پایین آمدن سن مخاطب به معنای ساده‌تر شدن کار نیست




عنوان داستان : میمون در ماشین لباس شویی
نویسنده داستان : امید ایرانمنش

میمون در ما شین لباس شویی
مامان لیلا کوچولو صدا می زند: لیلاکوچولو ، لیلا کوچولو، کجایی؟ لیلا کوچولو جواب می دهد: مامان ، من اینجا هستم. مامان لیلا کوچولو می گوید: لیلا کوچولو لطفا میمون مخملی ات را به من بده، می خواهم لباسهای تو و همچنین خود میمون را بشویم. لیلا کوچولو فریاد می زند، میمون من، نه! برای لیلا کوچولو خیلی سخت است که میمون را از او جدا کنند. آن را نمی دهد، سماجت می کند هنوز امتناع می کند. برای اینکه او را دوست دارد، میمون کوچولو شیرین است. مامان لیلا کوچولو صدا می زند: میمونت خیلی کثیف است باید او را بشویم. لیلا کوچولو فکر می کند اگر مامان میمون را بشوید ، او دیگر بوی عطر خوبی نمی دهد.
لیلا کوچولو فریاد می زند نه، میمون نه! من بوی عطر او را دوست دارم. در عین حال او احساس خوبی در مورد میمون ندارد. او حس می کند که گوش و انگشتان پای میمون دیگر بوی خوبی نخواهد داد. اما لیلا کوچولو عاشق بوی اوست. فقط در آغوش لیلا کوچولو است که می تواند او را از غم بزرگش که همان از دست دادن میمون است دلداری بدهد. بنابراین مامان لیلا کوچولو ، لیلا کوچولوی خود را در آغوش می گیرد و می گوید لیلا کوچولو نگران نباش . در اولین ساعت ، میمون احساس تمیزی خواهد کرد. و اما بعد ، وقتی که تو به آن دندان بزنی ، او کمی نرم شده است و عطر خوب میمون دوباره برمی گردد. مامان خیلی جدی به نظر می رسد. سپس لیلا کوچولو پیشانی اش را می خاراند و فریاد می زند نه ، او بیمار می شود و از مامانش تقاضا می کند که میمون کوچولو موقع شسته شدن بیمار نشود. مامان لیلا کوچولو می گوید: نه اینطور نیست ، مثل زمانی است که تو بعد ازظهرها دوش می گیری و با اردکهای اسباب بازی ات در وان بازی می کنی . لیلا کوچولو فریاد می زند : اما او غرق می شود. مامان لیلا کوچولو جواب می دهد : نه عزیزم ، نه کودکو، عروسکها غرق نمی شوند.
لیلا کوچولو می گوید: موافقم. اما او را کجا می بری می شویی ؟ در وان حمام ؟ مامان لیلا کوچولو جواب می دهد: نه ، وان حمام برای تو، بابا و من است، نه برای میمون کوچولو. ما می رویم میمون کوچولو را در ماشین لباسشویی بشوییم. این ماشین لباسشویی است! ترسی ندارد. لیلا کوچولو نگران نباش. لیلا کوچولو می گوید: نه ، مامان تو برو برای اطمینان بیشتر از میمون کوچولوی من یک بوسه بزرگ بگیر. مامان لیلا کوچولو می گوید: ماشین لباس شویی , مثل اسبی است که یورتمه می رود , تو او را خواهی دید که خیلی خوب سرگرم می شود . لیلا کوچولو که قلب مهربانی دارد اطاعت می کند. میمون کوچولو را در آغوش می گیرد و خیلی زود او را در ماشین لباس شویی می گذارد. میمون کوچولو با ملحفه ها می چرخد و می چرخد ومی چرخد, او با حبابهایی که داخل ماشین لباس شویی ایجاد شده است تکان می خورد. به نظر می رسد میمونش واقعا خیلی خوب سرگرم شده است!
میمون کوچولو کاملا خیس شده است, و خندیدن برای او سخت است . شاید به خاطر اینکه کمی خسته شده است. لیلا کوچولو می خواهد او را فورا در آغوش بگیرد. مامان دوباره آهسته می گوید: لیلا کوچولو صبر کن , او الان برای اینکه موهای نرمش دوباره به حالت اول برگردد باید خشک شود. لیلا کوچولو او را در آغوش می گیرد, و بدون اینکه فکری بکند با نیروی خیلی زیاد , شروع به جویدن گوش میمونی می کند که بوی لباسهای شسته شده می دهد. او را می بوسد و در گوشش اینگونه زمزمه می کند که : میمون من , من به تو افتخار می کنم , تو خیلی شجاع هستی!
نقد این داستان از : آناهیتا آروان
آقای امید ایرانمنش سلام

«میمون در ماشین لباسشویی» را خواندم. خوب این عنوان به تنهایی می‌تواند اعلام کند که با داستانی ویژۀ کودکان مواجه خواهیم بود و اتفاقا عنوان خوبی است اما خود متن جای بحث دارد. ببینید داستان‌نویسی برای کودکان کاری سهل و ممتنع است. از آن کارهاست که ممکن است بسیاری را به این فکر بیندازد که به راحتی قادر به انجام دادن آن هستند در حالیکه واقعا اینطور نیست. پایین آمدن سن مخاطب به معنی ساده‌تر شدن کار نیست بلکه معنی‌اش این است که حالا نویسنده علاوه بر داشتن خلاقیت و آشنایی با فوت و فن نوشتن، به بسیاری نکات مربوط به داستان‌نویسی برای کودکان نیز نیاز دارد و لازم است به آن‌ها هم اشراف داشته باشد. یکی از نکات بسیار مهم در داستان‌نویسی برای کودکان انتخاب سوژۀ مناسب است و بعد پیام ضمنی یا درونمایه‌ای که علاوه بر لذت خوانش داستان، در رگ و پی متن تزریق می‌شود. مثلا داستان قرار است دربارۀ دوستی باشد، دربارۀ ترس، دربارۀ تنهایی، دربارۀ آسیب‌های اجتماعی، دربارۀ همدلی، دربارۀ کمک کردن به دیگران، دربارۀ قدرت نه گفتن و ...یا آشنایی با مسائل علمی در داستان مورد نظر بوده است مثلا جاذبۀ زمین، حرکت سیارات و بسیاری مسائل دیگر. این‌ها نکاتی هستند که نویسنده داستان می‌تواند از همان ابتدا به آن‌ها فکر کند و برایشان طراحی داشته باشد؛ یعنی درست از جایی که فکر اولیه را انتخاب می‌‌کند می‌تواند درونمایه و پیام‌های پنهان را طرح‌ریزی کند. حالا در اینجا چه داریم؟ بچه‌ای داریم که عروسک‌اش را از خودش جدا نمی‌کند و اجازه نمی‌دهد آن را بشویند بعد مادرش او را متقاعد می‌کند که این عروسک کثیف شده و باید شسته شود و آن را در ماشین‌لباسشویی می‌اندازد و تمام. خوب این داستان به خودی خود جاذبه‌ای ندارد؛ نه در سوژه و نه در نوع پرداخت و در عین حال پیامش این است که عروسک‌ها را هم باید شست اما همین پیام هم به شکل داستانی طرح نشده است. دیده‌اید گاهی مادر یا پدری برای سرگرم کردن بچه‌شان و در عین حال برای اینکه به مقصود خودشان برسند و منظور مورد نظر خودشان را به بچه بفهمانند، ماجرایی را به شکل فی‌البداهه سرهم می‌کنند و برای بچه قصه می‌گویند؟ این اثر چیزی شبیه همان سرگرمی‌ها و قصه‌های سرهم بندی‌شدۀ فی‌البداهه است. اگر در این راه ثابت‌قدم هستید و اگر می‌خواهید داستان‌نویسی برای کودکان را به شکل تخصصی و جدی دنبال کنید، آثار خوب حوزۀ کودک را بخوانید. هم آثار خوب تألیفی را بخوانید و هم آثار ترجمه را. منتظر آثار فراوان شما هستیم. برایتان آرزوی موفقیت می‌کنم.

منتقد : آناهیتا آروان

متولد 1354- تحصیلات: کارشناسی زبان و ادبیات فارسی محض- کارشناسی ارشد پژوهش هنر- آغاز فعالیت : 1379



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت