قاعده حذف حداکثری را فراموش نکنید



عنوان داستان : سوزِ بهمن

سوز سرما تا مغز استخوان نفوذ می‌کرد. موهای دخترک با آب دماغش قاتی شده بود. مشتش را بالا گرفته بود. یک دمپایی انگشتی را که یک طرفش کنده شده بود به پا داشت و برای اینکه از پایش در نرود لُکه لُکه می‌پرید. پول کاغذی مچاله شده را همچنان با دست یخ‌زده‌اش بالا گرفته بود که وارد مغازه شد. بعد از یک سرفه‌ی خلط دار، با صدای دورگه‌ای گفت: «آقا مالک، بابام گفته یه پاکت بهمن کوتاه بدید»
نقد این داستان از : احسان عباسلو
زمان نوشتن یک داستان مینی‌مال، ضمن توجه به محتوا و موضوع به‌طور طبیعی و ناگزیر به فرم هم باید توجه کنیم و این که آیا اصول بازی را رعایت کرده‌ایم یا خیر. یک اصل که به‌طور جدی هم باید رعایت شود، همان حذف حداکثری است. حذف حداکثری یعنی این که تا جای ممکن فرم کوتاه می‌شود بدون آن که به محتوا دست بخورد و دچار کاستی و نقص بشود. برای تحقق این امر نویسنده می‌بایست روی تک تک کلمات و عبارات به‌طور متمرکز دقت نماید و ببیند با حذف مثلاً این کلمه، متن دچار نقص می‌شود یا خیر. در اینجا نمونه‌ای را جهت یادگیری بهتر شما ذکر می‌کنم: "پول کاغذی مچاله‌شده را همچنان با دست یخ‌زده‌اش بالا گرفته بود" در این جا ضرورت ذکر کلمه "کاغذی" چیست؟ وقتی در ادامه نوشته‌اید "مچاله‌شده" قاعدتاً یعنی پول کاغذی بوده است و الا پول فلزی (سکه) که مچاله نمی‌شود. این نمونه ای از اطاله در داستان مینیمال است. شاید چنین چیزی برای بسیاری بی‌اهمیت باشد اما در بازی مینیمال اصلاً هم بی‌اهمیت نیست و جزو قواعد بازی است و چه بسا در جایی همین مسأله در داوری متن شما لحاظ شود. پس همیشه چنین ویرایشی را در انتهای کار خود مورد نظر داشته باشید. جمله "مشتش را بالا گرفته بود" هم با توجه به تکرار در ادامه، زیادی می‌نماید. ذکر این حالت در دومی که به یخ‌زدگی دست هم اشاره شده و بر شدت رنج دختر نیز تأکید دارد جلوه درست‌تری دارد.
از این نکته که بگذریم داستان کامل و خوب است. بچه‌های خردسالی که مورد ظلم والدین قرار می‌گیرند و بدون توجه به شرایطشان به کارهای نامربوط گمارده می‌شوند. دختری که سوز سرما اذیتش می‌کند و حتی با توجه به سرفه خلط‌دارش مریض هم می‌نماید، به دستور پدر برای خرید چیزی بی‌ارزش نظیر سیگار به مغازه فرستاده شده است. این داستان نقدی است بر رفتارهای بزرگ‌ترها با کودکان. انتخاب شخصیت دختر برای داستان به مظلومیت شخصیت کمک بیشتری کرده چرا که جنس او لطیف‌تر است و مستحق توجه بیشتر تا ظلم بیشتر. تصویر "موهای دخترک با آب دماغش قاتی شده بود" که ترکیبی از زیبایی و کثیفی است به مظلومیت او دلالت داشته و حتی صغر سن او را نشان می‌دهد. لکه لکه پریدن او هم جالب است. عبارت لکه لکه را نشنیده بودم اما با توجه به موقعیت و کنش مفهوم خود را می‌رساند و چون تصویری هم هست، صحنه‌ای زیبا را خلق کرده به‌خصوص که تجربه‌های مشابه از این نوع راه رفتن با دمپایی ابری کنده‌شده را معمولاً همگان دارند.
بازی با کلمه بهمن به عنوان ماه و نام سیگار هم خوب است. سوز بهمن در عنوان هم می‌تواند سوز ماه بهمن در زمستان باشد و هم سوز حاصل از تبعات استعمال دخانیات که در هر دو صورت دامن‌گیر دخترکی خردسال و مظلوم شده است.
گشایش داستان بر وخیم بودن موقعیت از لحاظ سردی دلالت دارد و به نظر شروع خوبی می‌آید. رسیدن سرما تا مغز استخوان عبارتی است که از یک راوی بزرگسال انتظار می رود و وقتی راوی بزرگسال چنین توصیفی از سرما بکند، یعنی واقعاً هوا نامساعد بوده و لذا موقعیت دختر سخت‌تر و مظلومیت او بیشتر می‌شود. در عین حال یک بُعد مظلومیت دختر، جدای از مسأله‌ای که برای آن فرستاده شده، اوضاع نامساعد هواست و شروع داستان با چنین توصیفی به نظر منطقی و قابل قبول است.
جمله آخر دختر که درخواست سیگار را می‌کند تنوعی به متن داده و آن را از توصیف صرف خارج نموده و دیالوگی را هم گنجانده است (گرچه فقط دختر صحبت می‌کند). این کار داستان را ارزشمندتر هم می‌کند چرا که متن در هر اندازه‌ای، اگر تنوع منطقی داشته باشد لذت‌بخش‌تر و زیباتر خواهد بود.
در مجموع داستان با توجه به سادگی زبان و محتوای آن در زمره داستان‌های موفق مینیمال می‌تواند دسته‌بندی شود.

منتقد : احسان عباسلو

متولد تهران فوق لیسانس ادبیات انگلیسی داور جایزه کتاب سال داور جایزه جلال داورحایزه پروین داور جایزه نقد داور کتاب فصل ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت