسته انتخاب کنم
من هم یه پرنده ای رو که میدونستم سر دسته خوبی میشه رو انتخاب کردم و با اون تا خونه جدیدمون رفتیم
نقد این داستان از : سارا عرفانی
سلام به شما
خیلی خوشحالم که داستانی از یک دانش آموز نه ساله خواندم و همین که در این سن و سال دست به قلم شده‌اید و نوشته‌اید جای تقدیر و تشکر دارد. حتما کتاب زیاد بخوانید و کتاب خوب بخوانید. به شخصیت‌پردازی در داستان‌هایی که می‌خوانید توجه کنید. ببینید نویسنده چطور داستان را پیش می‌برد و شما را کنجکاو می‌کند که به خواندن ادامه دهید و در نهایت چطور داستان را به پایان می‌رساند و گره‌هایی را که در ابتدای داستان ایجاد کرده، یکی یکی باز می‌کند.
نکته‌ی اول در داستان شما این است که اسم داستان، پیام اصلی داستان را که احتمالا دعوت به تفکر است همراه خود دارد. در حقیقت، نام «کبوتران بی فکر» هم پیام داستان را همان ابتدا لو می‌دهد و هم مخاطب با دیدن تنها نام داستان، حدس می‌زند که احتمالا ماجرا درباره‌ی بی‌فکری کبوتران است.
کمی بالاتر گفتم به شخصیت پردازی کتاب هایی که می خوانید دقت کنید. شخصیت پردازی یعنی اینکه شما برای هر کدام از شخصیت های داستان، یک سری ویژگی هایی در نظر بگیرید و به روش های مختلف آن ها را به مخاطب منتقل کنید. مثلا کبوتر اصلی داستان شما می تواند کبوتری شجاع و مسئولیت پذیر باشد. حالا باید فکر کنید چطور می شود این شجاعت را نشان داد. مثلا آن زمان که به دنبال سر دسته می رود، می تواند اتفاقاتی بیفتد و ماجراهای هیجان انگیزی را به تصویر بکشید که هم جذاب باشد و هم مخاطب متوجه شود این کبوتر چقدر شجاع است.
می توانید در داستان تان، به جزئیات بیشتری بپردازید. بعضی اتفاقات را طوری تعریف کنید که خواننده حسابی کنجکاو شود که بعدش چه می شود. در داستان شما این بخش می تواند همان قسمتی باشد که کبوتر به دنبال سر دسته رفت تا ببیند برایش چه اتفاقی افتاده. در واقع این قسمت از داستان شما، احتمالا اوج داستان است و با پرداخت جزئیات بیشتر و طولانی تر کردن حس و حال کبوتر، خواننده هم لذت بیشتری از داستان می برد و خودش را همراه کبوتر می بیند و دلش می خواهد به او آسیبی نرسد.
پیشنهاد می‌کنم از ماجراهایی که در مدرسه برای شما و دوستان‌تان اتفاق افتاده‌است بنویسید. از بازیگوشی‌هایتان. به ویژگی‌های متفاوت دوستان‌تان توجه کنید. به تفاوت‌های فردی‌شان. همین به شما کمک می‌کند بتوانید شخصیت‌های قوی‌تری خلق کنید.
از خواندن و نوشتن خسته نشوید. تمام نویسندگان بزرگ دنیا سالهای درازی نوشته‌اند و تمرین کرده‌اند.
امیدوارم اگر علاقمند هستید، در آینده‌ی خیلی نزدیک، نویسنده‌ی بزرگی شوید.

منتقد : سارا عرفانی

متولد تهران، 1361، دانش آموخته فلسفه اسلامی، نویسنده و مدرس دانشگاه، دبیر کانون نویسندگان بانوی فرهنگ، داور کتاب سال دفاع مقدس



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت