توجه به مضمون و نحوه ی انتقال آن



عنوان داستان : کافه

دانه های برف زیر نور تیر چراغ برق می رقصیدند و پایین می آمدند. به نظر می آمد صدای شادی و کف و سوت کودکان باعث می شد که پیچ و تاب بیشتری به خودشان بدهند. همه چیز خوب پیش می رفت تا آنکه دانه ها در مشت کودکی به گلوله تبدیل شد و لامپ چراغ را نشانه رفت. ناگهان تاریک شد. اکنون نه خبری از آن رقص زیبا بود و نه صدایی از کودکان. کافه تعطیل شده بود.
نقد این داستان از : ندا رسولی
دوست گرامی سلام و احترام
ایجاز را مهمترین عنصر داستان مینیمال می‌دانند به این معنا که در مواجهه با داستان‌های مینیمال آنچه در ابتدا به ذهن می‌رسد مسئله‌ی کم حجم بودن این نوع داستان‌ها است. نویسنده با کمترین واژه‌ها و در نهایتِ ایجاز داستان خود را می‌نویسد. اما کم حجم بودن تنها یکی از ویژگی‌های این نوع داستان‌ها است و الزاما صرف توجه به حجم دلیل بر این نیست که اثرِ مینیمالی خلق شده است. ضمن این که نویسندگانِ داستان‌های کوتاهِ کوتاه یا مینیمال اتفاقا در این حجمِ کم درصدد انتقال عمیق‌ترین مفاهیم هستند، تا حدی که گاه با پایان، داستان در ذهن خواننده تمام نمی‌شود و ادامه می‌یابد و خواننده را به فکر فرو می‌برد. وقتی چنین اتفاقی می‌افتد می‌توان گفت که خواننده با یک داستان مینیمال خوب مواجه بوده است. از ویژگی‌های دیگر داستان‌های کوتاه کوتاه پایان‌بندی است. پایانِ داستان‌های مینیمال باید ضربه‌زننده باشد و خواننده را غافلگیر و به فکر وا دارد. در مورد دیگر ویژگی‌های داستان مینی‌مال: شخصیت‌ها در داستان مینی‌مال عموما همچون آدم‌های عادی دور و بر خودمان هستند و معمولا تغییر و تحولی هم ندارند چون فرصتی برای این تغییر در داستان وجود ندارد. همچنین به دلیل کوتاهی حجم معمولا عنصر زمان و مکان در این نوع داستان‌ها محدود است. به این معنا که زمان رویداد حوادث معمولا کوتاه است؛ مثلا ساعتی، لحظه‌ای، روزی... در مورد مکان هم تغییرات مکانیِ آنچنانی نداریم و تغییر مکان به ندرت اتفاق می‌افتد. طرحِ داستان‌های کوتاهِ کوتاه به دور پیچیدگی است و معمولا با طرحی ساده و سرراست روبه‌رو هستیم اما در عین سادگی طرح باید کامل باشد و بتواند مفاهیمِ عمیقی را منتقل کند، در این‌ جا است که اهمیت درون‌مایه و مضمون در این نوع داستان‌ها نمودار می‌شود. درون‌مایه‌ی داستان‌های مینیمالیستی به دغدغه‌های کلی انسان‌ها اشاره دارد.
با این مقدمه در مورد «کافه» حرف می‌زنیم. اولین چیزی که به نظر می‌رسد مسئله‌ی ایجاز است، نویسنده به این عنصر توجه داشته‌اند و به نظر می‌رسد سعی داشته‌اند در کوتاه‌ترین شکل ممکن مضمون مورد نظر خود را بیان کنند. نوشته با توصیف صحنه آغاز می‌شود؛ نویسنده از بارش برف و شادی کودکان و کافه‌ای حرف می‌زند؛ اما این مقدمه می‌خواهد به کجا برسد؟! اگر چه اشاره شد که داستان‌های مینیمال طرح ساده‌ای دارند؛ اما در عین حال می‌توانند با این فرم مفاهیم عمیق و مضامین قابل تأملی را منتقل کنند. به نظر می‌رسد نویسنده باید در انتقالِ مضمون مورد نظر خود راهکارِ دیگری غیر از آنچه در این نوشته اعمال شده ارائه دهند. صرف کوتاه بودن مینیمال نمی‌سازد، حتی در داستان مینیمال هم باید به قدر کافی اطلاعات در اختیار خواننده قرار بگیرد تا داستانی شکل گرفته و مخاطب بتواند با آن ارتباط برقرار کند و به مضمون مورد نظر نویسنده برسد. اشاره شد که داستان‌های مینیمال هم تقریبا همه‌ی عناصر داستان را دارند؛ توجه به همه‌ی این عناصر در کنار سایر ویژگی‌ها در نهایت خواننده را با یک داستان مینیمال موفق طرف خواهد کرد.
قطعا با خواندن و نوشتن مداوم به نتایج بهتری خواهید رسید. از ورود و اعتماد شما به پایگاه نقد سپاسگزارم.
موفق باشید.

منتقد : ندا رسولی

داستان کوتاه و رمان نویس، اواخر سال های دبیرستان و دانشگاه با شعر و کمی بعد با داستان کوتاه به حیطه ادبیات وارد می شود آغاز فعالیت جدی داستان نویسی 1393، رشته تحصیلی: شیمی آزمایشگاهی، همکاری با مجلات رشد نوجوان سال تحصیلی (97-98) و (98-99)



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت