داستان ابزار موثر و قدرتمندی در آموزش است




عنوان داستان : شيطونه ديگه
نویسنده داستان : شهپر حیدری


با عجله رفت تو صف وايساد. هنوز دو دقيقه نگذشته بود كه يادش افتاد دخل حموم رو قفل نكرده بود. پولا رو همونطوري گذاشته بودو اومده بود. بدجور دلشوره گرفت. وهاب با چشماي كشيده و ريزش با سيبيلاي كم پشت و تازه جوونه زده ش يه دفه جلو چشمش اومد. ترس ورش داشت. با خودش فكر كرد كه نكنه از تنهايي استفاده كنه پولا رو به جيب بزنه بره. هفته ي پيش تقريبا همين موقع ها بود كه حاج اكبر دست وهاب رو گرفت و به حموم اوورد بهش گفت: اوس رحيم! اينم شاگردي كه ميخواستي. بچه ي زب و زرنگيه. اينجا كسي رو نداره. خونوادش تو افغانستان مردن...و بعد در گوشش گفت: بچه ي مطمئنيه....جاي قبليشم همه ازش راضي بودن...با ياد اوري اين صحنه تو فكرش، كمي خيالش راحت شد. ولي باز با خودش گفت شيطون هر لحظه ممكنه ادميزادو گول بزنه و وسوسه كنه. و هومن موقع بياد اوورد كه دقيقا شب عيد پارسال، همين شيطون يقه ي پسر خودشو چسبيد.وقتيكه كيف پول مسافرش تو ماشينش جا مونده بود شيطون به جلدش رفت كه كيف اون مسافر بدبختو پيش خودش نگهداره. اما عذرا خانم سرش داد و بيداد راه انداخت كه:كوروش شيرمو حلالت نميكنم اگه پي مسافرت نري و كيفو به صاحبش نرسوني. وقتي قيافه ي عصباني اونشب و داد و بيداد عذرا خانم جلوي چشمش ظاهر شد، يه دفه بيادش اومد كه نيم ساعت پيش عذراخانم بهش زنگ زده بود و گفته بود كه يك كيلو سيب زميني بخره بده وهاب ببره دم خونه برا ابگوشت ناهار...و دوباره قيافه ي عصباني عذراخانم اومد جلو چشمش...
السلام عليكم و رحمه الله و بركاته !!
با شنيدن اين صدا از بلندگوي مسجد و همهمه ي پس از نماز جمعيت، اوس رحيم بخودش اومد و يادش افتاد كه تو صف اول نماز جماعت وايساده بوده..!! شيطونه ديگه هر لحظه ممكنه آدميزادو گول بزنه. بنده خدا اوس رحيم وقتی وضو ميگرفت و بدو بدو بسمت مسجد ميرفت، چقدرم ذوق داشت كه از صف اول عقب نمونه...!!!!!
نقد این داستان از : احسان عباسلو
داستان دارای لایه های زیرین نیست وبسیار ساده هر آنچه می خواسته را گفته است. حرف های انتهایی نویسنده نیز هر آنچه لازم بوده را تصریح کرده و ناگفته چیزی نگذاشته است. تمام مضمون داستان همان است که راوی گفته "شيطونه ديگه هر لحظه ممكنه آدميزادو گول بزنه".
خصوصیت داستان های اخلاقی همین گونه است که صریح سخن می گویند و پیام اخلاقی برای شان مهم تر از داستان گویی است. البته این خصیصه از سنت کهن داستان گویی ایرانی برآمده که پیام ارجح بر داستان بوده است. داستان ها کارکرد دو گانه ای دارند: تعلیم و لذت. بهترین داستان داستانی است که هر دو را با هم مورد استفاده قرار دهد. برخی اعتقاد دارند تعلیم را باید به طور غیرمستقیم در دل داستان جای داد و از بیان مستقیم پرهیز نمود. این یک باور است و شاید کسانی که فقط به جنبه تعلیمی داستان فکر می کنند با آن موافق نباشند. تمامی نظرات محترم است و نویسنده باید همه را بشنود اما تصمیم نهایی را خود بگیرد. بهر حال نمی توان داستان های تعلیمی را نادیده گرفت و همچنان داستان از مهمترین و موثرترین ابزار آموزشی محسوب می شود. این داستان نیز یکی از داستان های ارزشی و تعلیمی است.
اوس رحیم شخصیت اصلی این قصه دچار وسوسه های شیطان شده و فکرش سر نماز به بیراه می رود. فکر دزدی شاگردش وهاب و بعد پسرش کوروش حواس او را از نماز پرت کرده و ثواب آن را از دست می دهد. در اینجا دزد واقعی شیطان است که حواس اوس رحیم را دزدیده. خطوط انتهایی داستان از لحاظ کارکردی بسیار مهم هستنذد نکته ای که شاید کسی کمتر بدان توجه کند. از دست رفتن ارزش و ثواب نماز باید نمود و اهمیت پیدا کند لذا بایست ارزش را ابتدا بالا برد. خطوط انتهایی کارکردی در این راستا دارند. صفوف جلویی و به خصوص صف اول نماز جماعت بیشترین ارزش ها را دارند و لذا وقتی پی می بریم اوس رحیم در صف اول بوده است متوجه می شویم که میزان خسران هم زیاد بوده و لذا داستان مهم تر می شود. در عین حال حضور در صف اول نماز جماعتف تکنیکی در جهت شخصیت پردازی هم حاب می آید. اوس رحیم فردی است که مقید به نماز و حضور در صف اول می باشد اما وسوسه شیطان افرادی نظیر او را هم شامل می شود و در صف اول بودن دلیلی برای ایمن بودن از وسوسه شیطان نیست. پس پایان بندی داستان به خوبی انجام شده و به بخش های پیش از خود جهت داده است. شاید اگر پشیمانی ناشی از این خسران در اوس رحیم بهتر و بیشتر و نمایشی تر نشان داده می شد بهتر بود. به جای گفتن راوی می توانستیم این خسران و پشیمانی حاصل از آن را در چهره و رفتار خود اوس رحیم ببینیم.
زبان ساده روایت متناسب با محتوای آن است. شخصیت ها نیز ساده و تک وجهی هستند که باز هم نیاز داستان همین نوع شخصیت را اقتضاء می کرده است. ما قرار نیست چیزی بیش از حد نیاز داستان از شخصیت ها بدانیم.
داستان دارای اغلاط تایپی است. حتما قبل از ارسال آداستان مان را ویرایش کنیم. این باعث عادت خوبی می شود تا میزان اهمیت دهی به متن را از سوی خود بالا ببریم.
نویسنده توانایی و قلم خوبی در نگارش داستان های اخلاقی دارند.

منتقد : احسان عباسلو

متولد تهران فوق لیسانس ادبیات انگلیسی داور جایزه کتاب سال داور جایزه جلال داورحایزه پروین داور جایزه نقد داور کتاب فصل ...



دیدگاه ها - ۱
شهپر حیدری » 19 روز پیش
با سلام و درود.جناب اقاي عباسلوي عزيز بينهايت ممنون از نقد با ارزش و راهنماييهايتان.چشم.حتما از راهنماييها و تذكرات دلسوزانه تان در داستانهاي بعدي استفاده خواهم كرد.سپاسگزارم

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.