سعی کنید از سوژه‌های ناب، نهایت استفاده را ببرید




عنوان داستان : پروانه های کرامت
نویسنده داستان : حمید جعفری

نور خورشید چشمانم را می زند ولی پروانه ها در آغوشم می کشند. شنیده بودم که فقط دور انسان های وارسته می چرخند و اکنون دور من. به عظمت شخصیت والایم پی می برم و به درستی مسیرم، ایمان می آورم. فروردین ماهِ پر شکوفه با صدای جیک جیک پرندگان، روحم را نوازش می دهد. پروانه های بی گناه، بهترین راه شناخت سرشت آدمیان هستند که با پروازشان، مرزی میان حق و باطل می کشند.
از استقبال آنها که می گذرم، حرکت آدمک ها نگاهم را می رباید. افرادی که درون مسیر کلیشه ای و تکراری اسیر هستند و بدون ذره ای تامل، روزمرگی هایشان را جشن می گیرند. دلِ مهربانم امر می کند تا حلقه های تکراری و پوچ ذهنشان را بشکنم و آنها را از گمراهی آشکار به راه راست هدایت کنم ولی افسوس که زمان مانند قاتلی بی رحم آرزوهایم را می بلعد و باید سریعتر به خانه برگردم. سنگک های داغ روی دستانم ذره ذره جان می دهند و سرد می شوند. سرکوچه ی بن بستمان که می رسم دوباره پروانه ها دورم می چرخند و قربان صدقه ام می روند. درست است که من انسان خاصی هستم و سطح فکرم صدها کیلومتر از جامعه بالاتر است ولی خب نیاز به این همه تمجید هم نیست. جلوی درِ خانه که می ایستم ناگهان صدای بلند اخبار گوشم را پر می کند: «حمله ی پروانه ها به شهر!»
نقد این داستان از : هادی خورشاهیان
به نام خدا
با سلام و احترام
داستان سوژه ی خوبی دارد. با سوژه‌ای مشابه این، یعنی هجوم جانوران مختلف به شهر، داستان های زیادی نوشته شده است و فیلم زیادی هم ساخته شده، ولی هجوم پروانه ها، بر خلاف هجوم پرندگان، مورچه ها، کروکودیل ها و موارد دیگری که به شهر و مردم آسیب می زنند، بار معنایی خوبی دارد و سوژه ای است که می شود از آن با کمی حوصله و البته دقّت، نهایت استفاده را برد. در این داستان نویسنده می خواهد مفهومی را مطرح کند و از طرف دیگر می خواهد در پایان داستان، مخاطب را غافلگیر کند. البته در همین حد هم موفّق شده است، ولی بهتر است برای تأثیرگذاری بیش تر داستان، به موارد پیشنهادی هم توجّه شود تا به طور کلّی داستان شکل بگیرد و بتواند تأثیر بگذارد و با پایان شگفت، خواننده را غافلگیر کند. وقتی کسی برای خرید نان مسافتی را رفته است و دارد برمی‌گردد، به احتمال قوی هم اطراف خودش را می بیند و هم آدم‌هایی دیگر را. پس خیلی طبیعی نیست که دورزدن پروانه‌ها را به دور خودش دیده باشد و به دور بقیه ندیده باشد و فقط جلوی در از اخبار بشنود پروانه ها به شهر هجوم آورده‌اند و متوجّه شود فکرش درباره‌ی متعالی بودن خودش درست نیست. بهتر است شخصیت داستان در جایی باشد مثلاً توی اتاقش و اطراف و بقیه ی آدم ها را نبیند و شنیدن این ماجرا از اخبار برای خودش و مخاطب غافلگیرکننده باشد. از طرف دیگر بهتر است داستان طولانی‌تر شود و به جای بیان مستقیم حسّ راوی درباره‌ی وارسته بودن خودش و همچنین قضاوت درباره ی دیگران، در شکل و شمایل داستانی به این نتایج برسد. مثلاً راوی بیان کند پروانه ها روی موهایم نشسته بودند. آرامش خوبی داشتم. لابد پروانه‌ها هم از این که روی موهای من نشسته‌اند حسّ خوبی داشتند. از طرف دیگر چه بهتر است برای داستان اسمی انتخاب شود که چندان محتوای داستان را لو ندهد. این اسم می‌توانست برای این داستان مناسب باشد، به شرط این که راوی این قدر عیان به حسّ غرور خودش نپردازد. اسمی دوپهلو که بتواند طنز سوژه را هم تا پایان حفظ کند، به داستان کمک شایانی خواهد کرد. این سوژه ارزش این را دارد که نویسنده چند ساعتی وقت بگذارد و آن را به شکلی داستانی‌تر بازنویسی کند. بهتر است با فرض این که در اتاق خودش است، توصیفی از اتاقش ارایه کند تا مخاطب بداند با چه شخصیتی رو به روست. مثلاً اگر فردی خودشیفته است، عکس‌های متعددی از خودش روی دیوار اتاق باشد. یا اشاره‌ای به اسامی کتاب‌های توی قفسه‌ی کتابخانه‌اش بشود تا بدانیم مثلاً با شخصیتی رو به روییم که کتاب‌های روان‌شناسی کمال می‌خواند.

منتقد : هادی خورشاهیان




دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت