ماجرا بیافرین




عنوان داستان : دختر‌بچه
نویسنده داستان : ابوالفضل درفشان

هنوز ترسِ گم شدن در شب‌های ترسناک جنگل تو دلش مونده بود.مگر یک‌دختر بچه ۶ساله چقدرمیتونه شجاعت داشته باشه مثل همیشه بعد از ۲۰سال بازم فقط از پشت پنجره بیرون رو نگاه میکرد تااینکه صدای جیغی توجهش رو جلب کرد صدای جیغ دختر‌بچه ای که درخواست کمک داشت.از طرفی ترس داشت برای ورود به جنگل از طرف دیگه حال دختروبچه رو درک میکرد برای همین یکبار دل رو به دریا زدُ دنبال صدا رو گرفتُ رفت.برای کم تر کردن ترسش در توی مسیر سعی میکرد چشماش نیمه باز باشه فقط حواسش رو بیشتر به جلوی پاش میداد تااینکه حس کرد به صدا خیلی نزدیک شدِ خوب که نگاه کرد دید دوست احمقش ایستاده قدُهیکل خودشو مثل بچه ها کردِ که بتونه صداشو مثل دختر بچه ها بکنه و مثلا حس بگیرِ
چندثانیه فقط نگاهش کرد بعدش با بغض و عصبانیت گفت:مگه مرض داری؟؟؟
دوستش با آرامش نگاهش کردُ گفت:نگاه کن الان کجا ایستادی؟؟؟
دور و اطراف رو خوب نگاه کرد،حرفی نزد فقط آثار عصبانیت دیگه روی صورتش نبود به مسیرش ادامه دادُ رفت تو دل جنگل
نقد این داستان از : نازنین جودت
آقای ابولفضل درفشان عزیز، سلام. «دختربچه» روایت خانم بیست و شش ساله‌ای است است که از شش سالگی که در جنگل گم شده، از رفتن به جنگل هراس دارد. حالا بعد از بیست سال صدای دختر بچه‌ای را از داخل جنگل می‌شنود و به قول راوی دل به دریا می‌زند و به جنگل می‌رود. در آن‌جا با دوستش مواجه می‌شود که سعی داشته با درآوردن صدای دخترکی او را به داخل جنگل بکشاند. دختر جوان با این کار ترسش می‌ریزد.
این متن در بهترین حالت می‌تواند داستان نوجوان باشد اما نوجوان امروز هم، از خواندن چنین داستانی احساس رضایت نمی‌کند. بعد از این‌که فکری به ذهن داستان‌نویس رسید و اطمینان حاصل کرد پتانسیل کافی برای تبدیل به داستان را دارد، باید آن را توی ذهنش یا روی کاغذ پیاده کند. شخصیت، موقعیت مکانی، موقعیت زمانی، عدم تعادل داستان و مهم‌تر از همه پیرنگ را طراحی کند. به خودش و طرحش زمان بدهد. به نثر و زبان داستان و تکنیک‌هایی که در پرداخت آن انتخاب‌های بهتری هستند، فکر کند . بعد بنشیند به نوشتن یا تایپ داستان. «دختربچه» از همان سطرهای اول سوالاتی را در ذهن خواننده ایجاد کرده و به هیچ‌کدام‌شان جواب نمی‌دهد. چرا دختر بعد از بیست سال هنوز نزدیک جنگل زندگی می‌کند؟ کسی که بعد از بیست سال از ترس کودکی‌اش رهایی پیدا نکرده هنوز نزدیک جنگل زندگی می‌کند؟ چرا این دوست بعد از بیست سال تصمیم می‌گیرد که به او کمک کند؟ در جهان داستانی رابطه‌ی علت و معلولی باید رعایت شود. بهتر نیست برای چنین شخصیتی، موقعیتی داستانی ایجاد کنید که هم هیجان و ماجرا داشته باشد هم برای خواننده باورپذیر شود. مثلا دختر بعد از بیست سال با دوستانش به کلبه‌ای جنگلی بروند. ترس دوران کودکی در دختر جان بگیرد و در کلبه بماند و دوستانش برای رهایی او از این ترس برایش برنامه‌ریزی کنند. موقعیت‌هایی شبیه به این باورپذیرتر هستند. ایده این متن از آن شماست. اطمینان دارم اگر وقت بیش‌تری صرف کنید به موقعیت خوبی می‌رسید.
حرف اصلی این داستان «ترس» است. ترس باید در متن جریان داشته باشد. باید به خواننده منتقل شود. همین ترس می‌تواند خواننده را به شخصیت نزدیک کند و با او همراه شود. ترسی که دوباره بعد از بیست سال با دیدن جنگل برگشته، باید از متن و توصیف و صحنه‌ها حس شود. این دختر اگر واقعا از آن اتفاق هراسی در دلش مانده و نتوانسته آن را فراموش کند به این راحتی دل به دریا نمی‌زند. باید ماجرایی اتفاق بیافتد که مجبور شود کلبه یا خانه‌ای را که در آن است ترک کند و به داخل جنگل برود. این داستان می‌طلبد که ماجرا داشته باشد. ترس را به دل خواننده بنشانید. به همین راحتی و با ورود دختر به جنگل همه چیز تمام نشود. ترس بیست ساله آسان از درون کسی کنده نمی‌شود. فکر اولیه‌ی این داستان پتانسیل کافی برای تبدیل شدن به یک داستان هیجانی را دارد که در آخر به ریختن ترس بیست ساله بیانجامد. این‌قدر راحت از کنار ایده‌هایی که به ذهن‌تان می‌رسد، نگذرید. برای داستان وقت بگذارید. یکی از مهم‌ترین ملزومات نوشتن، صبوری است.
پیامی همراه داستان ارسال کردید که «دختربچه» صرفا تمرین طرح است. اگر شما نقاش باشید و کسی روی بومی چند خط بکشد و بگوید این فقط بخشی از طرحی است که در ذهن دارد و از شما بخواهد در مورد طراحی‌اش نظر بدهید، چه می‌گویید؟ یا اگر کسی در مراحل اولیه‌ی پختن غذایی از شما بخواهد غذا را بچشید و در مورد دست‌پختش نظر بدهید در حالی که مواد هنوز خام یا در بهترین حالت نیمه پخته هستند، چه می‌گویید؟ برای این‌که یک منتقد یا کارشناس بتواند در مورد داستان شما نظر بدهد بهتر نیست خودتان از این‌که متن تبدیل به داستان شده مطمئن شده باشید و بعد از یکی دو بار بازنویسی آن را به منتقد بسپارید؟ تنها در این صورت است که نظرات او می‌تواند در بهتر شدن داستان به شما کمک کند و قطعا شما هم منتظر چنین نظراتی هستید که داستان‌تان را به منتقد می‌سپارید. با این احوال من سعی کردم روی همین متنی که به قول خودتان در حد طرح است نظراتم را بنویسم. منتظر می‌مانم که داستان‌ نهایی را برای پایگاه ارسال کنید.
بخوانید و بنویسید وباز هم برای ما داستان بفرستید که مشتاق خواندن هستیم.

منتقد : نازنین جودت

متولد 1352 شمیران. فارغ التحصیل مترجمی زبان انگلیسی، مقطع کارشناسی. بیش از 14 سال است که نوشتن را جدی دنبال میکنم.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت