مستقیم گویی و نتیجه گیری ممنوع




عنوان داستان : باور ماندنی
نویسنده داستان : مه جبین حکیمی نژاد

زهرا دوازده سال داشت که پاش رو توی یه کفش کرده و گفته بود ،من فقط همونی که گفتم رو می‌خوام .اون روز مادرش رو واداشته بود ، به بازار برن و اون کفشهای پاشنه بلند سبز رنگ رو بخرن . اما مادر به حرفش گوش نداده و اونها رو نخریده بود .او برای این که دخترش رو توجیه کنه ،می‌گفت اینها پاشنه های بلندی داره .مطمئنم که تو نمی‌تونی درست با اونها راه بری !
در عوض فردای اون روز مادر به سلیقه خودش یه جفت کفش بدون پاشنه سبز برای زهرا خریده بود .اما زهرا نه تنها اونها رو امتحان نکرد ،بلکه با مادرش قهر کرد .او می‌گفت فقط همونی که گفتم رو می‌خوام .زهرا دلش می‌خواست کفش ها با لباس حریر سبز رنگی که تازه خیاط براش دوخته بود ،هماهنگی داشته باشه .
بالاخره قهر دختر کار ساز شد .مادر بعد از کلی بگو مگو و نارضایتی اونها رو براش خرید .اما همچنان غرغر می‌کرد که تا حالا خودم از این کفشها نداشتم .او می‌گفت با این که منم دوست داشتم یه جفت از این پاشنه بلندها داشته باشم ،اما مادرم اجازه نمی‌داد حتی فکرش رو هم بکنم .ولی دخترای امروزی حرف خودشون رو به کرسی می‌نشونن و هر کاری بخوان می‌کنن .
روزی که زهرا و مادرش می‌خواستن به عروسی برن ،او کفشهای پاشنه بلندش رو با اون لباس حریر سبز پوشید .اما مرتب صدای مادر تو گوشش می‌پیچید که نمی‌تونی با این پاشنه های بلند راه بری .او در همین فکرها بود که می‌خواستن از خونه بیرون برن .اما تازه پاش رو روی اولین پله حیاط گذاشته بودکه دامن بلند لباس به پاشنه کفشش گیر کرد و او رو به زمین انداخت .
مادر که پشت سر زهرا می‌اومد ، دوباره سر زنشهاش رو شروع کرد .او می‌گفت دیدی گفتم اینها به درد تو نمی‌خوره .
حالا دیگه زهرا کاملا باورش شده بود که حق با مادرشه . او خیلی راحت برگشت و همون کفشهای ساده خودش که سبز هم نبود ،رو پا کرد و به عروسی رفت .اما دیگه هیچ وقت جرات نکرد چنین امتحانی بکنه ،چون باور کرده بود نمی‌تونه با اون کفشها راه بره .فقط آرزوی داشتن اونها مثل مادر به دلش مونده بود .
نقد این داستان از : ندا رسولی
سرکار خانم حکیمی‌نژاد سلام و احترام
«باور ماندنی» را خواندم. بنا بر مضمون اثر می‌توان مخاطبِ این کار را نوجوان‌ها یا کودکانِ تازه وارد شده یا نزدیک به دنیای نوجوانی دانست. مضمونی که نویسنده انتخاب کرده است شاید دغدغه‌ی خیلی از بچه‌ها باشد، بچه‌هایی به سن و سال شخصیت اصلی این داستان یا کوچکتر از او. شخصیت اصلیِ داستان زهرا است، دخترِ 12 ساله‌ای که بنا بر متن، پاهاش را در یک کفش کرده برای خواسته‌ای که دارد؛ خواسته‌اش داشتنِ کفشِ پاشنه بلند است؛ در حالی که مادر آن را مناسبِ سنِ زهرا نمی‌داند. زهرا کفش را می‌خرد و در اولین تجربه‌ی پوشیدنش زمین می‌خورد و متوجه اشتباه خود و مناسب نبودن کفش می‌شود.
نوشتن برای کودکان و نوجوان‌ها حساسیت بیشتری می‌طلبد، چرا که نویسنده دنیایی می‌سازد که بچه‌ها به آن ورود می‌کنند پس بسیار مهم است که این دنیا چگونه ساخته شده است و این که چه خوراکِ فکری‌ای به کودک تزریق می‌شود در این دنیا. همچنین اثرِ خلق شده از لحاظِ زبانی، استفاده از آرایه‌های ادبی، توصیف و فضاسازی و انتخاب شخصیت‌ها باید متناسب با فهم کودک باشد، در عینِ این که به اندازه‌ی کافی در اثر جذابیت وجود داشته باشد تا علاقمندی به مطالعه از بین نرود.
در اثر «باور ماندنی» این که نویسنده مسأله‌ای را هدف قرار داده که به نوعی بار آموزشی برای بچه‌ها دارد خوب است، اما نکته‌ی مهمی که در داستان کودک و نوجوان و البته در هر داستانی وجود دارد، پرهیز از مستقیم‌گویی است. حتی اگر بنا بر آموزش باشد، این آموزش باید طوری باشد که کودک یا نوجوان در قصه به شکلِ غیر مستقیم جایگاه و موقعیت شخصیت‌های داستان را درک کند و آموزش ببیند.
نکته‌ی دیگر در مورد زبان داستان است که به شکلِ محاوره نوشته شده است. کودکان و نوجوانان با صحبت کردن در فراگیری زبان پیش می‌روند، اما معمولا مباحثی که در معرضِ آن قرار می‌گیرند محدود و تکراری است. خواندن کتاب و داستان می‌تواند کمکی کند به گسترده شدنِ دایره واژه‌گانِ افراد؛ به ویژه در مورد بچه‌ها که در حال زبان‌آموزی هستند، بنابراین بهتر است در داستان از زبان معیار استفاده شود نه محاوره.
و نکته‌ی دیگر این که لازم است نتیجه‌گیری از داستان را برعهده‌ی خواننده گذاشت تا با تأمل در اتفاقاتِ داستان به هدفِ اصلی نویسنده و مضمون مورد نظر پی ببرد. با توجه به این مسأله به نظر می‌رسد پاراگرافِ آخر قابلِ حذف است.
و مورد کلیِ دیگر این که نویسنده تقریبا همه چیز را برای خواننده تعریف می‌کند، شاید اگر زمان افعال گذشته نبود و برای شخصیت‌ها کُنشی در نظر گرفته و این، به خواننده نشان داده می‌شد قدری این مسأله قابل حل بود، خواننده شخصیت‌ها را دور می‌بیند، حتی دیالوگ‌ها مستقیم نیستند. انگار کسی نشسته و دارد خاطره‌ای تعریف می‌کند.
حتما با خواندن و نوشتنِ مداوم به نتایج بهتری خواهید رسید. موفق باشید.

منتقد : ندا رسولی

داستان کوتاه و رمان نویس، اواخر سال های دبیرستان و دانشگاه با شعر و کمی بعد با داستان کوتاه به حیطه ادبیات وارد می شود آغاز فعالیت جدی داستان نویسی 1393، رشته تحصیلی: شیمی آزمایشگاهی، همکاری با مجلات رشد نوجوان سال تحصیلی (97-98) و (98-99)



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت