تکرارِ اشتباهات، ناشی از عدمِ توجّه به نقدهای قبلی




عنوان داستان : اشتباهات خرس کوچولو
نویسنده داستان : امید ایرانمنش

محمد در روز تولدش یک زنبور زیبای مخملی کوچولو هدیه می گیرد. محمد در زیر پتویش به خرس کوچولو می گوید: نگاه کن, زنبور عسل خوب و قشنگی است. بیا سه تایی با هم برویم بازی کنیم. اما خرس کوچولو کمی اخم می کند. او نمی خواهد زنبور کوچولو را تماشا کند, احساس خوبی از بوی عسل ندارد. محمد می پرسد: برای یک خرس عجیب است که اخم کند؟ خرس کوچولو یکدفعه روی دو پایش بلند می شود و روی کاناپه می پرد. محمد هم می پرد.
مامان خوشحال نیست. او محمد را سرزنش می کند: محمد, این اشتباه است که روی کاناپه می پری . اما محمد اعتراض می کند که اول خرس کوچولو شروع کرد! خرس کوچولو خیلی بازیگوش است! او داخل اتاق محمد می دود که مخفی شود اما توسط قهرمانهای اسباب بازی , ماشینهای کوچک , کتابها و لباسهایی که روی زمین پراکنده شده اند سرنگون می شود. چه بی نظمی است! محمد صدا می زند: خرس کوچولو تو داری زیاده روی می کنی . وقتی که مامان درب اتاق را با فشار باز می کند, عصبانی است. می گوید: محمد این یک اشتباه بزرگی است که از تو سرزده است. محمد می گوید: اما مامان من این کارها را انجام ندادم . آنها را ... مامان ادامه می دهد: حالا برو و همه را مرتب کن . برو انجام بده ! محمد در زیر پتویش می گوید: خرس بد, کمکم کن.
اما خرس کوچولو گوش نمی کند, او داخل حمام می دود و آب شیر داخل وان را باز می کند و می گوید: من رژلب مامان را می خواهم. با رژلب خودش را مثل هندی ها آرایش می کند. این بار, محمد با پتویی که روی زانوهایش را با آن پوشانده روی کاناپه می رود. به خرس کوچولو می گوید: چه اتفاقی افتاده است؟ کار اشتباهی انجام نده. خرس کوچولو سرش را با دستش می خاراند و شروع به اعتراف می کند : از وقتی که زنبور کوچولو اینجاست, تو دیگر من را دوست نداری! محمد , خرس کوچولو را در آغوش می گیرد و نوازش می کند: من زنبور کوچولو را دوست دارم , اما تو را هم دوست دارم. من تو را همیشه دوست داشتم. وقتی که من بچه بودم , تو داخل گهواره من می خوابیدی. روزی که من برای اولین بار به مدرسه رفته بودم , تو داخل کیف من که روی شانه هایم گذاشته بودم مخفی شده بودی. وقتی که من از روی دوچرخه افتادم , تو من را دلداری دادی. تو خرس کوچولوی من هستی , به من هم پتو بده.
خرس کوچولو اکنون کمی اطمینان پیدا می کند. او سرش را پایین می گیرد و می گوید: تمام این اشتباهات را من انجام دادم زیرا من به خاطر زنبور کوچولو کمی حسودی می کردم. مامان هم متوجه همه چیز می شود. او به محمد چشمکی می زند و صدا می زند: حالا که شما دوتا با هم آشتی کردید ع امیدوارم که شما عاقل شده باشید! خرس کوچولو هنوز هم نگران است . او به محمد می گوید: برای زنبور کوچولو جای کمی روی تختخواب است, واقعا جای کوچکی هست, زیرا من به جای بزرگی نیاز دارم. من خرس بزرگی هستم. محمد لبخند می زند: تو, تو همیشه در بهترین جای قلب من قرار داری, زیرا تو پتوی مورد علاقه من هستی.
نقد این داستان از : معید داستان
سلام جناب ایرانمنش. "اشتباهات خرس کوچولو" را بعد از داستان "صبح روز اوّل مدرسه" خواندم. این داستان نیز از دو منظرِ زمانِ روایت و عدمِ رعایت علائم نگارشی در تفکیکِ دیالوگ‌ها همانند "صبح روز اوّل مدرسه" دچار اشکال است. ترغیب شدم تا داستان‌های قبلی شما را نیز بخوانم. متاسّفانه در داستان‌های پیشین نیز این دو اشکال دیده می‌شود. با وجود این‌که دوستانِ منتقد موارد متعدّدی از جمله همین دو مورد را در نقدهای قبلی متذکّر شده بودند امّا به نظر می‌رسد در نوشتنِ داستان‌های جدید از این تذکّرها در راستای بهبودِ ساختار داستان‌نویسی‌تان بهره نبرده‌اید. نکته‌هایی که در نقدِ داستانِ نویسندگانِ جوانِ پایگاه بیان می‌شود شاید در ظاهر ساده به نظر برسند امّا رعایتِ همین نکاتِ ساده است که می‌تواند متنِ شما را چند سطح از مکانِ ابتداییِ آن بالاتر بیاورد و در معرضِ نقدهای جدّی‌تر و حرفه‌ای‌تری قرار بدهد. مادامی که بدونِ توجّه به مواردِ ذکر شده، داستانِ جدید بنویسید متنِ شما همچنان دچارِ همان اشکالات خواهد ماند و ما نیز چاره‌ای به جز تکرارِ همان پیشنهادها نخواهیم داشت. به اختصار پنج موردی را که در آثارِ شما به تکرار دیده می‌شود را مجدّداً ذکر خواهم کرد:
- رعایت زبان "معیار" در متن داستان و توصیف‌ها و استفاده از زبان "محاوره" در دیالوگ‌ها.
- برای تفکیک گفت‌وگوهای درون متن حتماً از "دونقطه" و "گیومه" استفاده کنید.
- انتخاب زمان "گذشته" به جای زمان "حال" در داستانِ کودک.
- انتخاب "سوژه" مناسب و پرداخت داستانی "سرگرم‌کننده" و "هیجان‌انگیز" به صورتی که برای مخاطب خردسال، هم جذّاب و هم قابل پذیرش باشد.
جناب آقای ایرانمنش رعایت کردنِ همین چند موردِ بالا گام بلندی در داستان‌نویسی شما به حساب خواهد آمد. همه‌ی ابزارهای داستانی در نوشتنِ داستانِ کودک باید در همان راستای تسهیلِ فهمِ روایت و ایجاد جذّابیت برای مخاطبِ خردسال به کار برود. داستان کودک هرچند ممکن است از جانب بزرگسال برای کودک خوانده شود اما قرار نیست مخاطب به چیزی بیش از متنِ داستان و توضیحی تفصیلی و تکمیلی نیاز پیدا کند. متن باید در حدّ امکان گویای خودش باشد و خردسال برای فهم و دنبال کردنِ روایتِ آن نیازمندِ دیگری نشود.
به عنوان مثال به برخی دیالوگ‌های همین داستان "اشتباهات خرس کوچولو" نگاهی بیاندازید:
"حالا که شما دوتا با هم آشتی کردید امیدوارم که شما عاقل شده باشید!"
"حالا برو و همه را مرتب کن . برو انجام بده !"
بار زیادی از مسئولیتِ کودکانه‌شدنِ متن را دیالوگ‌ها بر عهده می‌گیرند. سعی کنید از این ظرفیت استفاده کنید تا شخصیت‌های داستان را تا جایی که امکان دارد مهربان، گرم و پرانرژی ارائه بدهید. چه بسا با رعایت شکسته‌نویسی در دیالوگ‌ها بخشی از این خواسته برآورده شود امّا به هر حال دیالوگ‌های فعلیِ داستان بیش از حد سرد و کسل‌کننده هستند؛ شخصیت‌هایی مکانیکی که مانند چند روبات با همدیگر صحبت می‌کنند. امیدوارم همان‌طور که خواندنِ آثار جدّی و استاندارد حوزه کودک و نوجوان را ادامه می‌دهید با جدّی گرفتنِ موارد یاد شده داستان‌های مقبول‌تری برای مخاطب گروه سنّی الف بنویسید. با احترام.

منتقد : معید داستان

متولّد 1367. کارشناس ارشد مهندسی پزشکی از دانشگاه علوم پزشکی شهیدبهشتی. عضو هیئت تحریریه مجله ادبی الفیا. مدیر اجرایی دوره‌های آموزش داستان‌نویسی آل‌جلال از سال 1396. برگزاری دوره‌های آموزش پیشرفته داستان کوتاه و رمان از سال 1397. کارشناس دفتر داستان بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت