از دخالت در داستان پرهیز کنید




عنوان داستان : دخترک
نویسنده داستان : افشین رشیدی


دخترک در پستو به تصویر خود در آینه نگاه می کرد و با خود می گفت عصر تلافی کار های زهرا را سر عروسک جدیدش در می آورم و دیگر با لیلا هم بازی نمی کنم.
مادر با چهره ای که هیچ حسی در آن دیده نمی شد به داخل پستو آمد و با دیدن دخترک اخمی به ابرو داد و از او خواست هر چه زود تر بهترین لباسش را بپوشد و به اتاق پذیرایی بیاید.
دخترک گیج شده بود و نمی دانست که چرا باید بهترین لباسش را که بی بی از سفر سوریه برایش آورده بود را بپوشد و به اتاقی برود که پدر به همراه با دوستش حضور داشت. این برایش تازگی دارد، آخر هیچ وقت اجازه نداشت زمانی که پدر همراه با کسی در اتاق پذیرایی است از پستو بیرون بیاید، حتی اگر در حال مرگ باشد و امروز برعکس روزهای دیگر باد حاضر و آماده مثل عروسک در اتاق پذیرایی حضور پیدا می کرد، درست مثل روزهای عید .
دخترک سرش را می گرداند و به خواهر جوان بیوه شده اش نگاه کرد، او می گریست و دخترک آنقدر کودک بود که نمی دانست خواهرش برای چه گریه می کند و در ذهن کودکانه خود فکر می کرد از غم مرگ شوهرش است، ولی دخترک این را می دانست که در شهر کوچک مرزی آنها، مردم به زن های مطلقه و یا بیوه شده نگاه خوبی ندارند.
دخترک لباس هایش را پوشیده بود و مانند فرشته ای زیبا جلوی آینه لبخند می زد و در فکر آنکه عصر تلافی کارهای زهره و لیلا را سرشان در می آورد به طرف اتاق پذیرایی رفت .
چند دقیقه بعد او با چهره پژمرده به اتاق بر گشت ، بغضی در گلو او را آزار می داد، حرف های پدر با دوستش را در ذهن مرور می کرد ، او باور نمیکرد که پدر به خاطر مبلغی بدهی ، خواستگاری پیرمرد را قبول کرده باشد.
دخترک با دیدن خواهر بغضش ترکید. او همان طور که عروسکش را در آغوش می فشرد مثل ابر بهار می بارید که پدر و خواستگار تصمیم خود را گرفته بودند و کاری از دست هیچ کس بر نمی آمد.
چون در شهر آنها حرف ، حرف مرد ها بود و زن ها حق اعتراض نداشتند .
نقد این داستان از : احسان عباسلو
یک نویسنده همواره باید از خود سئوال کند: چرا کسی باید داستان مرا بخواند؟ دلایل زیادی را شاید بتوان فرض کرد اما همه آن‌ها در دو علت کلی خلاصه می‌شوند: اول محتوای داستان و دوم شیوه بیان و عرضه این محتوا. حال این داستان چرا باید خوانده شود؟ محتوا که چیز جدیدی نیست. سال هاست ما شاهد داستان هایی هستیم که از چنین مشکلی سخن می گویند و خواننده به اندازه کافی با این موضوع مواجه بوده است. علاوه بر این در مجلات و جراید و دیگر رسانه ها نیز با این محتوا و موضوع روبرو هستیم. پس نویسنده محترم باید برود سراغ راهکار و دلیل دوم. لااقل ایده خود را به گونه ای ارائه نماید که زیبایی فرمی و بیانی داشته باشد تا ضعف تکرار پوشش داده شود.
زبان و شیوه روایت می توانند به جذب مخاطب کمک بسیار کنند. ساده بودن زبان و دور بودن آن از کلمات سخت و سنگین یک مزیت است اما شرط کافی نیست. چینش این کلمات و دستور زبان خاص استفاده در متن نیز می تواند برای مخاطب تازگی و جذابیت داشته باشد. تفاوتی وجود دارد بین متن انشائی دوران مدرسه و متن ادبی داستانی. استفاده زیاد از افعال ربطی یکی از خصیصه‌های انشای مدرسه است. علاوه بر کمتر استفاده کردن از افعال ربطی، دیگر افعال نیز نباید خیلی ساده استفاده شوند. برای مثال "به داخل پستو آمد" یک جمله ساده است که فعل هم در آن به طور معمول و ساده به کار رفته. اما مثلا اگر بگوئیم "خود را پرت کرد تو پستو"، آن شیوه معمول بیان را کنار گذاشته ایم. ضمن این که فعل پرت کردن از حالت انجام فعل و لذا از وضعیت احساسی و درونی مادر هم می‌گوید. پس حواستان باشد که زبان معمول را کنار بگذارید و برای رسیدن به زبان خوب داستانی، کتاب بخوانید. داستان‌هایی که زبان آن ها برایتان جالب باشد را بیشتر بخوانید. چون هدف شما یادگیری زبان است مهم نیست که موضوع جذاب نباشد یا حتی کلیشه ای باشد.
از ذکر صحنه ها و مطالبی که تاثیر و کاربردی در داستان شما ندارند و حمایتی از مضمون و سوژه شما نمی کنند بپرهیزید. داستان کوتاه بر تک مضمون استوار باشد بهتر است. آوردن مطالب مربوط به خواهر این دختربچه ضرورتی را نمی رساند. این که خواهر او بیوه است چه نقشی می‌تواند در داستان داشته باشد؟
تلاش کنید از اجازه ورود دادن به خودتان به عنوان نویسنده یا راوی در داستان اجتناب نمائید. این کار نوشته شما را تبدیل به شعار می کند. به گفته خودتان دقت کنید: "ولی دخترک این را می دانست که در شهر کوچک مرزی آنها، مردم به زن های مطلقه و یا بیوه شده نگاه خوبی ندارند." کاملاً مشخص است که نویسنده ورود کرده و دارد شعار می‌دهد. همین شعار دادن از طرف شما باعث شده تا حس کنید که لازم است خواهری هم برای این دخترک آورده شود پس رفته رفته بخشی از متن بر خلاف جریان عادی آن و به خاطر شمای نویسنده به رشته تحریر درآمده است. چنین مساله‌ای متن را پس زده و از ارزش کار می کاهد. علاوه بر این دخالت نویسنده باعث شده تا شخصیت هم غیرواقعی شود. چگونه دختری که این قدر کم سن است می تواند بفهمد که زن مطلقه یعنی چی و زن بیوه یعنی کی؟ و مردم چگونه نگاه خوبی ندارند؟ دختر اگر بخواهد مظلوم خلق شود، باید نسبت به این موارد هم با سادگی درونی خود روبرو شود. می تواند چیزهایی را حس کند اما این که گفته شود می‌فهمد کمی برای شخصیت وی دور از انتظار است.
ایده درگیری او با دوستانش و فکر تلافی کار آن ها ایده بسیار خوبی است. این ایده به طور غیرمستقیم کم سن بودن دختر و اندیشه‌های بچه گانه او را نشان می دهد و این که وی در چه جهان فکری سیر می کند. به جای نوشتن شعارگونه می‌توان از بیانی غیرمستقیم نظیر این بهره برد.
وقتی به یک معضل عمومی اشاره می شود می توان از خصوصی کردن آن برای قشر خاصی اجتناب کرد. اشاره به شهر مرزی، به نظر ضرورتی ندارد. بگذاریم مکان داستان هر جایی که خواننده تصور می کند باشد چرا که خود معضل مهم‌تر است تا مکان آن.
اگر منظور نویسنده از ذکر "بهترین لباسش را که بی بی از سفر سوریه برایش آورده بود" آن است که داستان را مختص خانواده‌های مذهبی نماید و این که چنین رسمی در بین خانواده های مذهبی فقط مرسوم است باید گفت چنین پردازشی بسیار ضعیف می باشد. صرف این اشاره، نمی شود خانواده را مذهبی کرده و رفتارشان را قضاوت نماید، کما این که مساله خواهر وی و اشاره‌ای که به کل مردم آن شهر مرزی می کند فقط خانواده آن ها را مورد نقد قرار نمی دهد.
قید این نکته که "دیگر روزها اجازه ورود به اتاق پذیرایی را نداشتند" از مردسالاری خانواده می گوید و این که در چنین خانواده هایی دختران قربانی تصمیم های مردان می شوند. این حرف گرچه تکراری اما در داستان چون غیر مستقیم گفته شده قابل ستایش است. اما ضعف دوباره به جایی باز می‌گردد که دوست پدر به ناگاه در انتها تبدیل به پیرمرد می‌شود و این مساله گویا باز هم به دلیل خواست نویسنده است.
در نهایت، توجه نویسنده را به این سه نکته مهم جلب می‌کنم:
۱ - از شعار پرهیز کنید.
۲ - از دخالت در داستان اجتناب نمائید.
۳ - برای رسیدن به یک زبان خود داستان خوب بخوانید.

منتقد : احسان عباسلو

متولد تهران فوق لیسانس ادبیات انگلیسی داور جایزه کتاب سال داور جایزه جلال داورحایزه پروین داور جایزه نقد داور کتاب فصل ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.