شخصیت را با خودتان یکی نکنید، خودتان را با شخصیت یکی کنید




عنوان داستان : بدون شرح
نویسنده داستان : کریم قربانزاده

مرد زیر سقف کوتاه و گرمای جانسوز جنوب نشسته است.چشمانش خیره به سفره روزنامه ای مانده .تکه نان کوچکی روی تصویر رنگی و بزرگ دیکتاتور افتاده و تیتر بالا سر تصویر را به سختی می خواند.
_افتتاح پروژه بزرگ نفتی....
با صدای بلند می خواند تا زنش که کنج تاریک اتاق دراز کشیده نیز بشنود و خوشحال شود که شاید تغییری در وضعیت او باشد.چشمش به تاریخ روزنامه که می افتد زیر زبانی و با صدای خفه ای فحش میدهد.تاریخش برای سه سال پیش است انگار...حرفی از تاریخ نمی زند.زنش تکانی به خود میدهد و انگار از درد خودش را مچاله می کند و شکل جنینی می شود که دیر و یائسه به دنیا آمده است.
دختر کنار پدرش می آید.می نشیند و پایش به روزنامه می خورد و تصویر دیکتاتور زیر پایش می ماند .پدر با خونسردی پای دختر را کنار می کشدو می گوید گناه است سفره را لگد کردن .
دختر می خندد و می خواهد تا پدر دوباره بخواند.
پدر می خواند با بی حوصلگی و صدایی گرفته.
افتتاح پروژه نفتی .....
دختر می پرسد :پدر ما زیاد نفت داریم.
پدر خیره به تصویر بزرگ روزنامه و کارتون بی شرح پایین اش می گوید:
آری دخترم ,ما همه چیز داریم.
دختر عروسک بدون دست و لخت اش را می فشارد و می گوید:
پس چرا ما هر شب گرسنه می خوابیم.پس چرا داروی مادر را نداریم.
مرد مردد می ماند به جواب دادن.تکه های سوخته نان را از روی سفره روزنامه ای جمع می کند و بر میدارد.نگاهی به زنش می اندازد که دیگر تکانی نمی خورد.زیر طاق در نرسیده می گوید:
بزرگ که شدی همه چیز را می فهمی.بزرگ که شدی روزنامه هم می توانی بخوانی.
مادر و دختر و عروسک لخت و بدون دست اعتنایی به بسته شدن در نمی کنند.دختر همه حرفهای پدرش را به عروسک می گوید با خوشحالی......
نقد این داستان از : احسان عباسلو
متن خیلی مستقیم و صریح است. یک داستان خوب از این صراحت‌ها پرهیز دارد. خیلی از بخش‌های داستان به توصیف اختصاص پیدا کرده است، توصیفاتی که همه چیز را به مانند یک لقمه آماده به مخاطب داده‌اند. این شیوه نگارش که بر توصیف متمرکز شده متن را تبدیل به یک طرح کرده که گویا قرار است بر مبنای آن داستانی نوشته شود. وقتی آن را می‌خوانیم استنباط می‌کنیم که انگار در حال خواندن طرحی هستیم برای یک داستان. همچنین متن حاضر خیلی شعاری است. هرگز این اندازه مستقیم سخن نگویید. کل حرف شما را می‌شد در یکی دو خط و در قالب استعاره یا کنایه به مخاطب عرضه کرد.
"زیر سقف کوتاه و گرمای جانسوز جنوب چشمانش خیره به سفره روزنامه‌ای مانده. تکه نان کوچکی روی تصویر رنگی و بزرگ دیکتاتور افتاده و تیتر بالا سر تصویر را به سختی می‌خواند: افتتاح پروژه بزرگ نفتی...."
همین کل داستان شما بود. یک داستان مینیمال خوب. تمام آنچه تلاش کرده بودید در این متن بگوئید در همین دو خط گفته شده است. حتی لزومی به این که زن یا مرد بوده هم نیست. این که در جنوب اتفاق افتاده یعنی شخصیت جنوبی بوده و موقعیت دردناک قعلی برای همه‌ی جنوبی‌ها تداعی خواهد کرد.
از تکرار بی‌دلیل مکررات پرهیز نمائید و از درازگویی غیرمنطقی هم. شخصیت‌ها را به زور در موقعیت‌های اجباری قرار ندهید تا از آن‌ها حرف‌های مورد نظر خودتان را بیرون بکشید. همه چیز در این داستان از سوی نویسنده انتخاب و عرضه شده به خصوص دیالوگ‌ها. شخصیت از هر نوعی که باشد هویت مستقل خود را دارد. اجازه دهید خودش به طور طبیعی از وضعیت خودش شکایت بکند. شاید چند ناسزا هم بگوید. شما به تناسب شأن و جایگاه اجتماعی شخصیت بگذارید خودش حرفش را بزند ولو ناسزا باشد. نویسنده خالق شخصیت است اما صاحب او نیست. نویسنده مجال بر سر صحنه آمدن را به شخصیت می‌دهد اما متن در دست او نمی‌گذارد تا روخوانی نماید. شخصیت متن خود را می‌نویسد. اگر بخواهم کمی صریح‌تر گفته باشم یعنی نویسنده در زمان نوشتن دیالوگ‌های یک شخصیت با او یکی می‌شود نه این که شخصیت با نویسنده یکی شود. این نکته خیلی مهمی است. اشتباه اکثر نوقلم ها در اینجاست. شخصیت را با خود یکی می‌کنند در حالی که خودشان بایست با شخصیت یکی شوند.
همینگوی می‌گوید یک نویسنده باید مردم زنده را خلق کند، مردم را نه شخصیت‌ها را. منظور همینگوی چیست؟ یعنی مردم را الگوبرداری کنید و در داستان‌تان بیاورید و از خودتان شخصیت خیلی عجیب غریب و باورناپذیری خلق نکنید. داستان یعنی سرگذشت همین مردمان کوچه خیابان. آن‌ها را همان گونه که هستند در داستان بیاورید. آوردن مردم یعنی آوردن ذهن و زبان خود آن‌ها. پس در ذهن و زبان آن‌ها دخالت نکنید. شما شخصیت عجیب خلق نکرده‌اید اما در ذهن و زبان آن ها دخالت نموده اید و بدین ترتیب شخصیت را خراب کرده اید چرا که بنا به تعریفی شخصیت چیزی جز همین ذهن و زبان نیست.
پس: لزومی به اطاله‌نویسی نیست اگر می‌شود کوتاه حرف زد، بگذارید شخصیت ها خودشان حرف بزنند، شعار ندهید.

منتقد : احسان عباسلو

متولد تهران فوق لیسانس ادبیات انگلیسی داور جایزه کتاب سال داور جایزه جلال داورحایزه پروین داور جایزه نقد داور کتاب فصل ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.