ساختار




عنوان داستان : کارت عروسی
نویسنده داستان : عادل (علیرضا) دولتشاهی

کفش‌های نو همیشه می‌زند. چاره‌ای نیست. عاقد آمده و همه فقط او را صدا می‌کنند. حامد!....حامد!...حامد!....صدای پدر زن عزیز از همه واضح‌تر بود. حامد تصمیم گرفت کمی دلهره به جانش بیاندازد. پس مکثی کرد تا بیشتر صدایش کنند، اما وقتی بین آن همه آوا صدای راحیل را شنید پاهایش بدون اراده حرکت کرد. در مورد صدای راحیل، چشم راحیل، موی راحیل و کلا تمام وجود راحیل این ضعف در عملکرد مغز حامد وجود دارد. حامد به اتاق می‌رسد . فقط چشمان راحیل را می‌بیند. چشمانی که همیشه لبخند دارند.. عاقد می‌خواند ، می‌خواند، می‌خواند و راحیل خواهد گفت با اجازه پدرم، مادرم و بقیه...برق رفت. همهمه شروع می‌شود. دوباره همه حامد را صدا می‌زنند. دست‌های حامد می‌خواهد انگشتان راحیل را لمس کند اما به آن‌ها نمی‌رسد. روشن که می‌شود، سفره عقد در هم شده و کفش‌های سفید راحیل ، در دو طرف سفره دیده می‌شود. صدای راحیل از حیاط او را صدا می‌زند. این دفعه حامد قادر به حرکت نیست. تلاشی می‌کند . سعی بیشتر و می‌افتد.
حامد خیس عرق چشمانش را باز می کند . توری پشه بند و پشت آن آسمان نسبتا آبی را می‌بیند. با پتوی رویش پیشانیش را خشک می‌کند. به سمت موبایلش می‌چرخد . راحیل زمینه گوشی‌اش را می بیند. می‌بوسد. هدیه از داخل حیاط صدایش می‌کند. اصلا نمی‌داند چرا دلشوره‌ی گنگی دارد. دوباره به گوشی نگاهی می‌کند. پیامی می‌بیند. پنج و شانزده دقیقه صبح، راحیل پیامی فرستاده است.
"برخاستم. از سپیده پرسیدم، بیدارشده است؟ اطراف خانه بر هر شاخه‌ای، نقش چهره‌ات را دیدم. " شاید پدر راحیل درست می گفت. حامد نمی‌داند چه جوابی بدهد. نه شعر بلد است، نه حس نوشتن دارد. راحیل عاشق همین حامد است. می داند حامد چه دارد و ندارد. صدای پای هدیه که با عجله بالا می آید نگرانش می‌کند. هدیه کمی نگاهش کرد. " ببین اخبار گفت که چیزه...این کرونا توی ایران اومده." حامد بلند شد و به خودش کش‌وقوسی داد. هدیه نفسی کشید تا بیشتر حامد را در جریان بگذارد و گفت و گفت. حامد صدای گوشی را قبل‌تر شنیده و اصلا نفهمیده هدیه چه گفته است. "من روزهایم را دونیم خواهم کرد تا دو نیمه شوم، خون من آن‌جا، تنم برگ کاغذی این‌جا، کشیده تا به جهان تباهی. به دست شراره‌ها." این پیام بوی خوبی نمی‌دهد. حامد نگران به هدیه نگاه می‌کند. " اشکال نداره . گفتن اردیبهشت تموم می‌شه. اون موقع هوا بهترم هست." حامد شماره راحیل را می‌گیرد. صدای راحیل می‌گوید که کرونا آمده. صدای زیبای راحیل می‌گوید که فعلا باید عروسی نگیریم. صدای دور راحیل می‌گوید که پدرش گفته فعلا نباید کاری کرد. صدای غصه‌دار راحیل می‌گوید که خانواده‌اش گفته‌اند تو هم سر کارت نرو. خطرناکه.
حامد چند باره چشمانش را باز کرد. دوباره توری و این‌بار آسمان کاملا آبی‌ را می‌بیند . دلش برای دیدن راحیل پر می‌زند. به اتاقش می‌رود. هنوز کت‌وشلوار دو رنگش آویزان است. راحیل گفته کت و شلوار سِت دوست ندارد. لباس عروس سفید هم دوست ندارد. برای همین لباسش آبی است. نه مثل آسمان این روزها. زیباتر. کتابی بر می‌دارد. می‌خواهد به پدر راحیل نشان دهد که داماد خوبی است. در شان خانواده‌ی آن‌هاست. پیامی به راحیل می دهد:" بامداد از شانه‌ام گریخت. او آمد یا رویا فریبم داد؟ پرسیدم ازشبنم روی شاخه‌ها، پرسیدم از آفتاب آیا ردپاهایت را خواند؟ کجا بود که آستانه را لمس کردی؟ گل‌های خانه و درخت، چگونه همراهت بودند؟"
هدیه چکار دارد؟ " داداش! این رو ببین. " نقاشی‌های زیبایی می‌کشد . حامد کارت را نگاه می‌کند.
" ما می خواهیم زندگی نویی را شروع کنیم. می‌خواستیم با شما شادی کنیم و این جشنواره‌ی زندگی‌مان را در کنار شما جشن بگیریم. اما زمین آبی ما نمی‌خواهد مدتی هم را ببینیم. ما با اجازه‌ی بزرگترها با این نقش زیبا ، از شما اجازه می‌خواهیم زندگی زیبایمان را با دعای شما آغاز کنیم و هر وقت زمین جان دوباره گرفت در کنار هم شیرینی و شربتش را به کام می‌کشیم." این قلم راحیل است. چقدر وجود بعضی در کنارمان خوب است. حامد هدیه را بغل می‌کند و زنگی می‌زند. پدر راحیل جواب می‌دهد. حامد لبخند می‌زند. می‌خندد. می‌چرخد.
نقد این داستان از : ندا رسولی
جناب آقای دولت‌شاهی سلام و احترام
ساختار نظمی است که نویسنده به وقایع داستان می‌دهد. این که نویسنده چگونه مجموعه‌ای از وقایع و احساسات پراکنده را در کنار هم نظم دهد و مهندسی کند و یک ساختار مستحکم(دارای شروع و میانه و پایان) برای داستان به وجود آورد اهمیت دارد. برای مثال در شروع داستان می‌شود گفت که اصلی‌ترین هدف نویسنده آگاه کردن مخاطب است و البته در داستان کوتاه نویسنده فرصت چندانی ندارد و بهتر است که این آگاه‌سازی و وارد کردن مخاطب به جهان داستانش را به سرعت انجام دهد، بتواند در همان جملات آغازین قلاب داستانی را بیندازد و مخاطب را کنجکاو کند برای ادامه‌ی ماجرا. اگر داستان اینچنین شروع شود و در مرحله‌ی شروع نمایی از مسئله‌ی اصلی داستان را به خواننده بدهد، در مرحله‌ی میانی می‌تواند ذهن مخاطب را بیشتر درگیر و ایجاد تعلیق کند که مسئله‌ی مطرح شده چگونه حل و فصل خواهد شد. نظم رویداد حوادث در داستان و چگونگی گره‌افکنی و اوج و گره‌گشایی و پایان بسیار اهمیت دارد و توجه به همه‌ی این موارد در کنار مهارت نویسنده در پرداخت عناصر داستان، در نهایت مخاطب را با یک داستان موفق و ساختارمند روبه‌رو خواهد کرد.
«کارت عروسی» اشاره به قصه‌ی راحیل و حامد دارد. زوجی در آستانه‌ و تدارک ازدواج و مراسم آن هستند که مسئله‌ی به وجود آمده(ویروس کرونا) برای آن‌ها تبدیل به گره‌ای می‌شود که داستان قرار است حول آن بچرخد؛ تا این‌جای کار خوب است؛ ما شخصیت و اتفاق و قصه را داریم؛ اما مشکلِ کلی‌ای که می‌توان در مورد «کارت عروسی» به آن اشاره کرد، ضعف ساختاری داستان است. شخصیت‌های داستان مسئله دارند اما بهتر بود این مسئله در جا و زمان مناسب‌تری مطرح شود تا ذهن خواننده درگیر شود(نحوه‌ی گره‌افکنی و گره‌گشایی)... شروع داستان با یک خواب است؛ همان‌طور که اشاره شد در داستان کوتاه بهتر است نویسنده زودتر خواننده را وارد جهان داستانی خود کند؛ اگر چه این خواب می‌تواند به درگیر بودن ذهن شخصیت داستان اشاره داشته باشد؛ اما نویسنده باید وقایع و چیدمان آن‌ها را از شروع تا پایان جوری قرار دهد که خواننده همراه داستان شود و بتواند با شخصیت‌ها و مسئله‌شان همدلی کند. بد نیست نویسنده تفکر بیشتری در مورد ساختار داستان و ترتیب و نظم وقایع داشته باشند؛ در این صورت داستان می‌تواند جذابیت و تعلیق بیشتری داشته باشد و در پایان موجب رضایت‌مندی مخاطب شود.
مورد دیگر توجه به پرداخت شخصیت‌ها است. خواننده نیاز دارد اطلاعات کاملی در مورد شخصیت‌ها دریافت کند و نحوه‌ی کنش‌ و واکنش‌ها را با توجه به موقعیت آن‌ها به درستی ببیند، نیاز است که شخصیت‌ها در مِه باقی نمانند تا خواننده بتواند با آن‌ها همراه شود؛ برای مثال در مورد شخصیت هدیه؛ خواننده در پایان داستان خواهد پرسید هدیه چگونه شخصیتی بود یا اصلا چند ساله بود؟! حتی در ورود خواننده نمی‌تواند متوجه باشد که آیا هدیه خواهری است یا... و این معرفی دیر اتفاق می‌افتد...
و اما پایان‌بندی؛ وقتی مخاطب این پایان و باز شدن گره‌ها را می‌پذیرد که در طول داستان بسترِ مناسبی برای آن فراهم شده باشد.
«کارت عروسی» می‌تواند با ساختاری متفاوت و جذاب‌تر تبدیل به اثر بهتری شود.
موفق باشید.

منتقد : ندا رسولی

داستان کوتاه و رمان نویس، اواخر سال های دبیرستان و دانشگاه با شعر و کمی بعد با داستان کوتاه به حیطه ادبیات وارد می شود آغاز فعالیت جدی داستان نویسی 1393، رشته تحصیلی: شیمی آزمایشگاهی، همکاری با مجلات رشد نوجوان سال تحصیلی (97-98) و (98-99)



دیدگاه ها - ۱
عادل (علیرضا) دولتشاهی » 27 روز پیش
سلام چشم . ممنون از راهنماییتون

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت