در مینیمالیسم از ذهن مخاطب کمک بگیرید




عنوان داستان : انتقام
نویسنده داستان : محمدطاهر حسن آقایی


از خانه بیرون آمده بود،ساعت از نیمه های شب گذشته بود. تصمیم خودش را گرفته بود که انتقام بگیرد. دیگر تحمل صورت کوفته و خونی مادرش را نداشت. به سراغ او می رفت؛ مردی که یک عمر خودش را آماده کرده بود که او را بکشد. به تره بار که رسید ساعت به 1 بامداد نزدیک می شد، دکه های میوه و سبزی کم بیش باز بودند، بوی گند میوه و سبزی‌های گندیده اول تره بار حالش را به هم زده بود. به دکان او که رسید، متوجه شد مهمان دارد. پشت ستون چوبی روبه روی دکه ی پنهان شد. ساعت به 2 بامداد داشت نزدیک می شد. مردی آشفته از دکه بیرون آمد نگاهی به چپ و راست انداخت و سوار ماشین شد و به سرعت از صحنه دور شد. تره بار خلوت شده بود. به داخل که رفت شوهر مادرش را دید که داشت جان می داد. دلش به حالش سوخت، اما گوشه ای نشست و سیبی گاز زد.
نقد این داستان از : احسان عباسلو
در یک داستان مینیمال، عنوان داستان خود یک امکان و ابزار به حساب می‌آید چرا که کمک می کند تا خواننده به یک پیش‌زمینه حسی و فکری برسد. همیشه در انتخاب عنوان داستان نهایت تامل و تفکر را داشته باشید و اصلاً عجله نکنید. هر چه داستان کوتاه‌تر شود، تفکر بیشتری برای انتخاب عنوان داستان باید صورت گیرد. این عنوان، عنوان بدی نیست و فقط جهت توجه لازم بود تا این نکات قید شوند.
داستان سوژه خوبی دارد اما در پردازش به خوبی سوژه آن نیست. به خصوص در جایی که زبان بایست سلیس و روان و خوشخوان بوده و در عین حال زیبایی ادبی خود و جایگاه فاخر یک متن ادبی را حفظ کرده باشد. در همان سطر اول تکرار کلمه "بود" در سه جا کمی توی ذوق می زند. نباید خیلی کلمات مشابه را آن هم در یک فاصله بسیار نزدیک به کار برد. تکرار معمولاً از زیبایی می کاهد، به خصوص در فرم.
در متون مینیمال تا می توانید از طول متن کم کنید. خیلی از جملات را می شود تلفیق کرد و یا حتی حذف نمود. در متن حاضر نیز این اتفاق می توانست بیافتد. مثلا "تصمیم خودش را گرفته بود" و " به سراغ او می رفت" یک حس مشترک را تداعی می کنند، حس عزم به انجام کاری را. نیازی به ذکر هر دو نبوده و نیست، به خصوص که ادامه داستان این عزم را می رساند. حتی "تصمیم خودش را گرفته بود که انتقام بگیرد" را می شد این گونه نوشت "تصمیم به انتقام داشت". همان طور که مشاهده می‌شود تقریباً از نصف کلمات قبلی استفاده شده و در عین حال همان معنا و حس رسانده می شود.
تکرار زمان نیز لازم نیست. یک بار گفته شده ساعت از نیمه های شب گذشته بود و بار دیگر گفته می شود ساعت به یک بامداد نزدیک می شد و بار سوم نوشته شده که ساعت به 2 بامداد داشت نزدیک می شد. هم این تکرار ضرورتی ندارد چرا که زمان اصلا در داستان نقش مهمی ندارد و این کنش است که مهم می باشد و هم این که جملات تکراری اند. "ساعت به 1 بامداد نزدیک می شد" و "ساعت به 2 بامداد نزدیک می شد" هر دو یکی هستند. اگر تعمدی در بیانی این گونه وجود ندارد بهتر است جملات با شیوه زیباتر و متفاوت‌تری گفته شوند.
جمله اضافه دیگر "تره بار خلوت شده بود" است. گفتن این جمله و جمله قبلی که از باز بودن کم و بیش دکه‌ها می‌گوید چه ضرورتی در داستان دارند؟ در یک داستان مینیمال بسیار ضرورت وجودی هر چیزی مهم است. تا ضرورت به 100 درصد نرسیده نباید آن را در داستان آورد. معمولاً از داشته‌های ذهنی مخاطب برای پر کردن خلاءها استفاده می‌شود. مثلاً وقتی گفته شده ساعت به 1 بامداد نزدیک می‌شد خواننده به طور ذهنی و اتوماتیک توقع یک فضای خلوت را دارد پس نیازی به ذکر گفتن چنین جملاتی نظیر خلوتی و خلوت شدن نیست.
اما از زیبایی‌های داستان اگر بخواهیم بگوئیم یکی آن است که به طرف مقابل پسر با کلمه "او" اشاره می‌شود. این کلمه خواننده را گول زده و در او چنین توقعی را ایجاد می‌کند که مخاطب پسر، پدرش باشد اما در انتها ناگهان با "شوهر مادر" یا همان ناپدری مواجه می‌شویم و این که ذهنیت قبلی خواننده برهم بخورد کاری زیباست. کنش دیگری که داستان را خاص کرده، هم دلسوزی پسر و هم خوردن سیب است. در چنین موقعیتی این دو واکنش چون متفاوت‌اند از نظر داستانی قابل اعتنا می باشند. اول این که پسری که داشت می رفت تا کسی را بکشد حال برایش احساس دلسوزی می کند زیرا او را در موقعیتی مظلومانه یافته. از طرف دیگر به خاطر ناراحتی که از او دارد به جای کمک می نشیند و سیب گاز می زند. این تضادها داستان را زیبا می کنند. یک عنصر زیبا کردن هر داستانی متفاوت بودن است. این را یادمان باشد.
زیبایی دیگر داستان در جایی است که پسر با بوی گند میوه و سبزی مواجه می شود. با توجه به موقعیت او و احساسی که دارد چنین حسی از طرف وی بسیار زیباست. این بو متناسب با موضوع داستان و صحنه بوده و به فضاسازی هم کمک می کند. پسر در حالتی از احساس قرار دارد که زیبایی ها را نمی تواند ببیند چرا که با دیدن وضعیت مادر خودش بشدت ناراحت و عصبانی است.
در مجموع نویسنده محترم موضوع و موقعیت خوبی را خلق کرده‌اند. کمی باید در خصوص قواعد بازی در مینیمالیسم توجه و اطلاعات خود را بیشتر کنند. شیوه پیشروی در داستان نیز خوب است به خصوص استفاده از شخصیت‌ها. می توانند حتماً مینیمال‌های خوبی بنویسند.

منتقد : احسان عباسلو

متولد تهران فوق لیسانس ادبیات انگلیسی داور جایزه کتاب سال داور جایزه جلال داورحایزه پروین داور جایزه نقد داور کتاب فصل ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.