خاطرات ارزشمندتان را با انتخاب و برنامه‌ریزی دقیق روایی در مسیر اجرایی‌تری قرار بدهید




عنوان داستان : شوادون ( قسمت دوم داستان آغاز جنگ تحمیلی )
نویسنده داستان : پروانه دلدار

دزفول شهری با بافت قدیمی، بیشتر منازل این شهر دارای زیرزمین هایی ازجنس صخره های سخت و محکم (به نام "کمر" در گویش دزفول) که به نام محلی "شوادون" معروف می باشند؛ با اوضاع پیش آمده بهترین پناهگاه برای در امان ماندن از آسیب حملات هوایی دشمن به حساب می آمدند. البته مدت ها بود که مردم این میراث ارزشمند را رها کرده ولی دست روزگار تنها یادگار باقی مانده (شوادون) از نسل اجدادی را آن چنان عزیز و با ارزش کرد که همگی به فکر استفاده مجدد در این برهه از زمان افتادند. بله اوایل فکر بکری بود؟ تا زمانی که روزانه دو سه مرتبه هواپیمای دشمن برفراز آسمان دزفول عرض اندام می کرد و عظمت خود را به رخ مردم می کشید. خوب بود. مردم به همین نیز قانع بودند. اول شب که می شد اهل فامیل،دوستان وهمسایه ها به این آرامکده پناه می آوردند و معمولا مجمعی تشکیل می شد با بحث هایی حول و حوش جنگ توسط بزرگترها. بچه ها وجوانترها نیز چهارچشمی وچهاردنگ حواسشان جمع صحبت های آنان بود.
یک شب درحالی که طبق معمول مردم درگوشه و کنار شهر با آرامشی نه چندان پایدار و توأم با وحشت و اطمینان از اینکه جایگاهی امن دارند،صدایی به گوش رسید که تن هرجنبنده ای را تا ساعت ها می لرزاند.آن صدای وحشتناک غریبانه، با سوز و گدازی بس ویرانگر که برای اهالی ناآشنا بود، متاسفانه به جمع دیگر عوامل تخریب کننده، توسط دشمن دون اضافه شد. آری عجب شبی؛ شبی با تمام امید و آرزوهای درحال شکل گرفتن در زیرزمین هایی که عشق و زندگی را بادستان لرزان خود تزریق کرده و چشم به فردایی روشن دوخته بودیم تا بتوانیم دوباره شادی و نشاط را به شهر بخت برگشته برگردانیم. در آن جمع صمیمی و دوستانه که همه به فکر خوشحال کردن همدیگر بودند، پدربزرگ ها از ایام خوش دوران جوانی داستان هایی جالب وشنیدنی که شاید بارها دلش میخواست برای فرزندانش بازگو کند ولی پیش نیامده بود. مادربزرگ ها ازدوران کودکی، نوجوانی و عروسی زودهنگام خود که هیچگاه نتوانسته کودکی کند و به اجبار پدر می بایست به خانه بخت برود، حرف ها و قصه هایی شنیدنی را نقل می کرد. چقدر جالب همه سراپا گوش به صدای دلنشین و چشم به صورت چروکیده ولی مملو از عشق به این عزیزان دوخته بودند، که ناگهان نوری و به دنبالش صدای هولناکی به گوش رسید.
صدای لرزان تنها گوینده زیرزمین قطع و چنان میخکوب شدیم که هیچکس یارای حرکت و رفتن نداشت.آخر چی؟ باید می رفتیم تا ببینیم چی شده؟ این صدای دهشتناک چی بود؟ آن جا بود که فهمیدیم موشک، این هیولای ترسناک غیرقابل تجسم چیست؟ ای موشک لعنتی! هیچ جا برای فرود پیدا نکردی مگرزیرزمینی درمحله چولیان درشمال شرق شهر که بیش از پنجاه مهمان از جمله عروس و دامادی که شب عروسیشان را جشن گرفته بودند؟ اجساد سوخته و له شده در زیر زمین منتظر کمک و نجاتی بودند. همه به طرف جایگاه وحشت و ترس با غمی چنان سنگین که پای را از حرکت وا می داشت، می دویدند شاید بتوانند عزیزی رانجات دهند. آن شب با هر بدبختی که بود مثل بقیه ایام گذشت. فردای همان روز هر رهگذری که صحنه را می دید بلافاصله در ذهنش زیرزمین منزلش مجسم می شد که فردا و فردای دیگر به بلایی اینچنین مبتلا می شود؟ دیگر آن جایگاه امن وامان به تاریکخانه ای دلگیر و محزون تبدیل شده که طاقت دیدن را نیز از مردم سلب می کرد. زمانی که دشمن تصمیم می گرفت سهمیه روز مردم را بفرستد، حتما زیرزمین ها آماج حملات این غول آهنین مرگبار بودند. همین مسئله باعث شد که به مرور شهر خالی از سکنه، شهر جنگی، شهر اموات، شهر خاموش پر از هیاهو، شهر شیون و زاری که روزانه شاهد به دوش کشیدن پیکرهای عزیزانی شده بود که امیدوار به تمام شدن این دوران سخت و ماتم زده باشند. شاید امروز آخرین تشییع کننده باشند و یا برعکس فردا نوبت این حمل کنندگان شهدای چشم انتظار. ولی با این همه، نگاه ها به افق فردا خیره، با دل هایی به پهنای آسمان شب تیره و تار، دستانی لرزان، پاهایی بی جان ولی استوار، چشم به فردایی بهتر دوخته! چون امید در جریان است.
نقد این داستان از : کیوان سلحشوری‌مهر
عرض درود و ادب دارم، خانم پروانه دلدار.
شما خیلی صادقانه نوشته بودید: «...، داستان‌های کوتاهِ اتفاقاتی واقعی که به شخصه درطول جنگ هشت ساله برایم رخ داده و کاراکترهای داستان، کلیه مردم قهرمان شهرم دزفول می‌باشند. به عنوان یک شاهد عینی وظیفه خود دانستم، از آن دوران پرهیاهو، یادی هرچند اندک و کوتاه کرده باشم.» که نشان‌دهندۀ دغدغه تحسین‌برانگیز شما برای نوشتن و یادآوری بخش مهمی از تاریخ معاصر کشور ما است.
واقعیت این است که افراد فرهیخته و بزرگواری چون شما دارای مشاهدات، خاطرات و سوژه‌هایی بسیار ارزشمند و گسترده‌ای هستند که برای انتقال موفقیت‌آمیز آن‌ها به مخاطب‌شان، نیاز به ابزارهای روایی تعریف شده و روش‌های تقسیم‌بندی‌ شده‌‌ای دارند که به طور خلاصه بعضی از مهم‌ترین این شیوه‌های کاربردی را خدمت شما معرفی ‌می‌کنم.
1- نوشتن این سوژه‌ها در قالب «داستان کوتاه» (گونه‌ای از «ادبیات داستانی» که حجم تعریف شده و نسبتاً محدودی دارد و در آن فقط برشی از واقعه‌ای روایی با استفاده از پیرنگ، توصیف پویا، شخصیت‌پردازی و...، نوشته می‌شود.).
2- استفاده از این سوژه‌ها (با اولویت قرار دادن وجه غالب روایی) برای نوشتن «رمان» (روایتی داستانی و نسبتاً طولانی که شخصیت‌ها و حضورشان را در سازمان‌بندی مرتبی از وقایع و صحنه‌ها تصویر می‌کند، تعداد کلمات رمان از «سی‌هزار» الی «چهل هزار» کمتر نیست و حداکثری برای طول و اندازه واقعی آن وجود ندارد. هر رمان، شرح و نقلی از زندگی و در برگیرنده عواملی چون کشمکش، شخصیت، عمل‌داستانی، صحنه، پیرنگ، درون‌مایه است. «فرهنگ اصطلاحات ادبی»، تألیف استاد سیما داد.).
3- استفاده از این سوژه‌ها (با اولویت قرار دادن وجه غالب تاریخی‌شان) برای نوشتن «رمان تاریخی» (که رخدادهای واقعی و تاریخ‌سازی را در یک قالب روایی و به طرز کاملاً وفادارانه‌ای بازگو می‌کند).
4- بعضی از اوقات، این سوژه‌های تاریخی آن‌‌قدر قدرتمند و تأثیرگذار هستند که دیگر با هیچ یک از این شیوه‌های ادبیات روایی، به خوبی منتقل نمی‌شوند و نیاز به سازه‌ای کاملاً متفاوت و صرفاً تاریخ‌نگارانه دارند تا مخاطب را به صورت ملموس‌تر و بی‌واسطه‌تری در جریان این رخدادهای مهم و تاریخ‌ساز قرار بدهد. آن وقت است که بهترین، جذاب‌ترین، مؤثرترین و ماندگارترین شیوه ممکن، پروژۀ بسیار ارزشمند و ماندگار «تاریخ شفاهی» (شیوه‌ای مصاحبه‌ای-پژوهشی در مورد اتفاقات تاریخ‌ساز معاصر که از طریق مصاحبه با شاهدان رخدادها، تحقیق و مطالعه اسناد و... به ارائه بی‌طرفانه و کاملاً وفادارنه این موارد مهم می‌پردازد.) است.
درواقع یکی از بهترین گزینه‌های موجود برای موفقیت شما در اجرایی شدن هدف ارزشمندتان، همین پروژه تاریخ شفاهی است که در طی سال‌های اخیر «بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس» و «سازمان حوزه هنری» به صورت کاملاً قاعده‌مند و حرفه‌ای آن را انجام می‌دهند.
خوشبختانه چند سالی است که سازمان حوزه هنری، در این زمینه کارگاه‌های آموزشی تاریخ شفاهی را زیر نظر استادانی مجرب برگزار می‌کند و شما هم می‌توانید که از آموزش‌های ضروری مرتبط (شیوه مصاحبه، شیوه تحقیق، شیوه نگارش و ویراستاری و...) در این کارگاه‌ها به خوبی بهرمند بشوید.
خانم دلدار، علاوه بر توصیه‌های تقدیمی، بایستی بگویم که شما از استعداد بالقوه‌ای برای داستان‌نویسی برخوردار هستید و طبعاً با مطالعه برنامه‌ریزی شده و هدفمند، مشق داستانی مستمر، آموختن عناصر مهم داستان‌نویسی و پذیرفتن توصیه‌های تقدیمی، می‌توانید که سوژه‌های ارزشمند و ماندگارتان را با پایبندی به اصل تاریخی بودن واقعه (و البته با رویکردی روایی و منطبق با قواعد داستان‌نویسی) بنویسید؛ پس برای این رسیدن به این هدف، در داستان‌های بعدی شما، بیشتر در مورد عناصر داستانی صحبت خواهم کرد. مشتاقانه منتظر داستان جدید شما هستم. با سپاس و احترام بسیار

منتقد : کیوان سلحشوری‌مهر

کیوان سلحشوری مهر/ متولد تهران 1351 خورشیدی/شاعر،نویسنده،منتقد،مدرس 1- همراهی و همکاری با انجمن شعر و داستان حوزه هنری گیلان از سال 1370 به بعد. 2- مجری و عضو هیئت امنای داستان حوزه ی هنری گیلان از سال 1377 و برگزار‌کننده و عضو هیئت داوران مسابقه ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت