نشانه‌های درست داستانک را می‌سازند




عنوان داستان : داستانكهاى ترسناك
نویسنده داستان : سيدمهدى منتظرى

شماره ى ١:
........
شب تو قطار چشمم به تيتر صفحه ى حوادث روزنامه خورد: "قاتلى در قطار".

وقتى به تنها هم كوپه ايم نشونش دادم، به طرف درِ كوپه رفت و گفت: "بهتره واسه امنيت بيشتر در رو از تو قفل كنيم".
——————————

شماره ى ٢:
.........
از خواب بيدار شدم. روبروى آينه ايستادم، اما تصويرم ديده نميشد!

شنيده بودم كه آدم ممكنه تو خواب بميره.
———————————

شماره ى ٣:
.........
سوار مترو شدم، و خودم رو ديدم كه از درِ ديگه ى اون خارج و لابلاى جمعيت گم شد!
نقد این داستان از : احسان عباسلو
داستانک‌ها قابلیت نوشته شدن در هر ژانری را دارند و از جمله در ژانر ترسناک. این ژانر از ژانرهایی است که از سر اتفاق خیلی هم نیازمند داستان‌هایی در آن هستیم.

داستانک اول:
این داستان در همان خط اول خودش کامل است و جالب این که خط بعدی از کیفیت آن کم نموده. در خط اول وقتی در روزنامه می‌خواند "قاتلی در قطار" خود به خود ذهن بقیه داستان را می‌سازد که پس احتمالاً ... .
باید در داستانک‌ها اجازه داد تا مخاطب در ساخت داستان مشارکت کند. این، یکی از اصول از مینیمال نویسی است. شما یک جرقه ذهنی در او ایجاد کرده و باید اجازه دهید خودش ادامه راه را تا برافروختن آتشی بزرگ پیش برود.
در پایان‌بندی داستان را خراب کرده‌اید. از هیجان آن با کنش‌های طبیعی کاسته‌اید. اگر برای شما و هر کسی چنین مسأله‌ای پیش بیاید چه خواهید کرد؟ طبیعی است که اولین کار قفل کردن نقاط ورودی از جمله درها خواهد بود. پس کنشی معمولی را که عاری از هیجان است در داستان رقم زده‌اید. حال اگر می‌خواستید برسانید که همان همسفر و هم‌کوپه‌ای قاتل بوده باید گفت هیچ نشانه‌ای در اختیار نگذاشته‌اید. لااقل یک نشانه کوچک لازم بود تا این تداعی پیدا شود. برایتان مثالی می‌زنم: در روزنامه می‌شد نوشته باشد "قاتل صورت‌زخمی در قطار" و مرد هم‌کوپه‌ای در حالی که دستش را روی قسمتی از صورتش نگاه داشته می‌گوید "پس بهتر است در را از تو قفل کنیم". این‌طوری نشانه‌ای برای تداعی که وی همان قاتل است وجود داشت که همان پنهان کردن زخم صورتش بوده. اما شما نه تنها نشانه‌ای نداده‌اید، بلکه کنش طبیعی را نیز در داستان گنجانده‌اید. داستان خیلی خوب و جذاب است و تنها نقیصه آن همین عدم وجود نشانه لازم ولو خیلی کوچک برای وجود ترس یا همان قاتل در درون کوپه است.

داستانک دوم:
ترس در این نوع داستان از نوع ترس فلسفی است و می‌تواند جالب‌تر باشد. اما از سویی این که کسی بوده که مثلاً در خواب سکته کرده باشد، یک خبر است تا داستان. کنش و هیجان متن شما کجاست؟ کنش در حد بلند شدن و آمدن روبروی آینه است و این کافی نیست. هیجان این نوشته در حد کشف مرگ و مردن است. علت از دست رفتن هیجان، روایت معکوس شماست. شما با ذکر دلیل پیدا نشدن در آینه معما را حل کرده‌اید و آن لذت لازم را گرفته‌اید. اگر داستان را بر عکس روایت می‌کردید درست می‌شد. مثلاً اول نکته‌ی مرگ در خواب را داشتیم و بعد شخصیت می‌رفت جلوی آینه. در شکل اول شما معما را حل کرده‌اید و در شکل دوم خواننده نتیجه‌گیری کرده و معما را حل می‌کند. شکل دوم داستانی است، چرا که خواننده باید در داستان فعال باشد نه شمای نویسنده. در شکل اول (داستان شما) امری غیرطبیعی را به واسطه توجیه علمی طبیعی کرده‌اید. در شکل دوم (روایت جابجا و معکوس) امری طبیعی با موقعیتی غیرطبیعی روبرو می‌شد و این، داستانی است. داستان همواره روال معمول و طبیعی را برهم می‌زند نه این که روال غیرطبیعی را طبیعی کند.

داستانک سوم:
این داستان متأسفانه ضعیف است. بیشتر مفهومی است و خواننده سخت بتواند آن را تصویری و قابل ادراک کند. خواننده فقط مفهوم جملات را می‌گیرد. اصولاً این "خود" چه شکلی دارد؟ خواننده چه چیز را باید تصور کند؟ آیا هر خواننده‌ای باید خودش را به جای من راوی این متن ببیند؟ و آن "خود" همان "خود" هر خواننده‌ای است؟ می‌بینید چقدر سخت شد. برای همه چنین برداشتی زیبا نیست و همگان شاید قدرت تخیل لازم را نداشته باشند. در مجموع چه می‌خواستید بگویید؟ آیا "خود" به طور معمول پیاده شده؟ یا "خود"ی است که با آمدن شما فرار کرده؟ برخلاف انتظار از یک داستان مینیمال ساده، خیلی نکات گنگ و نامفهومی را در متن می‌شود دید. فقط یک ایده خام در آن دیده می‌شود. علت‌های کنش‌ها هم که لازمه‌ی یک داستان است مغفول مانده‌اند. مضافاً این‌که این داستان ترسناک نیست، بلکه می‌تواند هشدار دهنده باشد. دور شدن "خود"ی از یک نفر نوعی هشداری درونی و فلسفی است. بحث روح نیست که اسمش هم ترسناک باشد. برای خیلی هم مسأله خود، یک مسأله فلسفی است تا عامل ترس.

منتقد : احسان عباسلو

متولد تهران فوق لیسانس ادبیات انگلیسی داور جایزه کتاب سال داور جایزه جلال داورحایزه پروین داور جایزه نقد داور کتاب فصل ...



دیدگاه ها - ۱
سيدمهدى منتظرى » 11 روز پیش
سلام و عرض ارادت. پس از اظهار تشكر از نقد فنى و سازنده ى شما، كه بسيار از آن آموختم، اقرار ميكنم كه ابتدا ميخواستم عنوان داستان سوم را "همزاد" بگذارم ولى به خاطر لو نرفتن محتواى داستان از اين كار منصرف شدم. شايد بازنويسى داستان به صورت زير، آن را به مقصد نزديكتر كند: "سوار مترو شدم، و درست در همون لحظه خودم رو ديدم كه ...". سپاس.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.