فشرده‌کردن کلمات در داستانک




عنوان داستان : بایکوت
نویسنده داستان : محمدحسین صیفی

از این داستان ویرایش جدیدی تحت عنوان «عَدَم» منتشر شده است.

با خود گفتم: ((شاید اشکال از من است.))
به میان جمع رفتم و سلام کردم.
ناگهان همگی متفرق شدند.
نقد این داستان از : مریم اسحاقی
دوست عزیز سلام
بسیار خوش‌حالم که دوست بسیار جوانی چون شما به‌طور جدی داستان کار می‌کند و اثرش را برایمان می‌فرستد. امیدوارم با هم‌فکری و هم‌خوانی به ارتقاء اثرتان کمک کنیم.
اثری که برایمان فرستاده‌اید در گروه داستان‌های مینیمال قرار می‌گیرد. داستان مینی‌مال اغلب اوقات پلات ندارد یا اگر داشته‌باشد، بسیار ساده‌است. به حدی ساده که گویی هیچ اتفاقی نیفتاده‌است. این پلات ساده در زمان و مکان محدودی شکل می‌گیرد. شما در این اثر، مکان مشخص را نشان‌داده‌اید و توانسته‌اید با مخاطب ارتباط حسی عمیق ایجاد کنید. در ظاهر هیچ اتفاقی نمی‌افتد، اما در لایه‌های زیرین نوعی پس زدن یا طردکردن یا بایکوت دیده‌می‌شود.
بحث‌ام را با نام داستان "بایکوت" شروع می‌کنم. در یادداشتی که برای منتقد فرستاده‌اید اشاره کرده‌اید که نام فارسی متناسب با بایکوت که این‌قدر تصویری باشد پیدانکرده‌اید؛ به نظرم انتخاب این نام چه فارسی چه واژه‌ی مصطلح بایکوت، برملاکننده‌ی درون‌مایه و پایان‌بندی داستان است. به نوعی این کلمه خود آغاز و پایان داستان است و سبب می‌شود ضربه‌ی پایان داستان قابل پیش‌بینی شود. با تغییر نام داستان قطعا به گره‌گشایی داستان کمک خواهید‌کرد.
بخش بعدی داستان واگویه‌ی شخصیت با خود است: «شاید اشکال از من است.» این جمله مخاطب را به راوی نزدیک می‌کند.
نکته‌ی دیگر ایجاز و حذف در داستان است. بهتر است داستان را با صدای بلند بخوانیم و به فشرده‌ترین کلمات بنویسیم که حذف هیچ جزئی از آن ممکن نباشد و اگر حذف شود به داستان لطمه بزند. حالا این جمله را با هم بخوانیم:«ناگهان همگی متفرق شدند.» ببینید کلمه‌ی همگی در متفرق‌شدند؛ پنهان است. ناگهان هم در این حرکت نشان‌‌داده می‌شود. از سوی دیگر پراکنده شدند چه به لحاظ تصویری، چه به لحاظ انتخاب کلمه‌ی فارسی مناسب‌تر است.
دوست عزیز، اگر به داستان مینی‌مال به عنوان یک برش ناگهانی از زندگی نگاه کنیم، این برش با فشرده‌ترین کلمات باید به‌گونه‌ای انتخاب شود که تاثیرگذارترین شکل داستانی را داشته باشد. اگر طبق تعریف ادگارآلن‌پو داستان کوتاه در یک نشست خوانده می‌شود، داستانک یا فلش فیکشن یا به‌طور کلی داستان مینی‌مال باید در یک و در موارد نادری سه تا پنج دقیقه خوانده شود. اگر داستان کوتاه برشی از زندگی است، داستان مینی‌مالیستی برشی ناگهانی و بسیار محدودتر از زندگی است و باید چنان کوتاه باشد که تاثیر احساسی‌اش قوی به نظر برسد. مرکز ثقل این داستان یک شخصیت یا یک رخداد است. در این داستان شخصیت اصلی را به‌طور عام نشان‌داده‌اید؛ جنسیت راوی مشخص نیست، اما به‌گونه‌ای است که جنسیت راوی برای خواننده نیز اهمیت ندارد.
نکته‌ی خوبی که داستان‌تان دارد، حرکت است. همین در هم‌تنیدن واگویه‌ی ذهنی راوی و حرکت به سمت جمع و واکنش دیگران، داستان را از حالت ایستا بودن نجات می‌دهد. این لحظه‌ی طردشدن ممکن است برای هر کسی رخ‌داده‌باشد، بنابراین مخاطب ارتباط خوبی برقرار می‌کند.
ممنون که اثرتان را برایمان فرستادید. مشتاق و منتظر خواندن دیگر آثارتان هستم..

منتقد : مریم اسحاقی

متولد رشت دی ماه 1348 دانش آموخته رشته پزشکی فعالیت وبلاگ نویسی و انتشار نقدها در سایت های ادبی و روزنامه فرهیختگان از سال 81 فعالیت جدی در داستان نویسی از سال 1386



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت