داستان‌های تعلیمی




عنوان داستان : موشی شکمو
نویسنده داستان : درسا امیری

یکی بود یکی نبود یک موشی کوچولو بود که خیلی شکموبود یک روز از خونه بیرون رفت و رفت توی جنگل بعد گرسنش شد .شروع کرد به گریه کردن .دوستاش اومدن وگفتند چی شده .موشی گفت گرسنمه خرگوش گفت من هویچ دارم بیا .موشی گفت نمیخوام سنجاب گفت من فندق دارم بیابخور موشی گفت نمیخوام دوست ندارم.موشی گوشه شکلات را که تو جیب سنجاب بود دیده بودوگفت .سنجاب من شکلات دوست دارم اون شکلات توی جیبت را به من بده .سنجاب مجبور شد شکلات رو به موشی داد.موشی شکلات را گرفت وخورد ورفت.روز بعد موشی رفت پیش دوستاش.داشتن بازی میکردند که یهو موشی شروع کرد به گریه کردن.خرگوش گفت چرا گریه می‌کنی چی شده.موشی گفت دندونم درد می‌کنه.خرگوش گفت دهانت رو بازکن.موشی دهنش را بازکرد.خرگوش گفت وای وای.موشی گفت چیه خرگوش گفت دندان هایت سیاه شدن .وگفت سنجاب برو مسواک بیار .موشی گفت نمیخوام .خرگوش گفت اگه مسواک نزنید همیشه درد می‌کنه .موشی گفت باشه ومسواک زد .روز بعد هم مسواک زد.موشی گفت دیگه دندانم درد نمیکنه بخاطر اینکه هرروز مسواک میزنم
نقد این داستان از : هادی خورشاهیان
به نام خدا
با سلام و احترام
نوشتن داستان تعلیمی برای کودکان، برخلاف برخی نظریه‌ها و نظر برخی‌ها، اصلاً هم چیز بدی نیست. ما در طول زندگی روزمرّه، بارها و بارها به کودکان و حتّی بزرگ‌ترها، به طور مستقیم چیزی را آموزش می‌دهیم و چه بسا در موارد بسیاری به آن‌ها هشدار هم می‌دهیم. با این فرض که کودک نیاز به آموزش دارد، داستان "موشی شکمو" در کلیّت ایرادی ندارد و نمی‌توان و نباید به نویسنده گفت این حرف را نباید به کودک زد یا حدّاقل نباید به طور مستقیم گفت. در داستان کودک، مهم‌ترین چیز این است که داستان به فضای ذهنی کودک بخورد. یعنی هم مفهوم مناسب او باشد و هم دایره‌ی لغات. از طرف دیگر آموزشی که به او می‌دهیم، از نظر حجم نیز با متن داستان باید تناسب داشته باشد. به این معنا که مثلاً یک داستان صد کلمه‌ای برایش می‌نویسیم و یک موضوع مثلاً مسواک زدن را به او یاد می‌دهیم و در یک داستان صد کلمه‌ای، درباره‌ی چند موضوع مثل خرید کردن و مؤدب بودن و کتاب خواندن با او حرف نمی‌زنیم و به او آموزش نمی‌دهیم تا متن و حجم آموزش با هم متناسب باشند. مشکل اصلی ما در آموزش گاهی اوقات این است که ما مثلاً درباره‌ی روباه مکّار حرف می‌زنیم، ولی کودک ما نه روباه دیده است و نه روباهی که مثلاً در کارتون دیده است، مکّار بوده است. در این مواقع باید از مؤلفه‌هایی استفاده کنیم که کودک با آن آشناست. در داستان "موشی شکمو" این انتخاب به خوبی انجام شده است و کودک ما کم و بیش می‌داند موش‌ها پرخور هستند و هر چیزی را که دم دستشان باشد می‌خورند. اگرچه در ابتدا کودک ما ممکن است به این نتیجه برسد که موش بعد از شکمو بودن و پرخوری، باید دل درد بگیرد تا دندان درد، ولی اشاره به شکلات و درد گرفتن دندان، چندان هم دور از ذهن نیست. با این حساب داستان "موشی شکمو" موفّق بوده است، ولی فقط یک مطلب می‌ماند و آن هم این است که آیا این داستان برای کودک تازگی دارد یا از این نوع داستان زیاد شنیده است؟ این جاست که مؤلف هوشمند باید برای تکرار موضوعی تکراری، از عناصر تازه استفاده کند. مثلاً به جای موش از یک بچّه دایناسور استفاده کند که نسبت به موش کم‌تر تکرار شده است. این البته فقط یک پیشنهاد است، ولی هرگز فراموش نکنیم تازگی داستان برای کودک بسیار مهم است.

منتقد : هادی خورشاهیان




دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت