وقتی ایجاز اتفاق می افتد




عنوان داستان : دره
نویسنده داستان : شعیب یوسفوند

این داستان ویرایشی از داستان «بیب» می باشد.

_ پسرم بگو سیب
_سییییییب
ماشین ،بیب بییبببب،دره ، مرگ.
نقد این داستان از : نازنین جودت
آقای شعیب یوسفوند عزیز، سلام. جای تقدیر دارد وقتی نویسنده به مخاطب داستان احترام می‌گذارد و متن‌اش را بازنویسی می‌کند. البته این احترام فقط شامل حال مخاطب نمی‌شود. وقتی نویسنده داستانش را بازنویسی می‌کند به نوشتن و نویسندگی هم احترام گذاشته. چون با این حرکت نشان می‌دهد، می‌خواهد اثرش در موقعیت بهتری قرار بگیرد و همین کار باعث پیشرفت او در نوشتن می‌شود.
میکروفیکشن «دره» حالا به جا و موقعیت بهتری رسیده. اضافات حذف شده و داستانک با کم‌ترین استفاده از واژه‌ها منظورش را به خواننده می‌رساند. این متنِ بازنویسی شده از داستانک قبلی کوتاه‌تر است اما منظورش را روشن و واضح به خواننده می‌رساند و مثل متن قبلی گنگ و نامفهوم نیست. با جمله‌ی اول کاملا مشخص می‌شود که پدر یا مادری قصد دارد از فرزندش عکس بگیرد یا با هم سلفی بگیرند. پسر می‌گوید سیب و در کشیدن کلمه نشان می‌دهد که از موقعیتی که در آن است، خوشحال و راضی است. کلماتی که در سطر آخر به دنبال هم می‌آیند موقعیت این صحنه را به روشنی برای خواننده می‌سازند. ماشین به تنهایی می‌تواند بار یک جمله را به دوش بکشد. یعنی ماشینی دارد به این پدر و پسر یا مادر و پسر نزدیک می‌شود. دو بار استفاده از بیب نشان دهنده‌ی خطر است. ماشینی دارد به آن‌ها نزدیک می‌شود و راننده سعی دارد با بوق زدن آن‌ها را از خطر آگاه کند. اما دره که مکانِ ایستادن پدر و پسر را نشان می‌دهد. مکانی که به راحتی می‌تواند اضطراب را به متن و ذهن خواننده تزریق کند و در ادامه واژه‌ی مرگ که نشان می‌دهد پایان دو نفری که می‌خواستند عکس بگیرند به کجا رسید. حالا داستانک به موقعیتی که شایسته‌اش بوده رسیده و در موجزترین شکل داستانش را برای خواننده تعریف کرده. این همان چیزی است که از داستانک‌ها انتظار می‌رود. با کم‌ترین واژه‌ مفهومی که در ذهن نویسنده بوده، به خواننده منتقل شود. سفید خوانی در این میکروفیکشن حتی بیش‌تر از خودِ متن است. از میان کلمات و فاصله‌ی سطرها می‌شود به واژه‌ها و جمله‌های بیش‌تری رسید و پس از هر بار خواندن، داستانک در ذهن خواننده پروارتر و طولانی‌تر می‌شود.
اما نکته ای که در یادداشت قبلی به آن اشاره نکردم اسم داستان است. یادمان باشد که عنوان در داستانک‌ها مهم‌تر از عنوان در داستان‌های کوتاه یا بلند است. اسم در داستان‌های کوتاهِ کوتاه هم می تواند ویترین متن باشد و هم بخشی از محتوا را که در متن نیامده در خودش جای دهد. شما می‌توانید مرگ را از سطر آخر حذف کرده و آن را به جای عنوان داستان قرار دهید. حالا ماشین به دو نفری که کنار جاده هستند می‌زند و آن‌ها به دره پرت می‌شوند. خواننده می‌پرسد: «چه اتفاقی افتاد؟» برمی‌گردد به عنوان داستانک نگاه می‌کند و کلمه‌ی مرگ پایان را مشخص می‌کند.
بخوانید و بنویسید و باز هم برای ما داستان بفرستید که مشتاق خواندن هستیم.

منتقد : نازنین جودت

متولد 1352 شمیران. فارغ التحصیل مترجمی زبان انگلیسی، مقطع کارشناسی. بیش از 14 سال است که نوشتن را جدی دنبال میکنم.



دیدگاه ها - ۱
شعیب یوسفوند » جمعه 12 مهر 1398
سلام.بسیار سپاسگزارم از نقد زیبا و پیشنهادات کارگشاتون.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت