جزئیات، جزئیات



عنوان داستان : پیامک

مطب شلوغ است اما این ازدحام مانع از شنیدن صدای دینگ دینگ گوشیم نمی شود. پیامک دارم. اما تا خواستم گوشیم را از جیبم در بیاورم منشی اسمم را صدا می زند. دو تقه به در میزنم و وارد می شوم. در را که باز می کنم نور به چشمانم هجوم می برد. می نشینم و جواب آزمایش ها و عکس رادیولوژی را جلوی دکتر می گذارم. صورت دکتر زیر ماسک و عینک گم شده. دکتر مشغول می شود. هنوز وسوسه دانستن اینکه چه کسی به من پیامک زده رهایم نکرده.
فکری به سرم میزند. دکتر که سرش گرم دیدن جواب آزمایش هاست. بهترین فرصت است که خود را نجات دهم از جدال خیر و شر این فرشته های روی شانه، با تر دستی یک شعبده باز دست در جیب می کنم. گوشی روی هوا می چرخد. انگشتم روی صفحه می رقصد.
دو ضربه دیگر کافیست تا بدانم یارانه این ماه را واریز کرده اند.
_اخ برم راننده رو اون کلاچ و دنده رو...
بشکن میزنم. دکتر سرش را بلند می کند. صورتم سرخ می شود. سرفه امانم را می برد. اینبار سرما خوردگیم طولانی تر شده. دکتر لب هایش را کمی جمع می کند و می گویید:
_با این روحیه عالی که تو داری احتمالا زود خوب بشی ولی مرگ شتری که در خونه همه می خوابه...
نقد این داستان از : احسان رضایی
به نظر می‌رسد این داستان با توجه به فضای عمومی این روزها دربارۀ موج همه‌گیری کرونا نوشته شده است و با ایدۀ تقابل بین شادی‌های کوچک در مقابل نعمت بزرگ سلامتی. هم ایدۀ اولیه، ایده خوبی است و هم استفاده از ضربۀ پایانی، تکنیک مناسبی برای یک داستان موتاه با این موضوع. اما نکته اینجاست که داستان از جای دیگری آسیب خورده: از باورپذیری. برای خواننده‌ای که بنده باشم، باورپذیر نیست که باور کنم یک نفر بدون علایم بیماری و فقط به خاطر طولانی شدن سرماخوردگی، به یک بیماری صعب‌العلاج مبتلا باشد. باید از قبل اینکه دکتر جملۀ پایانی را بگوید، نشانه‌های این امر را در رفتار خود طرف می‌دیدیم. به علاه باورپذیر نیست که یک بیمار از مبلغ ته چندان چشمگیر یارانۀ ماهیانه به چنان سطحی از برانگیختگی و هیجان برسد که بی توجه به حضور در مطب دکتر، شعرهای شش و هشتی با خود زمزمه کند. همان طور که کسی که مقید به رعایت حضور پیش دکتر نیست، از منشی دکتر مقید شود و گوشی‌اش را نگاه نکند. اینها جاهایی است که به باورپذیری اثر لطمه زده است. برای حل مشکل باورپذیری متن، باید هم پلات دقیقتری طراحی کرد و هم به جزئیات توجه بیشتری داشت. مثلاً لحن جملۀ آخر متن، یعنی دیالوگ پزشک، در نسخۀ فعلی هیچ شباهتی به ادبیات یک پزشک معالج ندارد. هیچ دکتری نمی‌گوید: «مرگ شتری که در خونه همه می خوابه» چون یان ضرب المثل در مقام تسلی دادن استفاده می‌شود، اما پزشک باید حقایق را به بیمارش بگوید و به او دربارۀ بیماری‌اش اطلاعات بدهد. حتی اگر هم پزشکی بخواهد چنین حرفی بزند، آن را پشت‌بندِ «با این روحیه عالی که تو داری احتمالا زود خوب بشی» استفاده نمی‌کند. پس شما نیاز به تحقیق در مورد جزئیات سوژۀ نگارشتان دارید. هم در مورد علایم این بیماری کشنده، هم دربارۀ نوع مواجهه پزشک و بیمار. مثلاً در همان شروع متن، به جای «مطب شلوغ است اما این ازدحام مانع از شنیدن صدای دینگ دینگ گوشیم نمی‌شود» بیاورید «سرفه‌های مداومم مانع از شنیدن صدای دینگ دینگ گوشی نمی‌شود». طرف می‌تواند در فاصله‌ای که پزشک دارد نتایج آزمایشها و عکس قفسۀ سینه‌اش را بررسی می‌کند، خودش را با خواندن پیامک سرگرم کند تا استرس و نگرانی‌اش را کنترل کند. به جای پیامک واریز یارانه هم یک خبر جدی دیگر در متن بگنجانید. نیازی به بشکن و بالا بنداز هم نیست. حتی یک لبخند هم کافی است. قطعاً هر خبری و هر خوشحالی، در مقابل عظمت مرگ ناچیز است.

منتقد : احسان رضایی

متولد ۱۳۵۶ تهران، داستان‌نویس و منتقد ادبی. پزشکی خوانده است، ولی اغلب او را به مطالبش در هفته‌نامه «همشهری جوان» می‌شناسند. در نشریات دیگر مثل «همشهری داستان» یا «کرگدن» هم می‌نویسد. مجری-کارشناس برنامه‌های تلویزیونی و رادیویی مختلف دربارۀ کتاب (کتاب باز، کاغذ رنگی، الف، شهر قصه) بوده. تألیفاتش در زمینه تاریخ و ادبیات است.



دیدگاه ها - ۱
بهمن زارع کهن » 9 روز پیش
سپاس

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت