بگذارید قوت و ضعف‌ها خودشان را نشان بدهند




عنوان داستان : زندگی نو
نویسنده داستان : مرتضی قربان زاده

پنجره را باز کرد و گفت : " خدا را شکر، دوباره می توانم در میان زیبایی های طبیعت، گلهای رنگارنگ و آواز پرندگان زندگی کنم."، وقتی تازه از کما بهوش آمده بود گفت. پدرش در حالی که دستان خش دارش را در دست می گرفت گفت: " بله پسرم." و نمی دانست چطور به پسرش بگوید که او کارگری در اعماق ظلمانی معدن است.
نقد این داستان از : آناهیتا آروان
آقای مرتضی قربان‌زاده سلام
این دومین اثری است که از شما می‌خوانم و از اعتمادتان به پایگاه نقد داستان سپاسگزارم. پرسش اساسی که در مورد تجربۀ داستان‌نویسی‌تان مطرح کرده بودم همچنان به قوت خود باقی است و چون احتمال می‌دهم پیش از طرح پرسش‌ها تمام نمونه‌هایی از این دست را برای پایگاه نقد داستان فرستاده بودید، برخی نکات را یادآوری می‌کنم. اگر تا پیش از پرداختن به داستانک‌ها داستان‌هایی در حجم و ساختار معمول داستان کوتاه نوشته‌اید و تجربه‌های نوشتن (منظور داستان‌نویسی به صورت جدی) را با آن داستان‌ها آغاز کرده‌اید، تجربه این داستانک‌ها هیچ ایرادی ندارد و به هر حال نویسنده می‌تواندپس از مدتی تمرین و تجربه انواع گونه‌ها را و انواع ژانرها را و هر فرم و تکنیکی را در هر زمینه تجربه کند و دست به آزمون و خطا بزند و بخواند و بنویسد و ممکن است هر بار به کشف و شهود تازه‌ای هم برسد اما اگر این‌‌ها از اولین تجربه‌های داستان‌نویسی‌تان هستند و بی‌هیچ تجربه‌ داستانی دیگری یکراست به سراغشان رفته‌اید، ابتدا سوژه‌هایتان را در قاب داستان‌هایی با حجم و ساختار معمول قرار دهید. حتی اگر کار دشواری به نظر می‌رسد اما دست کم از نظر من لازم است ابتدا متن را به قانون و قاعده بسپارید، قواعد داستان‌نویسی و تمامی عناصر داستانی را در قابی استخواندار به کار بگیرید و بگذارید ضعف و قوت کارتان در آنجا دیده شود. نثر شما هنوز پیدا نیست. در داستان کوتاه باید دید که نویسنده قواعد دستوری و داستانی نثر و زبان را می‌داند یا نمی‌داند و نثر فاخر و نفیس داستانی را می‌شناسد یا نمی‌شناسد و با این نمونه‌ها فقط می‌شود حدس زد مگر اینکه نثر آنچنان قوی باشد که با چند سطر هم بشود فهمید که در اینجا چنین قدرت و قوتی وجود ندارد. دیگر اینکه نمی‌توان فهمید نویسنده در پرداخت عناصری مثل گفت‌و‌گو و شخصیت‌‌پردازی و فضاسازی و توصیف و صحنه‌های محوری و طراحی کنش‌ها و ...در چه سطحی قرار دارد. وقتی این نکات ضروری گنگ و مبهم باشند، مثل این است که نویسنده‌ای بخواهد ضعف‌های کار را پشت حجم کوچک داستانک‌ها پنهان کند در حالیکه نباید اینطور به نظر برسد. دیده‌اید گاهی نقاش‌های قدیم برای اینکه ضعف کار را بپوشانند چه می‌کردند؟ مثلا اگر کشیدن دست را خوب بلد نبودند، دست را زیردسته‌گلی، آستینی، بخشی از لباسی یا هر چیز دیگری پنهان می‌کردند یا مثلا پاها را زیر ادامۀ دامن‌ها و پیراهن‌ها و یا هرچیز دیگری و یا مثل معلم نقاشی «سهراب سپهری» در «اتاق آبی»، وقتی کشیدن پای اسب راهِ دستشان نبود، اسب را تا زانو در علف می‌نشاندند و دلیل می‌آوردند که اسب در علف است حیوان باید بچرد. (نقل به مضمون) می‌خواهم بدانید دانستن این‌ها از نقد اثری که فرستاده‌اید ضروری‌تر‌اند؛ اما این اثر یغنی «زندگی نو» در مقایسه با نمونه قبلی کمی جلوتر است بیشتر به این جهت که داستان سرراست‌تری پشت خودش دارد. جوانی در معدن کار می‌کرده و در حادثۀ معدن به کما رفته و بعد از مدتی از کما بیرون آمده است و دارد دربارۀ زیبایی چشم‌اندازی که از پنجره می‌بیند حرف می‌زند در واقع حرف‌هایش در ستایش زندگی است اما معلوم است هنوز هوش و حواسش کامل سرجا نیست و نمی‌داند که باز باید به همان تاریکی و ظلمت برگردد و این‌ها را یعنی این اطلاعات را پدر او به مخاطب می‌دهد خوب پیرنگ معلوم است و به جهت قصه‌گویی شفاف‌تر و جلوتر از اثر قبلی است اما همان مشکلات را همچنان در خودش دارد؛ یعنی قدرت خبری که در بخش دوم آمده قوی نیست و مهمتر اینکه زبان شخصیت عین زبان مادر در اثر قبلی است و این مسأله نشان می‌دهد تفاوت زبانی شخصیت‌ها را درست نمی‌شناسید و گفت‌وگوها هنوز منطق مکالمه‌گرایی ندارند. به مطالعه و تمرین ادامه دهید. منتظر داستان‌های شما هستیم. برایتان آرزوی موفقیت می‌کنم.

منتقد : آناهیتا آروان

متولد 1354- تحصیلات: کارشناسی زبان و ادبیات فارسی محض- کارشناسی ارشد پژوهش هنر- آغاز فعالیت : 1379



دیدگاه ها - ۱
مرتضی قربان زاده » پنجشنبه 21 شهریور 1398
ممنونم. به مطالعه و نوشتن در داستان هایی در حجم معمول مطابق توصیه شما ادامه می دهم.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت