انتخاب سوژه ای کلیشه ای پرداختی متفاوت و خلاقانه می‌خواهد




عنوان داستان : بازی
نویسنده داستان : محمد رضا خادمی

شما سرطان دارید.
وقتی برای اولین بار این جمله را از دکتر شنید به طرز عجیبی شوکه شد. اولش برای سرطان بود که با وحشت فراوانی همراه بود اما بعد از چند لحظه با خودش گفت:
مگه اینجوری به آدم می گن که سرطان داره.
پیش خودش فکر کرد که سرطانش ضعیف است و سریع خوب می شود و درست هم فکر می کرد سرطانش در مراحل اولیه بود و با چند جلسه شیمی درمانی بهبودی کامل حاصل می شد.
میترا عاشق زندگی بود. پس بدون هیچ معطلی شیمی درمانی را شروع کرد و اصلا برایش مهم نبود که موهایش بریزد یا اینقدر ضعیف شود که نتواند راه برود. راستش اصلا به این ها فکر نکرده بود و مطمئن بود با 3یا4 جلسه خوب می شود.
اما جلسات پشت سر هم می گذشتند و و حال میترا خراب تر از قبل می شد.
دیگر هیچ مویی نداشت و کل بدنش درد می کرد ولی نیاز های اولیه اش را می توانست تامین کند.
اوضاع اصلا خوب پیش نمی رفت. وضع بیماری روز به روز بدتر می شد و اوضاع مالی روز به روز ضعیف تر.
میترا کاملا مایوس بود و می ترسید انقدر می ترسید که ساعت ها به خودکشی فکر می کرد. ولی وقتی دکتر به او گفت که سرطانش به شدت پیشرفت کرده و امیدی نیست که بیشتر از 3 ماه زنده بماند کاملا ارام شد.
به هیچ وجه نترسید. هیچ گریه ای نکرد. از خدا شکایت نکرد. حتی خوشحال شد و خدا را شکر کرد.
خوشحال بود از اینکه بالاخره داشت تمام می شد این همه درد لذت های زندگی را برایش از بین برده بود حالا فقط می خواست که راحت بشود.
پولی زیادی برایش نمانده بود. بیشتر پس اندازش را برای شیمی درمانی خرج کرده بود. تمام دارایش را خرج کرد تا از آخرین روز های عمرش نهایت لذت را ببرد. در این 3 ماه کاملا خوش بود انقدر خوش که یادش رفته بود قرار است بمیرد.
روز های پایانی مهلت 3 ماهه بود. منتظر مرگ بود. ولی روز ها گذشتند و او هنوز زنده بود دیگر چیزی برای خوردن نداشت تمام وزنی را که در ان 3 ماه زیاد کرده بود از دست داد.
دکتر با زنده دیدنش متعجب شد اما وقتی ازمایشش را دید تقریبا به مرز جنون رسید. او کاملا خوب بود. سرطان از بین رفته بود.
قاعدتا میترا باید خوشحال می بود اما به هیچ وجه احساس خوشحالی نمی کرد. بعد از چند هفته و با تحمل مشقت های فراوان دیگر نتوانست ادامه بدهد و خودکشی کرد.  
نقد این داستان از : ندا رسولی
جناب آقای محمدرضا خادمی سلام و احترام
شاید انتخاب بعضی سوژه‌ها در نگاه اول به نظر کلیشه‌ای بیایند؛ سوژه‌هایی که احتمالا در سریال‌های تلویزیونی و نوشته‌های پیشین زیاد به چشم خورده‌اند؛ مسلم است که نویسنده برای خلقِ جهانِ داستان خود باید از کلیشه‌ها دوری کند؛ اما مسأله‌ای که وجود دارد این است که حتی انتخاب یک سوژه‌ی کلیشه‌ای هم در صورتی که نویسنده پرداختی متفاوت و خلاقانه داشته باشد، می‌تواند منجر به خلقِ یک داستان موفق شود و خلق یک داستان موفق نیازمند آشنایی نویسنده با اصول و قواعد کلی داستان نویسی و استفاده‌ی صحیح از ابزار داستانی است.
داستان «بازی» با این جملات شروع می‌شود: «شما سرطان دارید. وقتی برای اولین بار این جمله را از دکتر شنید به طرز عجیبی شوکه شد...» از همان سطرهای اول عدم تعادل وجود دارد و این برای شروع یک داستان خوب است و می‌تواند خواننده را جذب کند؛ هر چند که چنین صحنه‌هایی آشنا و تکراری است؛ بنابراین خواننده انتظار دارد با وجود این که تا حدودی سوژه‌ی کلی تکراری است، نویسنده با پرداختی متفاوت داستان را از به دام افتادن در دام کلیشه‌ها نجات دهد؛ به نظر می‌رسد که نویسنده هم تلاشی داشته‌اند برای دور کردنِ داستان از کلیشه‌ها، این را از پایانِ داستان می‌شود فهمید، نویسنده قصد داشته‌ است پایانی متفاوت برای داستان رقم بزنند که این هم خوب است؛ اما باید دید داستان چگونه پرداخت شده و به این پایانِ متفاوت رسیده است. داشتنِ روابطِ علی و معلولیِ مستحکم در داستان و باورپذیر بودنش بسیار اهمیت دارد. خواننده داستانی را باور خواهد کرد که از همان ابتدا پرداختِ درستی داشته باشد، وقتی می‌گوییم از همان ابتدا منظور طراحی یک پیرنگِ قوی و بعد انتخاب و پرداخت شخصیت‌ها، فضاسازی و... است.
مشکلی که در داستان بازی وجود دارد این است که همه چیز روایت‌گونه بیان می‌شود، خلقِ شخصیت و زمان و مکان و فضا وجود ندارد، در حالی که جهان داستان باید ساخته شود و همه چیز به خواننده نشان داده شود، صرف صحبت در مورد مضمونِ مورد نظر و توصیف رخدادها کافی نیست. در این‌جا شخصیت میترا را داریم اما این شخصیت احتیاج به پرداخت دارد. خواننده نیاز دارد کنش‌های میترا را ببیند و این شخصیت را بشناسد تا باورش کند. همچنین در مورد پرداختِ اتفاق‌ِ داستانی؛ شاید در زندگی واقعی کسی سرطان بگیرد و بعد هم خوب شود و بعد هم اصلا خودکشی کند؛ اما در جهانِ داستان اتفاقِ سربزنگاهی وجود ندارد و برای هر حادثه، نویسنده باید از قبل کاشتِ داستانی داشته باشد تا استحکام روابط علی و معلولی هم زیر سوال نرود.
موفق باشید.

منتقد : ندا رسولی

داستان کوتاه و رمان نویس، اواخر سال های دبیرستان و دانشگاه با شعر و کمی بعد با داستان کوتاه به حیطه ادبیات وارد می شود آغاز فعالیت جدی داستان نویسی 1393، رشته تحصیلی: شیمی آزمایشگاهی، همکاری با مجلات رشد نوجوان سال تحصیلی (97-98) و (98-99)



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت