گاهی به داستان مجال گسترش بدهید




عنوان داستان : هانیه
نویسنده داستان : معصومه خزاعی

اقدس خانم با گوشه روسری گل گلی که به سر داشت اشک کنار چشمش را جمع کرد: ((هانیه دختر خوبی هست، اگر زود بیاد، اگر دیر بیاد، من در موردش فکر بدی نمی کنم)).
هانیه دختر اقدس خانم پیر زنی که سالهاست ویلچر نشین شده است و رنگ آفتاب را از پشت پنجره اتاقش دیده است، امروز هم مثل چند روز قبل دو ساعت دیر کرده است. تلفن همراهش هم آنتن نمی دهد. باز زن های همسایه مثل همیشه شروع به بدگویی کرده اند. شوکت خانم از دور و زمانه خراب و دخترهای جوان می گوید، سکینه خانم از کارگر جوانی که فرزند صاحب خانه اش را حمل می کند، حرف می زند.
اقدس خانم همچون روزهای قبل از اتاق بیرون آمد تا حرف های همسایه ها را کمتر بشنود. زری دختر سکینه خانم مقابل پنجره ایستاده است، رنگ به صورت ندارد و نگران بیرون را تماشا می کند. در یک ماه اخیر زری اغلب مسموم بود و بیشتر با هانیه در خانه کوچک آنها بود تا خانه خودشان.
اقدس خانم با دیدن حال و روز زری فهمید دیر آمدن هانیه به زری مربوط می شود. زری دختر جوانی که از کودکی با هانیه دوست بود. آنها برای هم مثل دو خواهر بودند. یادش آمد جدیدا هم این دو دختر زیاد و پنهانی با هم حرف می زدند.
نزدیکتر آمد تا بپرسد: (( مادر جان می دونی هانیه کجاست))؟ هنوز حرفی نزده بود که لبخند بر لب زری نشست. هانیه از راه رسید برای زری و مادرش که تازه خودش را به کنار پنجره رسانده بود، دست تکان داد. زری خوشحال با خودش فکر کرد همه چیز تمام شد و هانیه موفق شده است. اقدس خانم خدارا شکر کرد که دخترش سالم به خانه برگشته است و سکینه خانم که موقعیت را مناسب بحث جدیدی دید، از اتاق بیرون آمد، موضوع صحبت هایش را از کارگر فلان خانه و صاحب خانه به هانیه برگرداند و پرسید: (( اقدس خانم هانیه جون همیشه دیر وقت و دم غروب خونه می رسه))؟
زری با ناراحتی از حرف مادرش، سرش را پایین انداخت. زیر چشمی نگاهی به اقدس خانم کرد و منتظر شد تا ببیند پیرزن نکته سنجی که مقابلش نشسته است، چه جوابی می دهد. اقدس خانم آهی کشید. چشم تنگ کرد و با بی حوصلگی در حالی که ویلچرش را به طرف در خانه می راند گفت: (( نه هر وقت به خاطر مادرش اضافه کار کنه دیر میاد)).
نقد این داستان از : آناهیتا آروان
خانم معصومه خزاعی سلام

خوشحالم خوانندۀ دومین اثر شما هستم و از اعتمادتان به پایگاه نقد داستان سپاسگزارم. هانیه دختر اقدس خانم بعضی شب‌ها دیرتر به خانه می‌آید چون به خاطر مادر بیمارش اضافه‌کاری می‌کند و همسایه‌ها که عادت دارند در زندگی دیگران سرک بکشند و پشت سر این و آن بدگویی کنند، دنبال بهانه یا راهی برای پشت‌سرگویی‌ها و سوءظن‌ها و اتهام‌های همیشگی هستند. خوب پیرنگ خیلی کم جان است و تاب و توان کافی ندارد تا بتواند داستان را روی پا نگهدارد. ضمن اینکه بخش‌هایی از داستان به خاطر کلی‌گویی‌ها و شتابزدگی‌هایی که برای فشردن حجم کار داشته‌اید، گنگ و نامفهوم مانده است؛ یعنی زوایای تیره و تاریکی داریم که به مخاطب اطلاعات نصفه‌نیمه می‌دهند و یا هیچ اطلاعاتی در اختیار مخاطب نمی‌گذارند. مثلا معلوم نیست هانیه کجا کار می‌کند؟ زری و هانیه چه راز مشترکی دارند؟ ارتباط میان هانیه و آن کارگر و بچه صاحبخانه چیست؟ مثلا داستان می‌خواهد در پرده و به طور ضمنی به مخاطب بگوید که هانیه همان دختر کارگری است که از او حرف می‌زنند و باردار است و مشکل اصلی وجود همین بچه بوده است؟ یا راز مشترک میان او و زری همین بوده؟ و حالا جنین سقط شده و مشکل برطرف شده است؟ ببینید طرح این پرسش‌ها به این معنی نیست که شما برایش توضیحی بیاورید و یا بگویید چه اندازه درست یا نادرست است بلکه می‌خواهم بگویم اطلاعات درستی دست مخاطب را نمی‌گیرد و نمی‌شود همه چیز را به حدس و گمان و میزان هوشمندی مخاطب واگذار کرد. داستان باید اطلاعات درست و لازم را به موقع در اختیار خواننده قرار دهد. نکتۀ دیگر این است که آدم‌ها را خیلی پشت‌سر هم در داستان قطار کرده‌اید و یافتن رابطۀ میان آن‌ها دشوار شده است. عبور از کلیات و رسیدن به جزییات هم می‌تواند مثل خون در رگهای اثر جاری شود. تعدادی از جزییات داستانی پیش‌برنده در فضاسازی، شخصیت‌پردازی و در ایجاد کشش داستانی به شدت مؤثر هستند؛ منظور جزییات کنش‌هاست. برای جمع کردن و بستن کار هم دست‌پاچه نباشید. طراحی را به تناسب سوژه انجام بدهید و به داستان مجال بدهید تا به گستردگی لازم برسد. پرداخت را پخته و قوام‌یافته پیش ببرید. منظور این نیست که کار را بیهوده و بی‌جهت به اطناب و زیاده‌گویی بکشانید بلکه منظور این است که از کم‌گویی و مچاله‌گردن غیرضروری داستان هم پرهیز کنید. اگر به داستان فرصت گسترش درست بدهید، در قدم‌های بعدی می‌توانید به حس‌ها و افکار شخصیت‌ها دست پیدا کنید و ماجرا را از سطح به عمق بکشانید. به مطالعه و تمرین ادامه بدهید. منتظر آثار فراوان و قابل بحث شما هستیم. برایتان آرزوی موفقیت می‌کنم.

منتقد : آناهیتا آروان

متولد 1354- تحصیلات: کارشناسی زبان و ادبیات فارسی محض- کارشناسی ارشد پژوهش هنر- آغاز فعالیت : 1379



دیدگاه ها - ۱
معصومه خزاعی » جمعه 19 مهر 1398
سلام متشکرم از وقتی که می گذارید

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت