درونمایه‌ی حسی داستانک‌ها




عنوان داستان : زائر
نویسنده داستان : انسیه ساریخانی

این داستان ویرایشی از داستان «زائر» می باشد.

روحانی کاروان چند بار رو به همه گفت: "برادرا و خواهرا! الاهم و فی الاهم رو فراموش نکنید، درسته زیارت امام معصوم، فضیلته ولی فراموش نکنید در دین اسلام، خوندن نماز، فریضه است و واجب". همه می دانستند منظورش چه کسی است. توی حال خودش بود. فقط می آمد پایین. آبی به صورتش می زد و سیگاری روشن می‌کرد. رنگ پریده به نظر می آمد. هر بار موهای بلندش را باز می‌کرد و دوباره از پشت می‌بست. به نقطه ای خیره می ماند و وقتی سیگارش ته می کشید سوار می شد. وقتی در پارکینگ حرم، موقع پیاده شدن بی اختیار روی زمین افتاد، دست و پایش سفت شده بود و سیاهی چشمش پیدا نبود. اورزانس خبر کردند. حاج آقا کیف پول و عینکش را از زمین، برداشت. یکی از همسفرها، به دنبال نشانی یا شماره ای ، ساکش را از زیر صندلی اتوبوس بیرون کشید و باز کرد. چیزی نبود جز چند بسته قرص، چند تکه لباس و یک کتاب کوچک قدیمی با جلد چرمی رنگ و رو رفته که عکس صلیبی رویش حک شده بود.
نقد این داستان از : نازنین جودت
خانم انسیه ساریخانی عزیز، سلام. جای بسی خوشحالی است برای داستان‌هایی که می‌نویسید و خوانندگانی که آن‌ها را می‌خوانند، احترام قائل هستید. بازنویسی یکی از سخت‌ترین بخش‌های پسا نوشتن است و وقتی نویسنده‌ای این زحمت را به جان می‌خرد یعنی می‌خواهد داستانش در موقعیت بهتری قرار بگیرد تا خواننده راضی‌تر باشد.
میکروفیکشن «زائر» در بازنویسی در موقعیت بهتری قرار گرفته. در متن جدید ابهامات متن قبلی برطرف شده. خواننده روایت مرد جوانی را می‌خواند که همراه کاروانی مسلمان به زیارت رفته و طلب شفاء دارد. زائرانی که با او همسفر هستند چیزی از او نمی‌دانند. راوی مرد جوان را با دو مشخصه‌ی ظاهری به خواننده معرفی می‌کند: رنگ پریده و موهای بلند. در ادامه چند کنش از او را با خواننده در میان می‌گذارد: سیگار کشیدن، خیره شدن به جایی، ساکت بودن. روحانی کاروان غیر مستقیم او را به خواندن نماز تشویق می‌کند. اما مرد جوان توجه‌ای نمی‌کند. تا این‌که یک روز حالش بد می‌شود و اورژانس را خبر می‌کنند و با پیدا کردن انجیلی از ساک مرد جوان، می‌فهمند که او مسیحی است. در متن بازنویسی شده یکی از هم‌کاروانی‌ها ساک مرد را باز می‌کند. این تغییر در متن جدید با بهانه‌ی پیدا کردن آدرس یا شماره تلفنی از مرد جوان همراه است. هم این کنش را از روحانی به یک هم‌کاروانی انتقال دادید هم برای این حرکت بهانه آوردید که به شفاف شدن داستانک کمک کرده. در متن جدید مسئله‌ی بیماری مرد جوان با ساختن موقعیتی مشخص شده. پس ذهن خواننده به سمت و سویی دیگر نمی‌رود.
داستانک‌ها اغلب درونمایه‌ی حسی دارند. میکروفیکشن «زائر» هم به همین درونمایه‌ی حسی می‌پردازد. این داستانک کارش را انجام داده و خواننده به آن‌چه دغدغه‌ی نویسنده بوده می‌رسد. اما اگر می‌خواهید شدت ضربه‌ی پایانی بیش‌تر شود و تأثیری که روی خواننده می‌گذارد عمیق‌تر باشد بهتر است خواننده را به شخصیت نزدیک‌تر کنید. راوی این داستانک دانای کل است. همین انتخاب بین روایت، راوی و خواننده فاصله‌ای ایجاد می‌کند. راوی می‌تواند یکی از هم کاروانی‌ها باشد. کسی که با دقت و توجه بیش‌تری مرد جوان را زیر نظر دارد و چند نشانه از او می‌دهد که خواننده را به شخصیت نزدیک می‌کند. حتی نشانه‌هایی که قضاوت درستی در آن نیست و در شکل‌گیری تصویر و شخصیت مرد جوان در ذهن خواننده موفق و موثر عمل می‌کنند. اما پیدا شدن انجیل در پایان داستانک هم نگاه قضاوت‌گر هم‌کاروانی مرد جوان، روحانی و بقیه‌ی همراهان را زیر سوال می‌برد، هم خواننده بیش‌تر تحت تأثیر موقعیت و بیماری مرد جوان قرار گرفته و متأثر می‌شود. مرد بیماری که همه‌ی راه‌ها را رفته و جواب نگرفته و فکر کرده شاید در حرم مطهر کسی که برای مسلمانان عزیز است می‌تواند شفاء بگیرد. این متن پتانسیل آن را دارد که به داستانکی ماندگار تبدیل شود به شرط آن‌که بتوانید مرد جوان و نگاه قضاوت‌گر آدم‌های داستان را برای خواننده بسازید. باز هم تکرار می‌کنم که میکروفیکشن «زائر» داستانک سرپایی است اما پتانسیل رسیدن به موقعیتی بهتر را دارد.
بخوانید و بنویسید و باز هم برای ما داستان بفرستید که مشتاق خواندن هستیم.

منتقد : نازنین جودت

متولد 1352 شمیران. فارغ التحصیل مترجمی زبان انگلیسی، مقطع کارشناسی. بیش از 14 سال است که نوشتن را جدی دنبال میکنم.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت