گره خوردن راوی به فضای داستان



عنوان داستان : یادم تورا فراموش

این داستان ویرایشی از داستان «چشمهایش» می باشد.

زانوانش توان ایستادن نداشت اما چشمهایش سرشار از مهر وغرور بود.من برای مادرانگیش گریستم.
نقد این داستان از : مریم اسحاقی
دوست عزیز سلام
داستان مینیمال‌تان را خواندم. ممنون که داستان‌تان را بازنویسی کرده‌اید. در قیاس با اثر قبلی تاثیرگذاری بیشتری دارد و در انتخاب کلمه‌ها و ضمیرها، ایجاز بیشتری رعایت شده‌است. شروع داستان با جمله‌ی «زانوانش توان ایستادن نداشت» تلنگری حسی بر مخاطب است، تصویری عینی ارائه می‌دهد و به فضاسازی اثر نیز کمک می‌کند. در این بخش، مخاطب برای واقعه‌ای حسی و هولناک آماده می‌شود، واقعه‌ای که در جمله‌ی بعد با کلمه‌ی غرور که نشانه‌ی خوبی در متن است درهم آمیخته و روشن می‌شود. کلمه‌ی مادر و مادرانگی در بطن خود تصویر دارد و از کلماتی است که بلافاصله در ذهن تصویری در پی دارد، از سوی دیگر شخصیت مادر به طور عام نشان داده می‌شود. خوبی چنین داستان‌هایی این است که مخاطب در بسترهای تاریخی متفاوت می‌تواند با شخصیت مادر هم‌ذات پنداری کند و انتقال حس به خوبی و با کلماتی اندک انجام شده‌است و از سویی در ورطه‌ی سانتی مانتالیسم نلغزیده‌است. البته در پایان در مورد این بخش بگویم که زانوهایش، کارکرد داستانی بهتری نسبت به زانوانش دارد. زانوان بیشتر در عرصه‌ی شعر کاربرد دارد.
نام داستان در اثر قبلی چشم‌هایش بود و در ویرایش به "یادم تو را فراموش" تغییر یافته است. خاطرمان باشد نام داستان بخشی مهم در داستان به ویژه در داستان مینیمال است. این نام به نوعی خداحافظی و به خاک‌سپردن و به خاطر سپردن را تداعی می‌کند، ولی یادم تو را فراموش، می‌تواند اشاره به فراموشی یک‌طرفه نیز داشته باشد که کاربردی در این داستان ندارد. به نظرم باز ممکن است انتخاب‌های دیگری هم برای نام داستان وجود داشته‌باشد. حتا می‌توانید برای نشان دادن زمان و مکان و تاریخ، نامی متناسب با آن انتخاب کنید که به فضاسازی اثر نیز کمک کند.
مشکل دیگری که در این داستان وجود دارد، راوی منِ ناظر است. ارتباط راوی با مادر و با آن فضا مشخص نیست. به نظر می‌رسد راوی شاهد صحنه‌ای است یا نگاه به عکس یا تصویری می‌کند، اما دلیل حضور راوی و کنش او مشخص نیست. البته این کنش، می‌تواند تاویل‌های گوناگون داشته‌باشد. قطعا کنش گریستن بر مادر در ارتباط با فضای خاصی ایجاد می‌شود؛ این ارتباط به مخاطب منتقل نمی‌شود. شاید انتخاب عنوانی متناسب با فضا، سبب می‌شود راوی به فضای داستانی گره بخورد و از حالت منفعل و نظاره‌گر خارج‌شود و از طرفی به عمیق‌شدن مضمون و درگیرشدن مخاطب با فضا و تاثیرگذاری متن کمک می‌کند.
در مجموع اثرتان به لحاظ تصویر داستانی و انتخاب محتوا اثرگذار بود. ممنون از اعتمادتان به پایگاه نقد داستان.
منتظر آثار دیگرتان هستم.

منتقد : مریم اسحاقی

متولد رشت دی ماه 1348 دانش آموخته رشته پزشکی فعالیت وبلاگ نویسی و انتشار نقدها در سایت های ادبی و روزنامه فرهیختگان از سال 81 فعالیت جدی در داستان نویسی از سال 1386



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت