داستان مینیمال هنر انتخاب نشانه‌هاست




عنوان داستان : خواب ابدی
نویسنده داستان : فاطمه اکبری

از خواب پرید. باصدای شیون زنی ،بعد هم مردانی که یک جنازه را تشییع میکردند. مرد به اطرافش نگاه کرد ،همه جا مرتب بود وتمیز،هیچ صدایی نمی امد ،خیالش راحت شد . ملافه سفیدش را کنار زد و رفت توی پارک قدم بزند.پارک هم خلوت بود ،همه خواب بودند .بعد از یک عمر زندگی این ارامش حقش بود .
در مسیر برگشت ،یک اگهی ترحیم نظرش را جلب کرد.عکس خودش روی اعلامیه بود .
نقد این داستان از : احسان عباسلو
یک داستان مینیمال داریم که اصل ایجاز را مبنای خود دارد. بر مبنای چنین اصلی از تکرار گفته‌ها و هر آنچه غیرضروری است پرهیز می‌نمائیم. پس داستان مینیمال داستان اندازه است؛ اندازه لازمی از اطلاعات و داده‌ها که کمک به درک کل داستان کنند.
حال مبنای میزان و مقدار اطلاعات لازم در متن چیست و کیست؟ آیا مخاطب است یا خود داستان؟ بگذارید منظور خودم را با مثالی بهتر بگویم. در داستان شما قرار است چه کسی بفهمد مرد مرده است؟ مخاطب یا خود مرد؟ اگر مرد باید بفهمد که خوب به نظر باید زودتر از آن پایان‌بندی می‌فهمیده. چطور ملافه را کنار زده در عین حالی که زنی شیون می‌کرده و مردمی تشییع‌اش می‌کرده‌اند اما باز هم نفهمیده بوده؟ کنش‌های مرد خیلی غریب است. اصلاً او کجاست؟ اگر خود نمی‌داند مرده است چطور وقتی صحنه زن و تشییع جنازه را می‌بیند بی‌خیال به پارک می‌رود؟ چطور می‌شود که همه خواب هستند؟ اگر صبح زود است چطور تشییع جنازه بوده و اگر نه پس مردم کجا بوده‌اند؟ آیا خلوتی صرفاً برای ایجاد فضای ماورایی بوده است؟ این که با پایان‌بندی و روند داستان منافات پیدا می‌کند چرا که چنین فضایی پیش از پایان‌بندی به مرد می‌فهماند او مرده است و اگر نفهماند مانع از آرامشی می‌شود که در داستان گفته شده حق اوست زیرا این خلوتی محیط باعث ترس و فکر او باید بشود. تضادهای درون متن زیادند. نمونه دیگر این که مرد با صدای شیون و تشییع جنازه از خواب می‌پرد اما بعد گفته می‌شود که هیچ صدایی نمی‌آمد. اگر صداهای قبلی را می‌شنیده چطور اینک ناگهان دیگر صدایی نمی‌شنود؟ کنش غیرمنطقی دیگر دیدن آگهی ترحیم خودش است. وقتی که هنوز دارند او را تشییع می‌کنند و تازه مرده است آگهی ترحیم نباید چاپ شده باشد. تمام نشانه‌های داستانی را خارج از هر منطقی، خود نویسنده در متن قرار داده و این بزرگ‌ترین ضعف یک متن داستانی است.
اطلاعات به هر میزان و مقدار که باشد نیازمند منطق داستانی هم هست. داستان مینیمال، داستان پیام نیست. این که یک پیام را در قالب هر فرم و ساختاری انتقال دهیم بدون آن که به منطق داستانی متن فکر بکنیم.
اگر معیار و میزان اطلاعات وارد شده در متن مخاطب است او که در همان سه خط اول فهمیده و دلیلی به ادامه ندارد. سه خط اول تمام داستان را می‌گویند.
داستان مینیمال مانند یک داستان کوتاه است که شما بخش‌هایی را با اعتماد به توان درک مخاطب از آنچه اتفاق افتاده، از صفحه حذف کرده‌اید اما منطق داستان را دست نزده اید. ما در داستان مینیمال به جای روایت کامل، نشانه‌هایی را می‌دهیم (حال در حد یک کلمه تا حتی یک جمله) و اجازه می‌دهیم خواننده متن و داستان را کامل کند. این نشانه‌ها حاوی منطق‌های زمانی و مکانی و کنشی و شخصیتی و غیره هستند.
داستان می‌خواسته تا عنصر شوک را در پایان قرار دهد اما با توجه به مقدمات چیده شده به هیچ وجه در این امر موفق عمل نکرده است. بهتر است خط آخر را نگه دارید و به جای پاراگراف اول، متن دیگری بنویسید. منطق کنش ها را حفظ کنید. آنچه در ذهن شماست ضرورتاً در متن شما نیست.

منتقد : احسان عباسلو

متولد تهران فوق لیسانس ادبیات انگلیسی داور جایزه کتاب سال داور جایزه جلال داورحایزه پروین داور جایزه نقد داور کتاب فصل ...



دیدگاه ها - ۲
علی معتمدی » یکشنبه 20 اسفند 1396
با تمام احترام به نظر آقای عباسلو، قسمت ابتدایی متن: "از خواب پرید. باصدای شیون زنی ،بعد هم مردانی که یک جنازه را تشییع میکردند. مرد به اطرافش نگاه کرد ،همه جا مرتب بود" از خواب پریدن مرد را به طور واضح نشان می دهد و ابهامی ندارد. صدای شیون و تشییع جنازه در خواب اتفاق افتاده.
احسان عباسلو » دوشنبه 21 اسفند 1396
منتقد داستان
دوست بزرگوار آقای معتمدی، این که مرد از خواب پریده که ابهامی ندارد. متوجه نقد بنده نشده اید. این از خواب پریدن یا استعاره ای از مرگ است یا نه و مرد به طور طبیعی به خاطر سروصدا از خواب بیدار شده. در حالت دوم به نظر من متن اصلا ارزش داستانی پیدا نمی کند. نقد من بر حالت اول که استعاره ای از مرگ است استوار شده. حال یک بار دیگر آن را بخوانیدو به سئوال ها دقت کنید. سئوالات زیادی در عین حال مطرح شده اند. در ضمن نویسنده چون با ذهن خود داستان را می خواند ابهام ندارد اما متن متفاوت از ذهن نویسنده است.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.