ضرورت ایجاد انسجام مفهومی، جهت تأثیرگذاری و ماندگاری اثر




عنوان داستان : سایه 2
نویسنده داستان : نسرین بهاری

مروارید همین‌که چشمانش را باز کرد دخترک سفیدپوش را دید که جلوی آینه تمام قد ایستاده و آلبوم خانوادگی‌اش را برانداز می‌کند، اخمی کرد و دور اتاق گشتی زد و در را محکم بست؛ از فضولی‌های زن خوشش نیامد؛ این حس را داشت یا واقعا زن فضول بود! سحر از نگاه ورم کرده مروارید دلش می ریزد و پیش بند اشپزخانه را تند تند روی دوش و کمرش محکم می‌کند و به سمت آشپزخانه می‌دود. مروارید به دور از نگاه سحر به سمت آلبوم می‌رود جای نوازش دخترک روی صورت البرز نقش انداخته سرش را بر می‌گرداند و کتابش را روی رف می گذارد و پشت سر دخترک می ایستد تمام حجم صدایش را جمع می‌کند در یک عبارت ساده پرسشی: میشناسیش؟! دوباره و از دوباره تکرار می‌کند..اصلا چرا البرز؟! دخترک شروع می‌کند به آواز خواندن یک آواز محلی صدایش بد نیست اما برای مروارید آزار دهنده است.
4. سرش را بین دو دستانش محکم گرفت از هر دو سو به شقیقه‌هایش فشار آورد بهروز را دید که از گوشه خیابان به سمت چپ پیچید خیال‌های شبانه ناآرامش کرده بود. یک راست رفت سر کمد، یکی‌یکی لباس‌ها را کنار زد تا رسید به لباس بلند قرمز رنگی که گوشه گوشه کمد را پر کرده بود سرش را بالا گرفت همان لباس بود یقه بسته و نوار زرد رنگ کنار آستین باور کردنش سخت بود از جمع رگال‌ها جدایش کرد و با شتاب بر روی تخت انداخت عطرش مشامش را زد بهروز سیگار به دست از سمت چپ وارد شاهراه شد پنجره را بست لباس را پوشید و منتظر ورود بهروز شد.

5. سرش را که برگرداند خودش را در آینه دید غبار روی آینه را کنار زد این همه چین و چروک را در صورتش یکجا ندیده بود با بی میلی تمام به سمت در رفت. در غیژی صدا داد صدای عابری را شنید رهگذر یا گدایی که برای همه رفتگان رحمت می طلبید سایه هنوز بود. دوباره به آینه زل زد غبار نبود صدای رهگذر نبود عابری در رفت و آمد نبود هر چه بود صدای ناله پسری بود که تازه از خواب ناز برخاسته بود.
نقد این داستان از : کیوان سلحشوری‌مهر
عرض درود و ادب دارم، خانم نسرین بهاری
یکی دیگر از مشکلات رایج در بین برخی از دوستانی که به تازگی وارد این حرفۀ سخت و قاعده‌مند شده‌‌اند، این است که گاهی از اوقات، در انتقال مفهومی و اجرایی کردن وجۀ روایی ایدۀ مورد نظرشان، با موانع متفاوتی مواجه می‌شوند که طبعاً چنین وضعیت بغرنجی، موجب عدم برقراری ارتباط مفهومی متنِ ارائه شده با ذهن مکاشفه‌گرِ مخاطب اثر می‌شود؛ به ویژه در هنگام نوشتنِ داستان‌هایی که از پیچیدگی‌های روایی بیشتری برخوردار هستند.
طبعاً چنین آثاری به برنامه‌ریزی بیشتری، جهت شکل‌گیری و به وجود آوردن یک «پیرنگ» (رابطۀ علت و معلولی وقایع) مستحکم در داستان‌شان نیاز دارند تا بین سوژه‌ای که در ذهن‌شان کاملاً مفهوم و شفاف است و متنی که مشغول تنظیم کردنش هستند، تعادلی مفهومی و روایی ایجاد کنند.
واقعیت این است که این قسمت ارسال شده از داستان دنباله‌دار «سایه» هم دچار چنین وضعیت بغرنجی شده است، یعنی با این که نویسندۀ محترم، سعی در رعایت عناصر مهم داستانی دارد، در انتقال مفهومیِ منظورش (که البته در ذهن خودش کاملاً واضح و شفاف است.) به درون متن، دچار مشکل شده است؛ آن هم در حالی که: 1- داستان تا حد قابل قبولی در رعایت وجۀ رسمی بودنِ «زبان معیار» موفق عمل کرده است: «...، چشمانش، می‌ریزد، می‌دود، می‌رود، می‌گرداند، می‌گذارد، دستانش، شقیقه‌هایش...». 2- از طرف دیگر سعی داستان‌نویس در توصیفِ دقیق و جزءپردازانۀ وقایع کاملاً مشهود است: «...، اخمی کرد و دور اتاق گشتی زد و در را محکم بست...، نگاه ورم کرده...، پیش‌بند آشپزخانه را تندتند...، سرش را بین دو دستانش محکم گرفت...، از گوشه خیابان به سمت چپ پیچید...، یکی‌یکی لباس‌ها را کنار زد...، غبار روی آینه را کنار زد ...». 3- داستان پازل‌گونه و به صورت شماره‌بندی شده‌ای، برنامه‌ریزی و تنظیم شده است تا قطعات روایت به نوبت و به صورت تکمیل‌کننده‌ای در کنار هم چیده شوند.
طبعاً در چنین موقعیتی سختی است که بازنویسی دقیق و صحیح متنِ مورد نظر، توانایی ارزشمند و مؤثر خودش را نشان می‌دهد (البته معمولاً چنین توصیه می‌شود که دوستان نویسنده، جهت ارتقاء کیفیت روایی، همۀ آثارشان را بازنویسی کنند.)، بنابراین پیشنهاد می‌کنم که شما هم کلیت این اثر دنباله‌دار در یک قالب منسجم و بهم پیوستۀ روایی بازنویسی کنید و در صورت امکان روند پیشنهادی زیر را مدنظرتان قرار بدهید:
1- تمامی قسمت‌های این داستان دنباله‌دار را دوباره و با دقت بخوانید و مهم‌ترین وقایع این بخش‌ها را مشخص کنید؛ سپس آن‌ها را به دقت و با رعایت ترتیب توالی حوادث و حداکثر در یک پاراگراف بنویسید تا «خلاصه‌ داستان» و نقشۀ روایتی، مترتب و برنامه‌ریزی شده داشته باشید.
2- منطبق با این خلاصه داستان تهیه شده، روابط علت و معلولی مستحکم و بهم پیوسته‌ای تنظیم کنید تا داستان شما از پیرنگ خلل‌ناپذیری برخوردار بشود.
3- سعی کنید تا جایی که ممکن است، تمام وقایع ضروری روایت را از طریق توصیف پویا به مخاطب نشان بدهید تا راحت‌تر به باورپذیری در متن، فضاسازی، شخصیت‌پردازی، همزادپنداری، طرح وتوطئه و...، برسید.
4- داستان را بارها بازنویسی کنید و هربار برای جمعی از دوستان و اطرافیان بخوانید و نظر آن‌ها را (به لحاظ میزانِ دریافتی که از مفاهیم روایی درون متن شما دارند.) جویا شوید.
5- گاهی از اوقات چنین پیش می‌آید که اجرای هیچ یک از این موارد در بازنویسی اثر، منجر به موفقیت و تأثیرگذاری مورد نظرتان نمی‌شود. در چنین مواقعی برای مدت زمانی، داستان را به کناری بگذارید و مشغول خواندن چند داستان موفق و حرفه‌ای بشوید و همزمان چند داستان کوتاه بنویسید تا ذهن شما از دغدغه‌های مرتبط با آن متن، اندکی فاصله بگیرد و بتواند که در زمان مناسب و با احاطۀ بیشتری بر روی کار متمرکز بشود؛ مطئمن باشید که (دیر یا زود) زمان بازنویسی نهایی اثر برای شما معلوم خواهد شد.
خانم بهاری گرامی، همان طور که قبلاً هم عرض کردم، شما از استعداد ذاتی قابل توجه‌ای در داستان‌نویسی برخوردار هستید که با مطالعۀ برنامه‌ریزی شده، تمرین نوشتاری مستمر و رعایت دقیق‎تر عناصر مهم داستانی به موفقیت تأثیرگذاری خواهید رسید، امیدوارم که توصیه‌های تقدیمی مورد عنایت بزرگوانه‌تان قرار بگیرد. با سپاس و احترام بسیار و در انتظار ارسال داستان‌های بعدی شما

منتقد : کیوان سلحشوری‌مهر

کیوان سلحشوری مهر/ متولد تهران 1351 خورشیدی/شاعر،نویسنده،منتقد،مدرس 1- همراهی و همکاری با انجمن شعر و داستان حوزه هنری گیلان از سال 1370 به بعد. 2- مجری و عضو هیئت امنای داستان حوزه ی هنری گیلان از سال 1377 و برگزار‌کننده و عضو هیئت داوران مسابقه ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت