عدم ارضای خواننده از داستان



عنوان داستان : نگهبان

من نگهبان یک هتل بزرگ، نه بهتره بگم خیلی بزرگ هستم. واقعا به مطالعه علاقه دارم و توی اوقات بی کاری، که البته زیاد هم هست، همیشه ی خدا در حال خوندن هستم؛ از مجلات و ماهنامه های زرد و آبکی بگیر تا مقالات فلسفی و بخصوص رمان.
اصلا توی این اتاقک دو در دو جلوی در هتل، با خوندن همین داستان های جورواجور تا حالا تونستم دووم بیارم و از بیهودگی و روزمرگی نمیرم. منظورم از مردن رو که می‌فهمید؟
من تو همین فضای محدود، روی برف های کلیمانجارو پیاده روی کردم و با پیرمرد رفتم دریا برای شکار اون ماهی بزرگ. من با سرهنگ اورلیانو توی جنگل ها پرسه زدم و با دکتر خوونال اوربینو رفتم روی نردبون تا طوطی رو از روی درخت بگیرم.
من همراه پیوتر ستپانوویچ و نیکولای ورخاوینسکی و بقیه، توی یک شب تاریک رفیقم رو کُشتم و خاک کردم.
حتی یک دوره وقتی دست به اشیاء می‌زدم مثل آنتوان روکانتن حالم به هم می‌خورد.
من توی شهر طاعون زده موش های مرده رو هر روز شمردم، توی قرنطینه ی شهر کور ها سر غذا دعوا کردم.
من همراه بابا گوریو از بی مهری دنیا اشک ریختم. با اما بواری توی گردشگاه قدم زدم. با دانته آلگیری طبقات دوزخ رو بالا اومدم تا آخرِ بهشت. با سینوحه و کاپتاه کلی سفر کردم. و با لوکاس بوچام و دایی باک و دایی بادی مکازلین، تمام دوران برده داری امریکا رو تجربه کردم.
خلاصه که همیشه سرم توی کتاب بود. هر کس هم که می‌دید دارم توی این اتاقک کتاب می‌خونم کلی تعریف و تشویقم می‌کرد.
رئیس هتل خیلی خوشش می‌اومد که نگهبان هتلش آدم باسواد و اهل مطالعه ای هست. آدمی که خیلی با ادب و متانت به مهمون ها خیر مقدم می‌گه و باهاشون خوش و بش می‌کنه. و وقتی باهاشون حرف می‌زنه، از فلسفه ی کانت و هگل و نظریات فروید و داروین بگیر تا تاریخ تمدن ویل دورانت و حتی غزلیات حافظ، از لب و لوچه اش می‌ریزه.
اما امروز از بچه های کارگزینی شنیدم که قراره فردا از کار اخراج بشم. دلیلش هم این‌که تقریبا یک ماه پیش پسرم برام یک گوشی هوشمند خریده و بهم یاد داده چطور از توی سایت ها و کانال های مختلف، پی دی اف هر کتابی رو که دلم می‌خواد دانلود کنم.
و رئیس هتل هم اصلا دوست نداره نگهبان هتلش، علیرغم تذکرات مکرر، دائم سرش تو گوشی باشه.
نقد این داستان از : الهام فلاح
دوست عزیزم سلام. نمی‌دانم این حجم زیاد داستان‌های ارسالی شده حاصل چه بازه زمانی‌ای است و کمی شوکه هستم که مبادا این داستان ها را هر روز تازه می‌نویسید و برای ما ارسال می‌کنید. می‌گویم مبادا چون واقعا باید از این بیش‌فعالی ذهنی و نویسندگی ترسید. البته نه ترس به معنای بد و منفی آن. از قدرتی که در این سن بروز کرده و می‌تواند در آینده کاری کند کارستان. البته این داستانتان را که خواندم با خودم گفتم آفتاب آمد دلیل آفتاب. این اندازه از اسامی و نام‌های شخصیت‌های ادبیات کلاسیک و ارجاعات برون متنی شما به آنها دو چیز را به من یادآوری کرد. اینکه می‌شود خیلی رده بالاتر و دست بالا باشما حرف زد و اینکه باید انتظارم را از شما و قلمتان بیش از پیش بالا ببرم. و اما داستان. داستان پیرمرد نگهبانی که این همه کتاب خوانده و شکارکترهای بخش اعظم ادبیات کلاسیک را می‌شناسد و اصلا با آنها زندگی کرده است. این نشان می‌دهد راوی زمان زیادی از ساعات کاری خود را در اتاقک نگهبانی سرگرم خواندن بوده است. اصطلاحا سرش توی کتاب بوده. اصطلاحی که امرزو به این شکل تغییر یافته که فلانی دائم سرش توی گوشی است. خب می‌بینیم گوشی و تکنولوژی مدرن آن دامن نگهبان را هم می‌گیرد. و همین بهانه اخراج شدن او می‌شود. منتها من از منطق پایان داستان چیزی دستگیرم نشد. این داستان قصد دارد بگوید که خواندن و سرگرم شدن با کتاب، به شکل کاغذی و کلاسیک آن ارزشمند است و به شکل هوشمند و الکترونیکی مذموم؟ و خب اگر دائم سر در گوشی و خواندن کتاب‌های الکترونیکی بهانه اخراج پیرمرد شده، چه فرقی دارد با اینکه یکبند سرش توی کتاب باشد؟ هر دوی این‌ها مسلما به انجام وظیفه فرد به عنوان نگهبان خدشه وارد می‌کند. و او را از رسیدگی درست به امور محول شده باز می‌دارد. می‌دانم علاقه به نوشتن داستان‌های طولانی و پر حجم ندارید. اما اگر این موجز نویسی و کم‌گویی منجر به ایجاد اخلال در انتقال مضمون شود هیچ خوب نیست. باید تا جایی که لازم است بنویسید و داستان را جویده جویده روایت نکنید. چرا که این طور روایت کردن حسرت دانستن اصل ماجرا را به دل خواننده می‌گذارد و این هیچ خوب نیست. چون هم به قهر خواننده با شما منجر می‌شود و هم شما به مقصود خود نرسیده‌اید. چرا که اندیشه و مضمونی را که قصد انتقال آن را از دریچه داستان به ذهن مخاطب داشته‌اید، معدوم و نابود شده است.

منتقد : الهام فلاح

متولد بهار ۶۲ در بوشهر. مهندس کامپیوتر . تا کنون شش کتاب در حوزه بزرگسال و دو کتاب رمان نوجوان منتشر کرده‌است و با مطبوعاتی چون ایران، فرهیختگان، کرگدن، همشهری داستان،آرمان و ... به عنوان منتقد و داستان‌نویس همکاری دارد.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت