وقتی نویسنده ناخواسته نورِ صحنه را کم می‌کند




عنوان داستان : یک قاچ هندوانه
نویسنده داستان : ثریا روشنی

فصل تابستان که می شد هر هفته با یک قاچ هندوانه توی یک بشقاب یک بار مصرف می آمد. یک قاچِ برش خورده ی نامنظم ولی قرمز و آبدار فقط همین.
یک روز که سر جای همیشگیش نشسته بود وقتی از کنارش رد شدم روی عکس حک شده ی سنگ دست کشید و زیر لب گفت
-یادته همیشه وسط هندونه رو به من میدادی پاشو گل وسط هندونه رو برات آوردم.
نقد این داستان از : نازنین جودت
خانم ثریا روشنی عزیز، سلام. «یک قاچ هندوانه» می‌توانست داستانک خوبی باشد به شرط آن‌که به اصول فلش فیکشن‌ها پایبند می‌بودید. حجم کم از مشخصه‌های اصلی این داستان‌هاست اما به این مفهوم نیست که از سر و ته داستان برای کوتاه کردنش بزنید. داستانک به لحاظ محتوایی کپسوله می‌شود و خواننده قرار است از میان چند جمله‌ی کلیدی و مهم به داستان برسد و با نشانه‌های متنی و سفیدخوانی داستان، باقی‌اش را در ذهن بسازد. داستانک «یک قاچ هندوانه» حکایت کسی است (جنسیت اش مشخص نیست) تابستان‌ها هفته‌ای یک‌بار با قاچی هندوانه به زیارت قبری می‌رود. قرار نیست در داستانک‌ها شخصیت‌ها برای خواننده ساخته شوند. این حجم کم جایی برای ساختن شخصیت باقی نمی‌گذارد اما قرار هم نیست خواننده جنسیت کسی را که سر قبر می‌نشیند نداند. جنسیت کسی را که مرده نداند و بخواهد داستان را با این همه گنگی و ابهام در ذهن تصور کند. کسی که سر مزار می‌نشیند مرد است؟ زن است؟ پیر است؟ جوان است؟ هر کدام از این‌ انتخاب‌ها داستان را به سمت و سویی می‌برد. متوفی زن است؟ مرد است؟ جوان‌مرگ شده؟ نسبتش با کسی که به دیدارش می‌رود چیست؟ البته که این اطلاعات باید در مختصرترین شکل ممکن و غیرمستقیم در اختیار خواننده قرار بگیرد تا داستانک به موقعیتی که لیاقتش را دارد برسد. راوی در این داستانک اهمیتی ندارد. او یک راوی شاهد است و کنشی ندارد که به پیش‌برد روایت کمک کند. صرفا کارش روایت است. پس در سایه ماندنش ضربه‌ای به متن نمی‌زند.
اسم در داستانک‌ها بیش از داستان‌های معمولی اهمیت دارد چون می‌تواند نشانه یا خبری از محتوا را در خود داشته باشد تا نویسنده از توضیح آن در متن خلاص شود. «یک قاچ هندوانه» برای این داستان کم است. ویترین جذابی نیست. از نویسنده‌ای چون شما انتظار می‌رود در انتخاب اسم هوشمندانه‌تر عمل کنید.
داستانک از جای درستی شروع نمی‌شود. اطلاعات در جای خودشان به خواننده داده نمی‌شوند و همین از ارزش داستانک و لذت خوانش کم می‌کند. بهتر است از قبرستان شروع شود. از جایی که راوی از کنار کسی که با قاچی هندوانه سرِ مزاری نشسته رد شود و از او به خواننده اطلاعات بدهد. او و متوفی را با یکی دو نشانه برای خواننده بسازد. لوکیشن قبرستان برای این متن بهترین انتخاب است به خواننده برای ساختن داستان آن قبر و کسی که کنارش نشسته و قاچ هندوانه نشانه‌های کافی بدهید و ببینید داستان چه جانی می‌گیرد. مثلا پسری که هر سال سر قبر مادر جوان‌مرگ شده‌اش می‌آید با قاچی از گل وسط هندوانه یا هر داستان دیگری که شما در ذهن داشتید و در ورودش به متن کوتاهی کردید. این حذف داستان را موجز نکرده. نوری از صحنه کم کرده که خواننده تصویر را واضح نبیند.
خانم روشنی عزیز، این میکروفیکشن پتانسیل کافی برای تبدیل شدن به یک داستانک خوب و موفق را دارد. به شرط آن که بازنویسی شود و سرِ صبر و دقت اشکالاتش برطرف شود. فکری هم به حال پایانش بکنید. جمله یا کنشی تأثیرگذارتر تا انتظاری که خواننده از پایان داستانک توقع دارد، برآورده شود.
بخوانید و بنویسید و باز هم برای ما داستان بفرستید که مشتاق خواندن هستیم.

منتقد : نازنین جودت

متولد 1352 شمیران. فارغ التحصیل مترجمی زبان انگلیسی، مقطع کارشناسی. بیش از 14 سال است که نوشتن را جدی دنبال میکنم.



دیدگاه ها - ۱
ثریا روشنی » شنبه 23 شهریور 1398
سلام خدمت استاد عزیزم متشکر از نقدتون فقط در یه مورد من عمدا اسم و جنسیت رو لحاظ نکردم که هر خواننده ای با هر سن و جنسیتی که داره باهاش هم ذات پنداری کنه اما بقیه موارد رو می‌پذیرم و قبول دارم که جای کار بیشتری داره و سعی می کنم تو ویرایش نکاتی که گفتید رو رعایت کنم. متشکرم از راهنمایتون

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت