وقتی شرایط برای عدم تعادل و زدن گره فراهم است




عنوان داستان : رقصه درختان
نویسنده داستان : فرخنده رضاپور

ستاره از پنجره ماشین به بیرون نگاه کرد. درختان انگار می رقصیدند و با شادی از ماشین دور می شدند. ستاره خندید و گفت: بابایی ببین، درختها دارند می رقصند. پدر لبخند زدو گفت: آره. خواهر ستاره بدون این که سرش را از روی کتابی که می خواند بلند کند گفت: درختها نمی رقصند. درختها که... پدر از آینه ماشین نگاهی به او کرد و گفت: سیما... سیما ساکت مشغول خواندن کتاب خود شد. ستاره دوباره به درختها نگاه کردو گفت: بابا، چرا درختها می رقصند و چرخ می زنند. پدر گفت: خوشحال هستند. ستاره به پدر خود نگاهی کرد و گفت: چرا خوشحال هستند؟ پدر سرش را خاراند و گفت: چون... چون... مادر لبخند زد و گفت: چون بهار شده و لباس جدید پوشیدن. مثل خودت که وقتی لباس جدید برایت می خریم. خوشحال می شی و می چرخی. ستاره کمی فکر کرد، یاد هفته پیش افتاد که مادر برایش یک پیراهن با دامن چین دار خریده بود. او وقتی لباس را پوشید شروع که به چرخیدن. دامن چین داره پیراهن مثل یک بال باز شد و آمد بالا. ستاره با شادی فریاد زد: مامان، مامان ببین چقدر قشنگ شده. مادر نگران گفت: آره عزیزم. نخوری زمین. ستاره ایستاد. همه چیز دور سرش در حرکت بود. مادر آمد و بغلش کرد و گفت: دیدی سرت گیچ رفت. ستاره به درختها نگاه کرد و گفت: سر درختها گیج نره؟ با این حرف ستاره همه خندیدند. ستاره به درختها نگاه کرد و با خودش گفت: کاش می شد پیاده بشم بغلتون کنم تا سرگیچ تان خوب بشه.مادر دستی به سر دخترش کشید و گفت : درختها سرشون گیج نمی ره. نگاه کن دارند می خندند. ستاره به درختها نگاه کرد. درختها به ستاره لبخند زدند. ستاره خیالش راحت شد. برای درختها دست تکان داد و خندید.
نقد این داستان از : نازنین جودت
خانم فرخنده رضاپورعزیز، سلام. خوشحالم که داستان دیگری از شما به دستم رسید. اطمینان دارم با این علاقه‌ای که به نوشتن ادامه می‌دهید، به زودی شاهد موفقیت‌های شما درعرصه‌ی ادبیات خواهیم بود.
«رقصه درختان» که درستش «رقص درختان» است، داستان نشده. شمایی که پنج سال است می‌نویسید و این‌قدر در نوشتن پر کار هستید بهتر از من می‌دانید که داستان باید گره داشته باشد. تعلیق داشته باشد. چیزی که خواننده را درگیر کند تا با راوی همراه شود. البته داستان‌های مدرن یا پسامدرنی داریم که گاهی بی‌گره یا تعلیق هستند، اما داستان شما در گروه آن داستان‌ها نیست. خواننده حین خواندن «رقص درختان» هر لحظه منتظر اتفاق است، منتظر گره، منتظر این‌که این رقص درختان و رقصیدن دختر در لباس نو و گیج رفتن سرش به چیزی ختم شود. به چیزی که از این متن داستان بسازد. خواننده به چیزهای مختلفی فکر می‌کند و منتظر است ببیند کدام حدسش درست از آب درمی‌آید. اما داستانک تمام می‌شود و هیچ اتفاق خاصی نمی‌افتد. حتما به یاد دارید که داستانک‌ها پایان ضربه‌زننده‌ای دارند. انرژی‌شان جمع می‌شود و در پایان انفجاری رخ می‌دهد. هر چه شدت ضربه بیش‌تر باشد، خواننده شوکه‌تر می‌شود و این یعنی نویسنده کارش را درست انجام داده. این فلش‌فیکشن هیچ ضربه‌ای ندارد و ساده تمام می‌شود بی هیچ اتفاق و ماجرایی.
مشکل دیگری که گریبان این داستان را گرفته و اجازه نداده که به داستانک خوبی تبدیل شود معلق بودنش بین داستان کودک و بزرگسال است. این داستان، داستان کودک نیست چون به مشخصه‌های داستان کودک وفادار نیست. داستان بزرگ‌سال هم نیست که دلیلش را قبل‌تر نوشتم. تکلیف داستان را روشن کنید. اگر قرار است داستان کودک باشد باید به مشخصه‌های داستان کودک وفادار باشید و اگر داستان بزرگ‌سال است که تغییرات لازم را اعمال کنید.
شخصیت این داستان کودک است. کودکان راوی نامطمئن هستند. می‌توانید روایت را به کودک بسپارید و از این نامعتمد بودن به داستانکی عالی برسید. گره‌ای زده و پایانی انفجاری رقم بزنید که خواننده شوکه شود. از همین رقص درختان و لباس نو ستاره و رقصیدنش و این‌که سرش گیج رفته استفاده کنید و ماجرا بیافرینید. این که پدر از سیما می‌خواهد ساکت شود و خودش و مادر با ستاره همراهی می‌کنند یعنی شرایط برای شکل‌گیری عدم تعادل فراهم است اما نویسنده به راحتی و بی اعتنا از آن چه خودش آفریده، گذشته.
خانم رضاپور عزیز، به قدر کافی از شما داستان خوانده‌ام که بتوانم با اطمینان بگویم شما نویسنده‌ی توانایی هستید. پس از توانایی‌تان برای خلق داستانکی موفق استفاده کنید. من منتظر متن بازنویسی شده می‌مانم.
بخوانید و بنویسید و بازهم برای ما داستان بفرستید که مشتاق خواندن هستیم.

منتقد : نازنین جودت

متولد 1352 شمیران. فارغ التحصیل مترجمی زبان انگلیسی، مقطع کارشناسی. بیش از 14 سال است که نوشتن را جدی دنبال میکنم.



دیدگاه ها - ۲
نازنین جودت » 2 روز پیش
منتقد داستان
سلام. خواهش می کنم. موفق باشید.
فرخنده رضاپور » 7 روز پیش
سلام استاد بزرگوار خانم جودت. ممنون که داستان مرا خونددید و نقد فرمودید. چشم حتما نکات ذکر شده رعایت و دوباره باز نویسی خواهم کرد. ممنون.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت