داستانک خود را بازنویسی کنید




عنوان داستان : ایستگاه تئاتر شهر
نویسنده داستان : زهره فرهادی

از این داستان ویرایش جدیدی تحت عنوان «نفیس‌ترین تحفه» منتشر شده است.

به نام خدا
مترو که از تونل گذشت و توقف کرد، از جایش بلند شد و به دوستش گفت:
-ایستگاه تئاتر شهر پیاده شو؛ یادت نره¬ها!
تِل خرگوشی روی سرش را صاف کرد و وسیله¬ها را دستش گرفت. درِ مترو که باز شد، گوشه¬ای ایستاد تا همه سر جایشان بنشینند. تمام صندلی¬ها پر شده بود و تعدادی هم ایستاده، یا چهارزانو کف زمین نشسته بودند. هر کسی سرش به کار خودش بود؛ کتاب می¬خواند، با بغل¬دستی¬اش حرف می¬زد، به صحفه تلفنش خیره شده بود و با آن ور می¬رفت...
سپس رفت و وسط جمعیت روی دو پای خود نشست؛ اما طوری که لباسش به زمین نخورد و کثیف نشود. سرِ عروسک را روی زانوهایش گذاشت و موهای طلائی لَخت آن را صاف کرد. توجه زنان اطراف با اینکار دختربچه، به سمت او جلب شد. دخترک، یک کش از درون کیف بیرون آورد و با همان صوت و لحن کودکانه¬اش، بلند گفت:
-خانم¬ها! دیگه نیازی نیست برای مراسم¬ و تولدها به آرایشگاه برید؛ کش¬های جدید آوردم که فقط ده تومنه. همه رنگی داره و فقط با چند حرکت سریع و آسون می¬تونین مدل موهاتونو عوض کنین. نیاز به سوزن نداره و می¬تونید در سه حالت بالا، وسط و پایین موها رو شکل بدید و کمتر از ده ثانیه، به صورت شینیون هالیوودی دَرِش بیارین. مختص همه جنس مویی هست، چه لَخت و چه حالت¬دار. آموزش تمام مدل¬ها توی کاغذ هست اما اگه می¬خواین بهتر متوجه بشین به دستای من خوب نگاه کنید.
تقریباً هر کسی که دید کافی داشت، نگاهش را روی موهای عروسک متمرکز کرد تا طرز عملکرد کش جادویی را ببیند. پس از اتمام کار، دختربچه از جایش بلند شد و گفت:
-البته اگه موهاتون کوتاهه و نمی¬تونید از کش استفاده کنید، تِل¬های پنج و ده تومنی هم دارم؛ یکیشم روی سر خودمه.
خیلی¬ها خوششان آمد و ده تومن¬ها را از کیف¬ها بیرون کشیدند و جلوی دخترک گرفتند. مترو توقف کردند و افرادی خارج و عده¬ای وارد شدند. دخترک چند متری جلوتر رفت و دومرتبه روی زانوهایش نشست و بعد از آنکه به اندازه کافی جلب توجه کرد، مثل یک ربات تکرار کرد:
-خانم¬ها! دیگه نیازی نیست برای مراسم و تولدها به آرایشگاه برین؛ کش¬های جدید جادویی آوردم که فقط ده تومنه...
مثل آنکه کار و کاسبی¬اش خوب گرفته بود. در عرض بیست دقیقه، بیش از سی کش به فروش رفت و پشت میکروفون گفته شد: "ایستگاه بعد، تئاتر شهر".
سریع بلند شد و پول آخرین مشتری را گرفت. زیپ کیفش را بست و با خوشحالی به سمت درِ مترو رفت تا باز شود. همان لحظه کسی کنار گوشش گفت:
-قیمتش چنده؟
دخترک سرش را به سمت زن جوان لاغری چرخاند که سعی می¬کرد آرام حرف بزند. به او لبخندی زد:
-کش جادویی ده تومنه.
زن ساکت مانده بود. دختربچه منظورش را گرفت و زیپ کیفش را دوباره باز کرد و از آن تِلی بیرون آورد:
-اینا پنج تومنه؛ از این مدلم داره، ده تومنه...
-نه.
دختربچه با تعجب به زن نگاه کرد. او انگشتش را بالا آورد و به چیزی اشاره کرد. دخترک دنباله اشاره را گرفت و رسید به زیر بغل خود که سرِ عروسک را گرفته بود. زن، طوری که فقط او بشنود پرسید:
-کلاهگیس چنده؟
دختربچه خشکش زد. نمی¬دانست چه بگوید. کلاهگیس فروشی نبود، بااینحال در آن لحظه چیزی باعث شد که رویش نشود این جمله را به زبان بیاورد. نگاهش را از عروسک برداشت و به زن دوخت که روسری-اش را تا پیشانی جلو کشیده بود و برآمدگی زیر آن دیده نمی¬شد. با تردید کلاهگیس را برداشت و به دست زن داد؛ سعی کرد لبخند بزند:
-با کش جادویی روی سرش ده تومن.
پول مچاله شده را آرام از دستش گرفت و آمد که پیاده شود اما متوجه شد در بسته شده و مترو، از ایستگاه تئاتر شهر گذشته است...
نقد این داستان از : احسان رضایی کلج
خانم فرهادی گرامی سلام
داستانک، فلش‌فیکشن، یا داستان کوتاهِ کوتاه، قالبی در داستان نویسی است با متنی چند خطی که حداکثر در یک صفحه جای می‌گیرد. همانطور که از نام این قالب ادبی مشخص است، داستانک از داستان کوتاه هم کوتاه‌تر است و داستان را با کم‌ترین لغات ممکن روایت می‌کند. در واقع در این قالب داستان نویسی، نویسنده به دنبال کشفی ضربه‌زننده و غافلگیر کردن و وارد کردن شوک به خواننده است. در این تکنیک مهم‌ترین آرایه‌ي ادبی به کار رفته در داستانک، ایجاز است. برای نوشتن این قالب داستانی آشنایی و توان استفاده از این آرایه‌ی ادبی بسیار مهم است.
با تعاریف بالا داستانک «ایستگاه تئاتر شهر» نیاز به بازنویسی دارد. شما در این متن ایجاز را رعایت نکرده‌اید. شما به راحتی می‌توانستید نام ایستگاه و همچنین حرکت تکراری دختر بچه در فروش کش و تل‌های خود را حذف کنید و در نهایت خیلی سریع‌تر و با رعایت ایجاز به سراغ زن خواستار کلاه گیس بروید. در مورد ضربه هم باید بگویم اینکه یک زن با دیدن کلاه‌گیس و کش مو خواستار آن باشد و یک دختر بچه این موضوع را متوجه بشود و کلاه‌گیس که منبع درآمد اوست را به زن بدهد شاید خیلی قوی نباشد.
درواقع اتفاقی که در پایان داستان شما می افتد مخاطب را آنچنان که باید و شاید به فکر فرو نمی‌برد. برای این منظور باید یکی از دو شخصیت اصلی داستانک خود را بیشتر بپردازید. برای مثال اگر دختر دست فروش در لحظه‌ی آخر بجای کلاه گیس عروسک،‌کلاه‌گیسی از سر خود بردارد و به زن بدهد ضربه‌ی داستان صد چندان می‌شود و مخاطب غافلگیر می‌گردد. همچنین اگر زن بعد از گرفتن کلاه‌گیس آن را در کیسه‌ای پر از کلاه گیس بیاندازد نیز داستان دچار بعد جذاب‌تری می‌شود و راه بهتری به سمت کشف برای مخاطب باز می‌کند.
شما در داستانک، فرصت چندانی برای ساخت فیزیکی جهان داستان ندارید. چراکه نمی‌توانید خیلی به توصیف فضا بپردازید. بنابراین برای جلوگیری از کم‌اثر شدن داستان به دلیل عدم درک فضا توسط مخاطب، می‌بایست از حواس بیشتری بجای حس بینایی استفاده کنید. مثلا بویی خاص را توصیف کنید یا صدایی که مخاطب بلافاصله جهان درون مترو را در ذهن خود بسازد و دیگر نیازی به نام بردن از ایستگاه یا توصیف داخل مترو نباشد.
سخن آخر اینکه در نوشتن فلش‌فیکشن یا داستانک باید ایجاز را رعایت کنید و از آن مهم‌تر ضربه‌ی نهایی را به گونه‌ای بنویسید که مدت‌ها در ذهن مخاطب بماند. در غیر این صورت با داستانکی یک بار مصرف روبرو خواهیم بود که فقط یک بار خوانده خواهد شد و بعد بلافاصه فراموش می‌شود.

ارادتمند
احسان رضایی کلج

منتقد : احسان رضایی کلج

با ارایه چند دست‌نویس در 13 سالگی به عضویت آفرینش‌های ادبی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان درآمدم. پنج سال تمام هر هفته از غرب به شرق تهران راه می‌پیمودم تا در جلسات نقد استاد عزیز محمدجواد جزینی شرکت کنم. هم زمان با حضور در دانشگاه، دومین آفتاب ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت