شرح یک موقعیت خنثی




عنوان داستان : نفس
نویسنده داستان : سروناز سروقد

چند وقت بود که شب ها تنها می‌خوابیدم. او دیر به خانه می‌آمد. دیشب که جاری‌ام و دخترش اینجا بودند، دخترک او را بغل کرد و گفت:"بوی نفس های بابارو میدین". شب که خوابش برده بود، بهش نزدیک شدم و نفس هایش را بو کشیدم. صبح به دفتر وکیلم رفتم. دخترک راست می‌گفت؛ نفس هایش بوی الکل می‌داد.
نقد این داستان از : قاسم فتحی
خانم سروقد، سلام.

در داستانک خیلی کوتاه «نفس» تقریباً و ظاهراً همه‌چیز سر جایش نشسته. هم فضاسازی کرده‌اید، هم شخصیت‌ها را معرفی می‌کنید و هم مقداری غافل‌گیری دارد. امّا انگار همه‌چیز، از همان ابتدا، از همان طرح اولیه، در سطح می‌گذرد. داستانک‌ها بعد از صدها بار خوانده‌شدن در ذهن خواننده‌اش ادامه پیدا می‌کند و درباره‌اش حرف می‌زند و حتی خودش شروع می‌کند به تحلیل و تشریح شخصیت‌ها امّا داستانک شما آن‌قدرها برای مخاطبش مایه نمی‌گذارد. قصه درباره رابطه‌ی زن‌وشوهری است که قصد جدایی دارند. وسط این احوالات، سروکله‌ی یک خانواده دیگر هم به آن‌ها اضافه می‌شود. زنی که نقش جاری را دارد به همراه دخترش به خانه او می‌روند. دیالوگ اصلی و در واقع باید بگویم غافلگیری اصلی روی دوش دختر است وقتی نفس‌های مادرش را بو می‌کشد و می‌گوید بوی نفس‌های پدرش را می‌دهد. نکته‌ی اول این‌که، ارتباط دو قصه و دو خانواده باهم این‌جا خیلی جفت‌و‌جور نیست. این‌جا هم راوی قصه و هم جاری‌اش در زندگی به انتها رسیده‌اند. یکی همسرش شب‌ها دیر می‌آید و دیگری الکل می‌نوشد. امّا تصمیم‌شان برای تمام کردن این زندگیِ لابد نکبت‌بار یک‌جور نیست؛ یک‌نفر از راه قانونی دنبال جدایی است و دیگری می‌خواهد با الکل مشکلات زندگی‌اش را فراموش کند. قصد ندارم قصه را تحلیل کنم یا بشکافم امّا این ساختار چیده شده با این لحن و زبان عصاقورت‌داده تقریباً از هر جزئیاتی تهی است و ضربه‌ی غافلگیری انتهایی را به حداقل رسانده و حتی می‌توانم بگویم خنثی کرده است. این روش، به‌زعم من، از ساده‌انگاری نویسنده نشأت می‌گیرد. مثلاً رابطه‌ی دختر با مادرش که انگار اولین‌بار است که او را بغل می‌کند و بوی الکل را حس کرده یا این‌که زن، بعد از اشاره‌ی دختر، شب می‌رود به اتاق جاری‌اش و دهنش را بو می‌کند. شما به‌جای این‌که مقداری روی جزئیات کوچک و تأثیرگذار تمرکز کنید صرفاً موقعیت‌ها را شرح داده‌اید.

موفق باشید.

منتقد : قاسم فتحی

متولد سال 69/ کارشناسی مترجمی زبان انگلیسی/ روزنامه‌نگار و نویسنده‌‍‌ آغاز فعالیت از سال88 در روزنامه‌ی «شهرآرا»ی مشهد. دبیر بخش مستندنگاری نشریه‌ی «میلان»، ضمیمه‌ی فرهنگی هنری روزنامه‌ی «شهرآرا». همکاری کوتاه با دو نشریه‌ی «خیمه» و «اندیشه‌پویا»



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت