آدمهای داستان چرا کاری را انجام می‌دهند؟




عنوان داستان : آرزو
نویسنده داستان : درسا امیری

غروب بود.دلم گرفته بود.به حیاط رفتم.کمی قدم زدم.آسمان را نگاه کردم.یک ستاره دیدم.آرزویم را گفتم.کمی حالم خوب شد.به خانه برگشتم.نامه خواهرم را دیدم.که نوشته بود:(من رفتمم به دوستت سربزنم.حالش خیلی بد است).دوباره حالم بد شد.ندای درونم به من گفت:(خدا خواست تا آرزویت برآورده بشود.تا ببینی که آرزوی تو خوب بوده یابد بوده). راست می گفت آخر من آرزویم این بود که همه کسانی که دارم بمیرند و فقط من زنده بمانم.ولی خدا با این کار نشان داد که حتی اگر یکی از دوست هایم مریض شود ،چقدر حال من بد می شود. و من به خودم قول دادم که دیگر آرزوی بد نکنم.
نقد این داستان از : احسان رضایی
درساخانم عزیز، خواندن داستان شما دختر ۸ساله عزیز که جزو جوان‌ترین نویسنده پایگاه نقد داستان هستید، ما را حسابی خوشحال می‌کند. من داستان شما را خواندم و به نظرم برای سن و سال شما داستان خیلی خوبی است. امیدوارم با کمک بزرگترها، هر چی می‌توانی بیشتر و بیشتر کتاب بخوانی و باز هم بنویسی، چون شما واقعاً استعداد نوشتن داری. نوشتن هم مثل هر کار دیگری، نیاز به یاد گرفتن و تمرین کردن دارد. مثل یاد گرفتن الفبا که وقتی به کلاس اول رفتید، بلد نبودید اما با کمک خانم معلم و پدر و مادر و بزرگترهایت، به تدریج آن را یاد گرفتی و حالا می‌توانی با همین الفبا یک داستان بنویسی. برای داستان نوشتن و نویسندۀ خوب و معروفی شدن هم باید همین طوری قدم به قدم یاد بگیری و چیزهایی را که یاد گرفتی، در نوشته‌هایت استفاده کنی. آن وقت خودت بعد از گذشت مدتی می‌بینی که چقدر پیشرفت کرده‌ای.
یک چیز مهم در داستان این است که ما در داستانی که می‌خوانیم یا می‌نویسیم، باید به این فکر کنیم که آدمهای داستان ما هر کاری را چرا انجام دادند؟ اینکه یک نفر بدون اینکه گرسنه‌اش باشد برود غذا بخورد، باورکردنی نیست. هر کار دیگری هم که آدم یا آدمهای داستان بکنند، باید بفهمیم چرا این کار را انجام دادند. مثلاً شما نوشتی آروز کردی همه بمیرند و تنها باشی، اما بعد متوجه شدی که این، آرزوی خوبی نیست. حرف خیلی خوبی زدی. اما خوب است به ما باید بگویی چرا اولش این آرزو را داشتی؟ مثلاً یکی از بزرگترها دعوایت کرده بود؟ یا با بچه‌های دیگر دعوایت شده بود؟ یا دلیل دیگری داشت؟ اگر به ما این توضیح را بدهی، ما هم متوجه می‌شویم. وگرنه نمی‌فهمیم منظور آدم این قصه چی بوده و از کار او سر درنمیاوریم و به نظرمان داستان خوبی نمی‌آید.
برای اینکه بیشتر متوجه منظور من بشوی، پیشنهاد می‌کنم با کمک بزرگترهایت کتابهای داستان مناسب را بگیری و بخوانی. شما دختر باهوشی هستی و می‌توانی به داستان‌هایی که خواندی فکر کنی و ببینی از چه چیز آن داستان‌ها خوشت آمده است. اگر به آن چیزهای خوب در داستان‌ها توجه کنی، خودت هم بهتر می‌توانی داستان تعریف کنی.
برای شما دخترخانم نویسندۀ جوان آرزوی سلامتی و موفقیت دارم. لطفاض باز هم برای ما داستان بفرست.

منتقد : احسان رضایی

متولد ۱۳۵۶ تهران، داستان‌نویس و منتقد ادبی. پزشکی خوانده است، ولی اغلب او را به مطالبش در هفته‌نامه «همشهری جوان» می‌شناسند. در نشریات دیگر مثل «همشهری داستان» یا «کرگدن» هم می‌نویسد. مجری-کارشناس برنامه‌های تلویزیونی و رادیویی مختلف دربارۀ کتاب (کتاب باز، کاغذ رنگی، الف، شهر قصه) بوده. تألیفاتش در زمینه تاریخ و ادبیات است.



دیدگاه ها - ۱
درسا امیری » 10 روز پیش
ممنونم از شما

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت