حتی در داستان همه کاری مجاز نیست




عنوان داستان : زیر ذره بین
نویسنده داستان : سمیه نوروزی

مثل هر روز آرام و بی صدا از خانه خارج می شود.راهروهای دراز و تاریک مجاور خانه که بی شک ،کوچه های سرپوشیده ی یزد یا بازار وکیل شیراز را در خاطرم تداعی می کند را یکی پس از دیگری طی می کند.گاهی آرام،گاهی شتابزده.هر از گاهی تلو تلو می خورد ،چنان که مست باشد.هر آنگاه که می ایستد سرش را به دیوار یا زمین می کوبد،حال شک ندارم که در خوردن زیاده روی کرده است.به انتهای آخرین راهرو که می رسد،نور چشمانش را اذیت می کند.دیوانه وار دور خود می چرخد.اندکی زمان کافیست تا چشمانش عادت کند.خاطرات این راهرو آزارش می داد.کوچک بود که پدرش در هنگام گذشت از تاریکی و ورود به روشنایی در بر خورد با شیيی جانش را از دست داده بود.زندگی را سخت نمی گرفت.زاده ی کوشش بود.هیچ زمان را یاد نمی آورد که حتی لحظه ای بیکار باشد.همه ی عمر در حال تکاپو.حتی روزی که جسد پدرش را دیده بود ،با بغضی فرو خورده آرام از کنارش گذشته بود.همچنان به راهش ادامه می دهد.دو دو زدن چشمانش وهر لحظه ایستادن ،حکایت از شییی گم شده دارد. می ایستد گویا در حال بلند کردن چیزیست.همه ی توان خود را به کاربسته.نا خواسته خنده ام می گیرد،اما در کمال نا باوری با همان دستان نحیفش شییی را بر می دارد.کمی تلو تلو می خورد،تعادلش که حفظ می شود راه را به سمت خانه کج می کندوکنجکاو می شوم تا به تحقیقاتم ادامه دهم.مشتاق تر از آنم که ببینم با اندام نحیفش چگونه بارش را به مقصد می رساند .شگفت زده در کسری از ثانیه به ورودی راهروی آخر نزدیک می شود.نمی دانم از خستگیست یا عجله ی زیاد بارش به زمین می خورد.هراسان گویا کسی طالب بارش باشد،دست و پا می زند.هنوز دستانش بالا نرفته است که زیر کفشهای خاکستری پاکبان کوچه له می شود.
نقد این داستان از : احسان عباسلو
متن‌تان بسیار گنگ است. بماند که اغلاط زیادی هم دارد و به آنها اشاره خواهم کرد. سعی کرده‌اید تا مخاطب را به بازی بگیرید و او را با توصیفات اولیه خود به بیراهه ببرید تا متوجه نشود کسی که در موردش دارید صحبت می‌کنید سوسک یا هر حیوان و حشره دیگری است.
زبان که بسیار بد است. غلط نوشتاری دارید (نظیر تکرار "را" در جمله "کوچه‌های سرپوشیده‌ی یزد یا بازار وکیل شیراز را در خاطرم تداعی می‌کند را طی می‌کند.") یا زبانی انشائی (نظیر "هر آنگاه که می‌ایستد") و یا خیلی ادبی ("چنان که مست باشد"). عدم انسجام زبانی از مهمترین مشکلات متن شماست. از اغلاط دیگر هم یکی این عبارت است: "مشتاق‌تر از آنم که ببینم..." این به به معنی آن است که نمی‌خواهید ببینید. عبارت "از آن" در اینجا اضافی است. باید می‌نوشتید "مشتاق‌ترم که ببینم". یا در این جمله "شگفت‌زده در کسری از ثانیه به ورودی راهروی آخر نزدیک می‌شود "عبارت "شگفت‌زده" بر خلاف تصور به راوی باز نمی‌گردد بلکه به همان حیوان و حشره اشاره می‌کند که غلط می‌شود.
باور پذیری هم نکته مهمی در داستان است. راوی که باید انسان باشد، چرا که گویا با ذره‌بین دارد این حشره را بررسی می‌کند، از کجا می‌داند پدر او که بوده و چه بر سرش آمده؟ این شیوه روایت و گفتن این چیزها فقط تعمد غیرطبیعی راوی برای گول زدن مخاطب است. یا استفاده از عبارت "بغض فروخورده" که برای این حیوان اصلاً واقعی و مناسب نیست. خاطره داشتن که کاملاً غلط است. اگر قرار است خواننده را گول بزنید، از رفتار طبیعی هر حیوان و حشره‌ای استفاده کنید. تند و با قدم‌های کوتاه دویدن یا گاه مکث کردن و پائیدن، این‌ها برخی ویژگی‌های مشابه هستند. از این نوع تشابهات بیشتر استفاده کنید. در جهان فانتزی تمام این‌ها باورپذیر خواهد بود اما داستان شما یک داستان فانتزی نیست بلکه همه چیز در آن واقعی است و فقط راوی به‌نوعی جریان را تعریف می‌کند که فانتزی نشان داده شده و یا قیاسی از انسان می‌شود.
استفاده از ذره‌بین را متوجه نشدم. اگر او دارد با ذره‌بین دنبال این حشره می‌رود چگونه پاکبان از راه می‌رسد و پا روی حشره می‌گذارد؟ استفاده از ذره‌بین فقط از فاصله خیلی نزدیک ممکن است. اینها نشان می‌دهند که داستان بسیار بر وفق ایده شما پیش رفته و نه منطق داستانی. درست است که داستان جهان مجازی است و تخیلی، اما مجاز نیستیم هر کاری خواستیم در داستان بکنیم.
توصیه فعلی من اما برای این مرحله، ابتدا دقت به درست‌نویسی و استفاده درست از زبان است. موفق باشید.

منتقد : احسان عباسلو

متولد تهران فوق لیسانس ادبیات انگلیسی داور جایزه کتاب سال داور جایزه جلال داورحایزه پروین داور جایزه نقد داور کتاب فصل ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.