فرم مینیمال باید در خدمت داستان باشد




عنوان داستان : جیم نون
نویسنده داستان : ابوالفضل سالاری

شب است !
تنها ، از باغ متروکی نرسیده به روستا عبور
می کنم ؛ و هرچه می گذرد بر تاریکی باغ
و دلهره ام افزوده می شود !
یاد حرف ننه نصرت می افتم که :
" ننه هیچ وقت تنها پات رو توی اون باغ نزار"
صدایی از پشت می شنوم !
زهره ام می ترکد !
با ترس و اضطراب پشت سرم را نگاه می کنم
و چشمم به برادرم امیر می افتد !
نفس راحتی می کشم و می گویم :
- تو که گفتی نمیام چی شد ؟
لبخندی می زند و می گوید : - خب نیامدم
تعجب می کنم و سرم را بی اختیار پایین می اندازم !
امیر به جای پا ، دو تا سُم شبیه حیوانات دارد !
نقد این داستان از : الهام فلاح
آقای سالاری سلام.
دوست عزیز دیدن کارنامه عملی شما در داستان‌هایی که برای این پایگاه ارسال کرده‌اید، و نمراتی که دوستان و همکارانم به شما داده‌اند به خوبی نشان می‌دهد که با پایه و اساس داستان‌نویسی بیگانه نیستید و این شاید به این معنا باشد که نباید الفبای داستان نویسی را برایتان بازگو کنم اما در مورد این متن که گویا به عنوان داستانک نوشته شده و یا حتی مینیمال: اول اینکه سبک نوشتن این داستان به صورت شعر کار را سخت‌تر می‌کند. شما در قالب یک شعر نو داستان ننوشته‌اید پس قرار هم نیست در هر خط چند کلمه بنویسید که مخاطب خیال کند مصراع تمام شده که به سر سطر بعدی رفته‌اید. دوم اینکه داستان مینیمال کاربرد دارد. یعنی چه؟ یعنی فرم مینیمال بودن داستان در خدمت ارائه اصل داستان است. یعنی همان کم و خلاصه بودن داستان راهی است برای رسیدن بهتر به اصل داستان. اما موضوعی که شما انتخاب کرده‌اید از قضا نیاز به پرداخت دارد. این کار به شدت نیاز به فضاسازی به صورت مفصل و پرداخت مکان و زمان دارد. از طرفی دیگر اصل داستان چیست؟ اینکه راست گفته بودند و آن ساعت و زمان خطرناک بوده و مسلما بناست با ازما بهتران مواجه شود. داستان غنی نیست. چیز عجیب و داستانی پر از افت و خیز و اکت‌های داستانی رخ نداده، در عین حال به خلاصه‌ترین شکل داستان را نوشته‌اید و کلا هر امکان ساخت داستان را از خود دریغ کرده‌اید. شاید پرداختن به چرایی حضور راوی در آن زمان و مکان علیرغم اخطارها کمی داستان را معنادار می‌کرد. رابطه راوی با بردارش که دقیقا بین همه آدم‌ها او را در قالب اجنه می‌بیند. چیزی که در حال حاضر نوشته‌اید بیشتر از آنکه داستان باشد یک طرح خام داستانی است که نیاز به فضاسازی و پرداختن به تعلیق و ترس شناور در داستان دارد. شاید هر کدام از خط‌های داستان شما به قدر یک پاراگراف قابلیت بسط و گسترش دارد. از شما می‌خواهم این داستان را بازنویسی کنید و حتما فضای گوتیک و هراس آن را بسازید. واکنش دختر را بعد از مواجهه با داستان را هم ته ذهنتان نگه دارید. این طرح کال واقعا نیاز به پرداخت جانانه دارد. و اما عنصر غافلگیری در پایان داستان شاید می‌تواتست بهتر از این اتفاق بیفتد‌ فرض کنید راوی بی دیدن سم‌ها با جن شکل برادرش را بیفتد حتی باهم در انجام کاری همکاری کنند و یا روالی را در کنار هم طی کنند که غافلگیری داستان را موثرتر کند. اینکه سریعا متوجه بشویم برادر نخواسته بیاید و خودش هم در جواب بگوید همین حالا هم نیامده کاملا داستان را به باد می‌دهد و دیگر حتی صحنه دیدن سم‌ها هم نمی‌تواند چندان موثر باشد. منتظرم بازنویسی شده این داستان را بخوانم.

منتقد : الهام فلاح

متولد بهار ۶۲ در بوشهر. مهندس کامپیوتر . تا کنون شش کتاب در حوزه بزرگسال و دو کتاب رمان نوجوان منتشر کرده‌است و با مطبوعاتی چون ایران، فرهیختگان، کرگدن، همشهری داستان،آرمان و ... به عنوان منتقد و داستان‌نویس همکاری دارد.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت