ارزش تک تک کلمات در داستان



عنوان داستان : شکلاتی برای صلح

صبح سرد سوم ژانویه، آقای مه‌یر در حالی که به شدت نفس نفس می‌زد از خواب پرید و آنقدر تحت تاثیر کابوسی که دیده بود قرار داشت که همان لحظه از میان رختخواب به هم ریخته خود به منشی، وکیل آفریقایی تبار، مسئول امور مالی و اداری و کارگزار بیمارش زنگ زد.
تا آن وقت هیچ کس آقای مه یر، رییس کارخانه شکلات سازی «گلدن سافت بیوتی چاکلت» را آن طور دستپاچه و وحشتزده ندیده بود.
از همه بدتر این که وقتی چشم‌هایش را می بست تصویر عبور میخ های درشت از میان پوست و گوشت و استخوان های بدنش مثل پرده‌ای جلوی چشمانش کشیده می‌شد و دردی شدید مثل تیر از مغزش عبور می‌کرد. تا شب تمام هماهنگی های لازم انجام گرفت و حتی قرار دادی برای آدم ربایی و انتقال تعدادی از کودکان یمنی و سوری و فلسطینی در مدت کمتر از یک هفته، منعقد شد.
این عملیات پیچیده با اعمال نفوذ تعدادی از اعضای خوش خوراک سنا که از کودکی فقط شکلات‌های گلدن سافت بیوتی را خورده بودند با دقت و موفقیت بی نظیری صورت گرفت و درست یک هفته بعد چند کودک هاج و واج که مجموع وزن همه شان روی هم به اندازه آقای مه‌یر نمی شد روبروی او ایستاده بودند. البته یک کودک یمنی هم بود که نمی توانست روی پاهایش بایستد بنابراین روی زمین نشست.
آقای مه یر با دیدن کودکان برای بار هزارم چهره حضرت مسیح را به یاد آورد که شخصا او را به خاطر بی توجهی هایش به کودکان جنگ دیده جهان به صلیب می کشد. او با همین حال و احوال در سالن بزرگ تشریفات کارخانه که عطر وانیل و کاکائو و کره در آن پیچیده و با زرورق های براق قرمز و آبی به شکل پرچم آمریکا تزیین شده بود، رو به کودکان جنگ‌زده ایستاد و در حالی که سعی می‌کرد مهربان و سخاوتمند باشد، گفت:« بچه‌های عزیز لطفا نترسید. می دانم که دوری راه و تبلیغات ضد آمریکایی در کشورهای فقیرتان باعث شده که به اندازه کافی از بودن در اینجا خوشحال نباشید اما شما امروز به کارخانه شکلات سازی گلدن سافت بیوتی چاکلت دعوت شده‌اید تا طعم بهترین شکلات‌های آمریکایی را بچشید. آن هم نه به اندازه‌ای که پولش را می‌دهید؛ بلکه به اندازه‌ای که دلتان می‌خواهد.»
مترجم، بیانات آقای مه‌یر را برای کودکان که متعجب و خاک آلود که به صورت چاق آقای مه یر خیره شده بودند، ترجمه کرد و آنگاه سه کودک تقریبا به زور و با راهنمایی کارمندان کارخانه، شکلات‌های زرورق پیچ فراوانی را از نزدیک دیدند و از همه شان مقداری چشیدند. آن روز آقای مه یر برای این که مسیح مقدس از او کاملا راضی باشد، فرزندانش جاشوا و کاترین را هم با خود آورده بود و توضیح داد، «ویژگی خاص کارخانه شکلات سازی موفق ما این است که همه شکلات‌هایش به شکل بهترین اسلحه‌های ارتش‌های جهان ساخته می‌شوند. مثلا پسرم جاشوا مه‌یر عاشق شکلات کلاشنیکف روسی است و کاترین زیبا هم طعم شکلات یوزی را بیشتر دوست دارد.» آن وقت کاترین و جاشوا شکلات های مورد علاقه شان را به میهمانان تعارف کردند. مترجم دوباره به زبان عربی بیانات آقای مه یر را ترجمه کرد.
... کودک یمنی شکلات‌ها را بالا آورد و همانجا مرد.
کودک فلسطینی، شکلات را دور چفیه اش پیچید و پرتاب کرد،
و کودک سوری به سمت یکی از میزها دوید، پشت آن پناه گرفت و با شکلاتی که در دست داشت، به شکلات ها شلیک کرد.
نقد این داستان از : احسان رضایی
این داستان، داستانی نمادین است. سرمایه‌داری آمریکایی خوابی از عذاب الیم خودش دیده که چرا به کودکان خاورمیانه بی‌توجه است؟ او که نمایندۀ سرمایه‌داری جهانی است برای راحت کردن خیال خودش دستور می‌دهد تا چند کودک اهل فلسطین، سوریه و یمن را برایش بیاورند. عملیات انجام می‌شود. کودکان ربوده می‌شوند تا این آقای سرمایه‌دار با محبت به آنها، دفع شر کند. او بچه‌های خودش را هم می‌آورد و در حضور آنها، شکلاتهایی به شکل اسلحه‌های مختلف به بچه‌های جنگزدۀ عرب می‌دهد. بچه‌های یمنی، سوری و فلسطینی با این شکلاتهای شکل اسلحه هم به جنگ در خیالشان ادامه می‌دهند.
ایدۀ اصلی داستان، فوق‌العاده است. اما اجرا چطور؟ نکته اصلی در اینجاست که در یک داستان نمادین، تک تک کلمات ارزشمند هستند و باید با دقت انتخاب شوند. اینجا فرد سرمایه‌دار، صاحب یک کارخانۀ شکلات‌سازی است. اما شکلات‌سازهای غربی جز به اندازۀ مالیاتی که پرداخت می‌کنند نقشی در جنگ‌های خاورمیانه ندارند. در عوض کارخانه‌های اسلحه‌سازی تاثیر مستقیمی بر تاریخ خونین این منطقه دارند. پس می‌شد آقای مه‌یر رییس یک کارخانۀ بزرگ باشد که همه نوع تولیدی داشته باشند. آن وقت اتفاقا ایدۀ شکلات‌های به شکل سلاح هم منطقی‌تر بود. یا در متن آمده آقای مه‌یر برای پیشگیری از عذابش، «قراردادی برای آدم‌ربایی و انتقال تعدادی از کودکان یمنی و سوری و فلسطینی در مدت کمتر از یک هفته» منعقد کرد. قاعدتاً مردی که از عذاب الهی ترسیده، بالافاصله و مستقیم دستور یک جنایت جدید را نمی‌دهد. می‌شد آورد «قراردادی برای انتقال تعدادی از کودکان، به هر شکل ممکن» آن وقت این عبارت «به هر شکل ممکن» در عین حالی که سعی او بر حفظ ظاهر را نشان می‌داد، عدم پایبندی او به اصول اخلاقی را در دل خودش داشت.
یک نمونۀ دیگر: در ارجاعی که به کابوس اقای مه‌یر شده، نویسنده تاکید دارد که خود مسیح پیامبر(ع) داشت او را به صلیب می‌کشید. نسبت دادن چنین عملی به یک پیامبر چندان جالب نیست. فرستادن مه‌یر به قعر دوزخ کافی است و نیازی به آلوده کردن دست قدیسان نیست.
یا در نسخۀ دیگری که از این داستان در یک کانال تلگرامی خوانده بودم، پایان‌بندی یک کلمه متفاوت داشت: «کودک یمنی شکلات را بالا آورد، کودک فلسطینی شکلات را دور چفیه‌اش پیچید و پرتاب کرد و کودک سوری با شکلاتی که در دست داشت، در خیالش آقای مه‌یر را کشت.» سوای اینکه شکلات را نمی‌شود دور چفیه پیچید و احتمالاً چفیه دورژ شکلات بوده، به نظرم نسخه‌ای که در خیال آقای مه یر را می‌کشند منطقی‌تر است، چون کشتن یک نفر، برای ذهن خستۀ یک کودک جنگزده منطقی‌تر است تا کشتن همۀ تسلیحات دنیا که مفهومی انتزاعی است.
این نمو‌نه‌های متعدد را برای این آورد که به ارزش تک تک کلمات در یک داستان سمبولیک و نمادین تاکید کرده باشم. این داستان خوب، ارزشش را دارد که از این هم بهتر بشود.

منتقد : احسان رضایی

متولد ۱۳۵۶ تهران، داستان‌نویس و منتقد ادبی. پزشکی خوانده است، ولی اغلب او را به مطالبش در هفته‌نامه «همشهری جوان» می‌شناسند. در نشریات دیگر مثل «همشهری داستان» یا «کرگدن» هم می‌نویسد. مجری-کارشناس برنامه‌های تلویزیونی و رادیویی مختلف دربارۀ کتاب (کتاب باز، کاغذ رنگی، الف، شهر قصه) بوده. تألیفاتش در زمینه تاریخ و ادبیات است.



دیدگاه ها - ۱
سایه ایرانی » 13 روز پیش
ضمن عرض سلام و سپاس فراوان به نکات گفته شده برای بازنویسی توجه خواهم کرد. فقط یک توضیح رو لازم می دونم بدم خدمتتون این که آقای مه‌یر برای این که عذاب وجدانش تخفیف پیدا کنه دست به جنایت تازه ای می زنه، فکر شده بود و می خواستم تاکید کنم که اون کاراکتر در نظامی که کاملا وابسته به پول و نفوذ سرمایه دارهاست، هر کاری رو می خواد می تونه انجام بده و حتی از نمایندگان سنا برای رسیدن به خواسته شخصی خودش کمک می گیره ... فکر می کنم توی کانال تلگرامی که گفتین نسخه اولیه رو خوندین و البته خیلی خوشحال شدم که اونجا هم این داستانک خونده شده، هر چند اون موقع اصلاح نشده بود.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت