تفاوت خاطره با داستان



عنوان داستان : مزه فراموش نشدني

امروز از شدت سرما کمی کاسته شده بود. تصمیم گرفتم بعد از اتمام کلاس کمی در شهر پیاده روی کنم . خیابون ها خیلی آرام و ساکت بودند هراز گاهی سکوت خیابون با صدای سرعت و ترمز ماشینی که راکب آن غالبا نوجوان و یا جوانی بود شکسته می شد. اغلب مغازه تعطیل بود فقط چندتایی باز بودن که از پشت میز مغازه پیاده رو رصد می کردن. گاهی خیابون اونقدر خلوت و آرام می شد که صدای کفشهامو خودم می شنیدم. تقریبا نزدیکای مرکز شهر رسیده بودم که کنار یکی از خیابون های فرعی جوانکی چهارچرخی (گاری) داشت که باقلا می فروخت یاد دوران مدرسه خودم افتادم اون موقع اول راهنمایی بودم که پیرمردی اغلب روزای اواخر پاییز و اوایل زمستون جلوی در مدرسه باقلا و لبو می فروخت و این باقلا و لبوها را در اوراق امتحانی سنوات گذشته (کاغذهای باطله) سرو می کرد! گاهی نگاهی هم به اسم برگه ها می انداختیم که شاید اوراق خودمون یا همکلاسی هامون رو پیدا کنیم. خلاصه دلتون آب نیوفته عجب مزه ای داشت! باور کنید که تو خونه هم هرچی باقلا و لبو پخته شده اون مزه رو نداشته! (نمی دونم چرا؟!) امروز یهو هوس کردم که یه کاسه باقلا بخرم و سر همون گاری بخورم اما ....! نشد
نقد این داستان از : الهام فلاح
دوست عزیز سلام. نوشته‌اید به داستان‌نویسی علاقه دارید. این اولین دانه هر کسی است که گام در راه نوشتن می‌گذارد. اما بعد از علاقه مهم‌ترین چیز شناختن داستان و عناصر آن است. بایست و نابایست کار نوشتن داستان، علی‌الخصوص داستان کوتاه. همانطور که خودتان به درستی اشاره کرده‌اید متن شما بیشتر شبیه خاطره‌ای کوتاه است و نه داستان. برای تبدیل خاطره به داستان باید کمی ذوق و سلیقه به خرج بدهید و چیزهایی به آن بیفزایید که در شمایل داستان در بیاید. خاطره‌ها همیشه درس‌دهنده یا دارای مضامین خاصی نیستند. آنچه خاطره‌گویی و شنیدن خاطرات دیگران را شنیدنی می‌کند همان بخض نوستالژیک و تعلق خاطر مردمان شرقی به مرور گذشته و اتفافات آن است. درباره این متن تنها باید با الهام گرفتن از همان بخشی که اشاره کردید بچه‌‌ها دنیال نام خود و برگه امتحانی خود میان قیف‌های باقلا می‌گشتند، تبدیل به داستان می‌شد. در میان خاطرات و دلنوشته‌های خود دنبال آن صحنه‌ای بگردید که پتانسیل تبدیل شدن به داستان را داشته باشد. داستان در واقع وقایعی عجیب از زندگی آدم‌های معمولی یا وقایع معمولی زندگی آدم‌های عجیب است. در خاطره اما وقایع معمولی آدم‌های عادی را ذکر می‌کنیم. وقتی نوشته وجه خاطره‌نویسی را پیدا میکند بیشتر از هر کسی برای روایتگر خاطره جذاب و شیرین و است و یا نهایتا کسانی که رابطه نزدیک با راوی دارند و آنچه تعریف میکند برای آنها بار معنایی و نوستالژیک خاصی دارد. زمانی می‌توانید داستان‌نویس خوبی باشید که از دل خاطراتتان آن گوهر داستانی را دریافته و با پرداخت مناسب آن را به شکل داستان در بیاورید. قبل از هر چیز برای نوشتن داستان باید شخصیت‌پردازی داشته باشید. باید آدم‌ها و مسائل آنها را جوری به مخاطب بشناسانید که برایشان درونی شده و با مسئله داستان همراه شوند. داستان باید غیر از اینها لحن و زبان داستانی مناسبی داشته باشد که با شکل زبان روایی خاطره فرق دارد. داستان باید حتما دارای کنش داستانی باشد. یعنی بزنگاهی داشته باشد که نقطه اوج داستان باشد و تبدیل به مسئله داستانی شود. از شما می‌خواهم داستان بخوانید. داستان‌های کوتاه سالم و معتبر منتشر شده‌ای که می‌توانند چراغ راه شما باشند. برای عمق تفاوت ادبیات و خاطرهنویسی مثالی بهتر از کتاب «دا» نیست. این کتاب با اینکه بسیار پر مخاطب و خواندنی است اما در شاخه ادبیات داستانی محسوب نمی‌شود. باید تکلیف خودتان را روشن کنید و بدانید آیا می‌خواهید به خاطره‌نویسی بپردازید یا داستان‌نویسی. و این را باز هم تاکید کنم که خواندن همه نوع خاطرات برای مخاطب جذاب نیست.

منتقد : الهام فلاح

متولد بهار ۶۲ در بوشهر. مهندس کامپیوتر . تا کنون شش کتاب در حوزه بزرگسال و دو کتاب رمان نوجوان منتشر کرده‌است و با مطبوعاتی چون ایران، فرهیختگان، کرگدن، همشهری داستان،آرمان و ... به عنوان منتقد و داستان‌نویس همکاری دارد.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت