همه برای یکی




عنوان داستان : ریحانه
نویسنده داستان : سمیه شرفی

از این داستان ویرایش جدیدی تحت عنوان «عروسک» منتشر شده است.

دخترک روی انگشتان پایش ایستاد تا دستانش رابگیرد اما پدر تا کمر درون سطل زباله خم شده بود.
نقد این داستان از : احسان عباسلو
من داستان شما را به سه قسمت تقسیم می‌کنم. اول عنوان آن و دوم بخشی که مربوط به دخترک است و سوم بخشی که مربوط به پدر می شود.
اما عنوان کارتان: عنوان اثر چرا باید ریحانه باشد؟ چه کمکی به محتوای متن شما یا به مضمون آن کرده است؟ اگر بدانیم نام دختر ریحانه است و یا هر چیز دیگری چه فرقی در داستان خواهدکرد یا در برداشت و احساس ما؟ وقتی تغییر عنوان هیچ تفاوتی ایجاد نمی‌کند یعنی اشتباه انتخاب شده است.
استفاده مناسبی از نام داستان نکرده‌اید. بهتر بود کلمه ای انتخاب می شد که کمک به حس داستان می‌کرد. این داستان داستان احساس است. تصویر شکل گرفته برای ایجاد یک حس ناراحتی از وضعیتی است که برخی از هموطنان ما گرفتار آن شده‌اند. پس باید همه چیز در خدمت احساس باشد. ریحانه البته چون اسم دختر است کمی احساس با خود دارد اما بیشتر حس پشت اسم مربوط به متن داستان می‌شود. اگر از متن خبر نداشتیم شاید احساسی هم پشت اسم قرار نمی‌گرفت.
جدای از این‌ها معمولا داستان مینیمال برای شخصیت‌های عام بهتر جواب می‌دهد و در سابقه تاریخی خودش هم عمدتاً به شخصیت‌های عام پرداخته است مانند "مرد" یا "زن" یا "فروشنده" و غیره. پس اولین انتخاب که مربوط به اسم است خوب نیست.
قسمت دوم که مربوط به دخترک است چون بخش بسترساز داستان بوده و هنوز مانده تا به نتیجه برسد صرفاً از منظر بسترسازی و مقدمه چینی باید مورد نظر قرار گیرد. حضور یک دختر بچه سرآغاز زمینه‌چینی احساسی بوده و این خیلی خوب است. بهتر از این، کلمه "دخترک" است. شاید دختر به اندازه دخترک جواب نمی‌داد. "ک" تصغیر به خوبی حس ترحم و دلسوزی را ایجاد می‌نماید. به خصوص که برای گرفتن دستان پدر سر انگشتان پا بلند می‌شود و این یعنی دخترک بسیار کوچک است و هر چه کوچک‌تر باشد حس دلسوزی و رقت بیشتر خواهد بود.
اما قسمت سوم که مربوط به پدر است. آن هم بخش خوبی از کار درآمده و در عین کوتاهی و سادگی حرف‌های زیادی دارد می‌زند. پدر از راه سطل زباله نیازهای خانه را تامین می‌کند و این بسیار دردناک است.
اما بحثی که می‌ماند رابطه میان بخش دوم یعنی دخترک با بخش سوم یعنی پدر است. کنش این دو خیلی با هم همراه و همراستا نیستند. این کنش‌ها همدیگر را حمایت نمی‌کنند. ما اگر به احساسی می‌رسیم از راه تصویر کلی است. نه از این دو کنش که بتوانند برآیند خاصی را ایجاد کنند. دو کنش که متفاوت از هم بوده و کاری به کار هم ندارند. دخترک هر کار دیگری هم می‌توانست در داستان انجام دهد. تغییر کنش دختر موجب تغییر کنش پدر نمی‌شود. اگر دختر بنشیند و یا ساکن همان جا بماند هیچ فرقی در متن و در کار پدر نخواهد کرد و این یعنی وحدت میان بخش‌ها وجود ندارد. داستان باید به گونه‌ای باشد که اجزا تاثیر فراوانی بر هم داشته باشند. در این نوشته کنش‌ها بر هم تاثیرگذار نیستند و فقط تصاویری جداگانه از یک منظره را به دست می‌دهند. در چنین حالتی متن همه چیز را به مخاطب وامی‌گذارد. متن داستانی از خود ندارد هر چه هست تصویر ذهنی و سپس تفسیر محتوایی است. پس بایست ترکیب داستان خود را بهتر و متناسب تر نمائید. بگذارید کلمات در ترکیب و همراهی با هم معنادار شوند نه به صورت منفرد. داستان یعنی وحدت در عین کثرت.

منتقد : احسان عباسلو

متولد تهران فوق لیسانس ادبیات انگلیسی داور جایزه کتاب سال داور جایزه جلال داورحایزه پروین داور جایزه نقد داور کتاب فصل ...



دیدگاه ها - ۲
احسان عباسلو » چهارشنبه 23 بهمن 1398
منتقد داستان
منظور از همراستا بودن کنش ها این است که کنش پدر هم باید به کنش دختر معنا بدهد. معنایی که شما می گویید اگر هم وجود داشته باشد باز آن مضمون لازم را به متن نمی دهد. این داستان بایست ماحصل دوکنش باشد و مضمون نهایی از جمع دو کنش به دست بیاید. اگر چنین معنایی هم برای کنش اول قایل باشیم کنش پدر هیچ ارزش افزوده ای بر کنش دختر اضافه نمی کند. معانی یا به واسطه موافقت و یا به واسطه تضاد حاصل می شوند. تضادهای معنایی معمولا داستانی تر هستند البته. این دو کنش در داستان شما نه همراستا هستند و نه متضاد. اگر بپذییم که دختر تکیه گاه خواسته حال باید کنش پدر را به چه معنا کنیم؟ دادن تکیه گاه یا ندادن آن. کنش پدر در راستای آوردن نان است. تکیه گاه بودن فقط آوردن نان نیست چیزی بیشتر است. مضمون گرسنگی با کنش پدر بیشتر همخوانی دارد. کنش پدر باید مکمل کنش دختر باشد. اصل داستان مینیمال هم همین است که مضمون واحد باید جستجو شود. اگر غیر از این باشد اصول داستان مینیمال برهم می خورد. نه این که ضرورتا هر دو کنش واحد باشند اما ارتباط منطقی معنایی داشته باشند تا مضمون و معنی واحد بدست بدهند.
سمیه شرفی » سه شنبه 22 بهمن 1398
سلام خدمت شما استاد محترم . بسیار ممنونم از اینکه نوشته هایم را می خوانید ونقد می کنید. عذر خواهم در مورد قسمتی که باید اول و آخر داستان را وصل کند . آیا گرفتن دستان پدر برای دخترک به عنوان یک تکیه گاه امن ، مناسب نبوده است؟

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت