ایده‌ای که در یک داستانک نمی‌گنجد




عنوان داستان : خود آگاهی
نویسنده داستان : ح زند

با توصیه دوستان و با کلی هزینه، ذهن و هشیاری پدرم را توسط شرکت فناوری رایانه ای معروف بر روی ابر رایانه جدیدشان بارگزاری کردیم. پدر سخت درگیری بیماری لاعلاجی بود و پس از مدتی از دنیا رفت. بعد از انجام مراسم کفن و دفن به همراه خواهر و برادرم به شرکت مراجعه کردیم تا نتیجه کار را ببینیم. رایانه عظیم با برنامه خود آگاهی پدر به کار افتاد. دستگاه چنان تحت فشار بود که هوای اتاق محل قرار گیری آن گرم شده بود. با وجودیکه دستگاه به شدت مشغول کار بود اما خروجی ای برای ما که بی صبرانه منتظر پیامی از پدر بودیم، بیرون نمی آمد. ناگهان اتفاق عجیبی افتاد. دستگاه های خنک کننده شرکت با وجود گرما خاموش شد. پدر بازگشته بود.
نقد این داستان از : قاسم فتحی
سلام.
داستانکِ خواندنی و گیرایی نوشته‌اید. گیرایی‌اش از این‌جهت است که ایده‌ی کار قدرتمند بر کل اثر خیمه زده و در پایان هم ضربه خوبی می‌زند. امّا لحن و جملاتی که انتخاب کرده‌اید کمی شلخته به‌نظر می‌رسد. اول این‌که، بین «ذهن»، «هشیاری» و «آگاهی» در داستانک‌تان تشتت معنایی وجود دارد؛ یعنی به‎یک‌نحو شاید از کنارهم‌گذاشتن آن‌ها غرضی داشته‌اید یا دنبال ایجاد ابهام و ایهام معناداری بوده‌اید ولی در کلیّت اثر این امر ملموس و محسوس نیست و چنین چیزی، لاأقل به‌نظر من، به ذهن متبادر نمی‌شود و فکر می‌کنم به یکدستیِ کار هم لطمه زده است. بااین‌که کار شما ایده‌ی بسیار جذابی دارد امّا برای چیدمان روایی آن در همین فضای محدود تلاش زیادی نکرده‌اید. اولین چیزی که موقع خواندن کم توی ذوق می‌زند صورت جملات است. مثلاً ریخت عبارتی چون: «رایانه عظیم با برنامه خود آگاهی پدر به کار افتاد.» دم‌دستی و زیادی ساده جلوه می‌کند و این را البته می‌توان به‌کل داستانک تعمیم داد. یا حتی این جمله: «دستگاه چنان تحت‌فشار بود که هوای اتاق محل قرار گیری آن گرم شده بود.»
اگر کمی بیشتر وقت می‌گذاشتید قطعاً می‌توانستید با چندکلمه و چندعبارت هم دستگاه را تصویر کنید و هم اتاق و شدت گرما را. از طرف دیگر، انتظار ارسالِ پیام از طرف کسی که دیگر نیست خود یک تعلیق جان‌دار محسوب می‌شود و حتی پایان که با فضایی سورئال مواجه می‌شویم و پدر حلول می‌کند امّا شما چنین پیشینه‌ای برای مخاطب نساخته‌اید، چنین انتظاری وجود ندارد، و دیگر این‌که، هدف این دستگاه و آن شرکتی که با «توصیه دوستان» و تازه با صرفه هزینه گزاف آگاهی یا هشیاری انسان‌ها را ذخیره می‌کند چیست؟ چطور هوشیاری را ذخیره می‌کند ولی بازماندگانش انتظار آمدن پیام دارند ولی دستگاه آن‌قدر زور می‌زند و قدرت دارد که می‌تواند از دل آگاهی و هوشیاری یک مرده خودش را نزده کند. غرضم این بود که فارغ از ایده‌ی درخشانِ کارتان نتوانسته‌اید آن را در قالب یک داستانک بگنجانید. طبیعتاً این‌طور نوشتن تکنیک‌هایی می‌خواهد و ذوقی که نیاز به تمرین دارد و نوشتن زیاد.

موفق باشید.

منتقد : قاسم فتحی

متولد سال 69/ کارشناسی مترجمی زبان انگلیسی/ روزنامه‌نگار و نویسنده‌‍‌ آغاز فعالیت از سال88 در روزنامه‌ی «شهرآرا»ی مشهد. دبیر بخش مستندنگاری نشریه‌ی «میلان»، ضمیمه‌ی فرهنگی هنری روزنامه‌ی «شهرآرا». همکاری کوتاه با دو نشریه‌ی «خیمه» و «اندیشه‌پویا»



دیدگاه ها - ۱
ح زند » جمعه 01 فروردین 1399
مفهوم ذهن و جسم و اینکه ایا دو مقوله مجزا هستند یا یکی، از مباحث قدیمی فلسفه است از ابن سینا و دکارت تا کنون و این نیازمند مطالعه پیشین است. امروز برخی، جایگاه ذهن و خود آگاهی را در مغز میدانند و متن کوتاه حقیر با رویکردطنز به ان اشاره داشت. احیای هشیاری پدر با خاموش کردن کولر همراه بود. شما هم موفق باشید

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت