کنش بجای اشاره‌ی مستقیم




عنوان داستان : پاهایش
نویسنده داستان : معصومه آشتیانی پور

سفارشی دوز و خوش دوخت، رویه اش از چرم گاو میش بود و کفه اش طبی.
خوش رنگ و راحت.
فقط
کاش صاحبش، دوتا پا، داشت.
نقد این داستان از : نازنین جودت
خانم معصومه آشتیانی پور عزیز، سلام. «پاهایش» با این حجم کمی که دارد در گروه میکروفیکشن‌ها جای می‌گیرد. داستانک‌ها طرح ساده و سرراستی دارند، زمان و مکان در آن‌ها محدود است و به شیوه‌ی تک کنش روایت می‌شوند اما جوهره‌ی داستانی در آن‌ها بسیار قوی است. مواد منفجره‌ی این جوهره کم است اما در حجم کمِ این داستان‌ها، انفجار بزرگی ایجاد می‌کند. این انفجار غالبا در پایان داستان اتفاق می‌افتد. پایان این گونه از داستان‌ها ضربه‌ی محکی می‌زند و خواننده را شوکه می‌کند. این ضربه وقتی با قدرت زده می‌شود که نویسنده در استفاده از واژه‌ها دقت کافی داشته باشد. به این داستان کوتاهِ کوتاه ارنست همینگوی توجه کنید: «برای فروش: کفش بچه، هرگز پوشیده نشده.» همین هفت کلمه داستانی در خود دارند. داستانی که به موجزترین شکل ممکن گفته شده. کفش بچه‌ای برای فروش گذاشته شده. کفش بچه‌ای که پوشیده نشده. از همین سه کلمه آخر می‌توان به فقدانی که در متن جریان دارد، رسید. برای بچه اتفاقی افتاده که آن یک جفت کفش پانخورده، باقی مانده. این همان انفجار و پایان پرکششی است که از میکروفیکشن‌ها انتظار می‌رود. در «پاهایش» راوی از یک جفت کفش می‌گوید. همه‌ی نشانه‌ها حاکی از این است که این کفش‌ها می‌توانند بهترین انتخاب باشند اما در جمله‌ی آخر مشخص می‌شود که پایی برای پوشیدن کفش‌ها نیست. این پایان ضربه می‌زند اما قدرتش کم است. چون مستقیم به پاها اشاره می‌شود و واژه‌ی کاش با باری که دارد از کشش پایان کم می‌کند. می‌شود به جای اشاره‌ی مستقیم به پاها کنشی را به متن وارد کرد که همین مفهوم را برساند اما تأثیرگذارتر. به عنوان مثال به جای جمله‌ی آخر نوشته شود: «مرد دست گذاشت روی چرخ‌های ویلچر و از ویترین مغازه دور شد.» من شخصیت را مرد فرض کردم و جلوی ویترین مغازه‌ای تصورش کردم. این فقط مثالی بود برای اشاره‌ی غیرمستقیم به پا نداشتن شخصیت داستان. «پاهایش» داستانک شماست و قطعا با کمی تأمل می‌توانید بهترین پایان را برایش رقم بزنید. همان پایان پر کششی که از داستانک‌ها انتظار می‌رود.
داستان با تعریف از یک جفت کفش آغاز می‌شود. کفشی که همه‌ی امتیازهای یک کفش خوب را دارد: «سفارشی‌دوز، خوش‌دوخت، رویه‌اش از چرم گاومیش بود و کفه‌اش طبی. خوش رنگ و راحت.» بهتر نیست برای خوش آهنگ‌تر شدن متن همان یک فعل را هم حذف کنیم؟ و نکته دیگر این‌که سفارشی دوز به این میکروفیکشن نمی‌خورد. چون وقتی شخصیت پا ندارد کفش سفارش نمی‌دهد مگر این‌که کسی برایش سفارش داده باشد و وقتی کفش‌ها را برای شخصیت می‌آورد با صحنه‌ی بی پا بودن او مواجه شود که البته داستانک شما قصدش این نبوده. پس بهتر است سفارش‌دوز حذف شود: «خوش دوخت، خوش رنگ، راحت، رویه چرم گاومیش، کفی طبی»
اسم داستانک علاوه بر ویترینِ متن، می‌تواند چیزی از محتوا را که در متن نیامده در خودش جای دهد. «پاهایش» عنوان بسیار هوشمندانه‌ای برای این میکروفیکشن است به شرط آن‌که در متن به آن اشاره‌ی مستقیم نکنید. یک‌بار در عنوان می‌آید و مشخص می‌شود این داستانک در مورد پاهاست.
خانم آشتیانی پور عزیز، فکر اولیه‌ی این داستانک فکر خوبی بوده و شما هم در پرداخت موفق بودید به شرط آن که اشکالات را برطرف کنید تا «پاهایش» به موقعیت بهتری برسد.
بخوانید و بنویسید و باز هم برای ما داستان بفرستید که مشتاق خواندن هستیم.

منتقد : نازنین جودت

متولد 1352 شمیران. فارغ التحصیل مترجمی زبان انگلیسی، مقطع کارشناسی. بیش از 14 سال است که نوشتن را جدی دنبال میکنم.



دیدگاه ها - ۱
معصومه آشتیانی پور » پنجشنبه 18 مهر 1398
ممنون از دقت نظر شما بزرگوار

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت