هر چه کوتاه‌تر بهتر




عنوان داستان : پوست موز
نویسنده داستان : ایرج بایرامی

این داستان ویرایشی از داستان «پوست موز» می باشد.

زیر سایه درخت بید، بالای سر سنگ قبر کوچکی ایستادیم.مردی عرقچین به پیشانی و کیسه‌ای در دست نزدیک شد. با نوک انگشتانش مقداری ارزن روی قبر زیر پای ما پاشید .زنم کیفش را گشت و اسکناس مچاله ای پیدا کرد و به او داد .مرد با صدای گرفته و متواضعی گفت :« خدا بیامرزتش.» هنوز چند قدم دور نشده بود که ناگهان پایش روی چیزی لیز خورد . تلو تلو رفت، اما نیافتاد و به راه خود ادامه داد.
زنم گفت :« این غذای گنجشکهاست.»
دانه های ریز ارزن پخش شده بود لای کلمات حک شده روی سنگ ، پرویز شاپور پدر کاریکلماتور ایران ، یاد جمله ای از او افتادم ؛ [ روی پل صراط ، پوست موز می اندازم ] ناخودآگاه لبخند ریزی گوشه لبم نشست.
نقد این داستان از : احسان عباسلو
سلام
پیشنهاد منتقد با اندکی تغییر:
زیر سایه درخت بید، بالای سر سنگ قبر کوچکی ایستادیم. مردی عرقچین به پیشانی و کیسه‌ای در دست نزدیک شد. مقداری ارزن روی قبر پاشید و زنم اسکناس مچاله‌ای به او داد .مرد با صدای گرفته و متواضعی گفت :«خدا بیامرزتش.» هنوز چند قدم دور نشده بود که ناگهان پایش روی چیزی لیز خورد. تلو تلو رفت، اما نیافتاد و به راه خود ادامه داد.
دانه های ریز ارزن پخش شده بود لای کلمات روی سنگ، پرویز شاپور پدر کاریکلماتور ایران ، یاد جمله ای از او افتادم ؛ [ روی پل صراط ، پوست موز می اندازم ] ناخودآگاه لبخند ریزی گوشه لبم نشست.

منتقد : احسان عباسلو

متولد تهران فوق لیسانس ادبیات انگلیسی داور جایزه کتاب سال داور جایزه جلال داورحایزه پروین داور جایزه نقد داور کتاب فصل ...



دیدگاه ها - ۱
ایرج بایرامی » پنجشنبه 24 بهمن 1398
با نوک انگشتانش، زیر پای ما .زنم کیفش را گشت، پیدا کرد و ، زنم گفت :« این غذای گنجشکهاست.»،حک شده ، حدود ۲۰ کلمه حذف شده است . نقدتان فوق العاده آموزنده بود ، لذت بردم آقای عباسلو . ممنون از زحمات شما

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت